۱۴۰۱ شهریور ۱۲, شنبه

کلی‌گویی در روایت

 

کلی‌گویی در روایت

 

عنوان شعر اول : مکعب

فکر کن

اگر زمین مکعب بود ...

آن وقت معنایی نداشت

دور زدن و به هم رسیدن ،

آن وقت ضرب المثل ها عوض میشد

آن وقت شاید گوشه ای داشتیم

که دلتنگی هایمان را حبس کنیم

تمام نقشه ها و قوانین ،

تمام اتفاقات و اکتشافات

جور دیگری بود

و شاید پرتگاهی که برای آن ضلع جنوبی زندگی قشنگی جریان داشت و ما حق ورود به آن را نداشتیم

و یا تورهایی که با سرزمین پیماها نمیشد رفت ...

و شاید من تو را نمی‌دیدم ...

شاید هم همین‌طور باشد

چون می‌روم و می روم و نمی‌رسم

و من در شرق و تو در غربی ترین نقطه ممکن...

ببین نبودت چه خیالاتی کرده مرا که

فکر میکنم دایره زمین مربع است؟

 

علیرضا مسیحادم

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : مکعب

 

فکر کن

اگر زمین مکعب بود ...

آن وقت معنایی نداشت

دور زدن و به هم رسیدن ،

آن وقت ضرب المثل ها عوض میشد

آن وقت شاید گوشه ای داشتیم

که دلتنگی هایمان را حبس کنیم

تمام نقشه ها و قوانین ،

تمام اتفاقات و اکتشافات

جور دیگری بود

و شاید پرتگاهی که برای آن ضلع جنوبی زندگی قشنگی جریان داشت و ما حق ورود به آن را نداشتیم

و یا تورهایی که با سرزمین پیماها نمیشد رفت ...

و شاید من تو را نمی‌دیدم ...

شاید هم همین‌طور باشد

چون می‌روم و می روم و نمی‌رسم

و من در شرق و تو در غربی ترین نقطه ممکن...

ببین نبودت چه خیالاتی کرده مرا که

فکر میکنم دایره زمین مربع است؟

 

نقد:

تصویری که به ذهن شاعر آمده ولی در همان جرقه‌ی ابتدایی مانده است می‌توانست یک شعر بسیار زیبا و بدیع را رقم بزند ولی چرا موفق نشده است دقت کنید شعر با یک فرض و شرط آغاز می‌شود:

اگر کره زمین مکعب بود

خوب این تخیلی زیبا است گرچه فرضی ولی در ادامه نتیجه‌هایی بیان می‌شود که گاهی اشتباه می‌نماید یا به کلی‌گویی می‌انجامد:

آن وقت معنایی نداشت

دور زدن و به هم رسیدن ،

این ادعا را نمی‌توان تصور کرد و شاید اشتباه هم باشد آیا اکنون که زمین کروی است دور زدن ما دور زدن کره‌ی زمین است تا به هم رسیدن نتیجه‌ی آن باشد یا این که:

آن وقت ضرب المثل ها عوض میشد

چرا و چگونه چرا مثالی نیست تا این عوض شدن را درک کنیم این جاست که متن به کلی‌گویی می‌رود و همچنین در ادامه:

تمام نقشه ها و قوانین ،

تمام اتفاقات و اکتشافات

جور دیگری بود

ببینید نتوانسته آن فرضیه شکل بگیرد تا فضای خیال متصور باشد علاوه بر آن اگر این فضا متصور هم بشود آن وقت باید ببینیم شاعر موفق می‌شود این فضای فرضی را استعاری کند یا نه گرچه برای استعاری شدن فضا توان گسترده‌ای در این فرضیه هست ولی اکنون که شاعر در روایت آن دچار مشکل است و این مشکل هم از آن جا سرچشمه می‌گیرد که شاعر نتوانسته خود آن را تصور کند تا در نتیجه بتواند روایتی سالم داشته باشد و من بر این عقیده‌ام شاعر ابتدا باید خویشتن این فضا را مخیله‌ی خود کاملاً شفاف و روشن ببیند و بعد هم با جزییات آن را روایت کند و از آن جا که طرح اولیه بسیار جالب است پیشنهاد می‌کنم این متن را پاره کنید و از ابتدا با جزء‌نگری به روایت مجدد بنشینید و به عبارت دیگر دوباره سرایی کنید شاید به توفیق برسید ارزش تأمل و کار را دارد توجه کنید تا خود تصاویر فضای خیال یعنی زمین مکعبی را مشاهده نکرده‌اید دست به روایت نزنید.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها