۱۴۰۱ شهریور ۱۶, چهارشنبه

آسمان ریسمان

 

آسمان ریسمان

 

عنوان شعر اول : .

پچ پچی از پله بالا می رود

درختانی بی ریشه اند

پاهای ایستاده بر پاگرد!

حلزون ها

گوش به زنگ_

اندازه ی باد پاییزی

که به جنگل رسیده باشد

پنجره از کلاغ

حساب می برد.

خبر

ایستگاهی که به قطار می رسد

چمدانی از کوپه پرت می کند

فالگوش نشسته ام

و آخرین پاگرد

در گلویم جیغ می زند

مرگ.

 

اکرم نوری

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : .

پچ پچی از پله بالا می رود

درختانی بی ریشه اند

پاهای ایستاده بر پاگرد!

حلزون ها

گوش به زنگ_

اندازه ی باد پاییزی

که به جنگل رسیده باشد

پنجره از کلاغ

حساب می برد.

خبر

ایستگاهی که به قطار می رسد

چمدانی از کوپه پرت می کند

فالگوش نشسته ام

و آخرین پاگرد

در گلویم جیغ می زند

مرگ.

 

نقد:

دوست عزیز تمام اشعار ارسالی و نقدهای دوستان و یک نقد از خودم را خواندم مشکل تمام آثار شما که اغلب دوستان هم به آن اشاره دارند مشکل ارتباط مؤلف و مخاطب است . باید توجه داشته باشید پیام اولیه کلام یعنی آنچه در خیال شاعر اتفاق افتاده به مخاطب منتقل شود و آثار شما در رساندن پیام اولیه مشکل دارد که بخشی از این مشکلات ساختار زبان روایت است که در اکثر نقدها به آن اشاره شده که به نظر می‌رسد مشکلات نحوی زبان شما تا حدی حل شده است و این می‌رساند که به نقدها توجه دارید ولی مشکل دیگر روایات شما که به گمان من اهمیتش از مشکل زبانی بیشتر است پرش‌های ذهن شماست که باید ببینیم از کجا سرچشمه می‌گیرد و عوامل این پرش‌ها را بشناسیم برای مثال در این شعر ببینیم از کجاها به کجاها پریده‌اید:

ابتدا بر پلکانی ایستاده‌اید و ناگهان به جنگل یا باغی می‌روید و بعد باز دوباره به پلکان برمی‌گردید. و دوباره به جنگل و جویبار و حلزون. بعد ناگهان وارد اتاقی می‌شوید و از پنجره‌اش سخن می‌گویید و ناگهان کلاغی خبر می‌آورد و بعد ایستگاه قطار که ایستگاه هم نیست و بعد چمدان و کوپه و بعد فالگوش نشستن که معلوم نیست پشت کدام دیوار است و دوباره پلکان و جیغ و در پایان هم یک واژه‌ی کلی: مرگ.

اگر این راوی در فکر خودکشی است و همین موقعیت ذهن او را مغشوش کرده و این پرش حاصل ذهن مغشوش اوست یک توجیه نپذیرفتنی است زیرا هیچ ذهنی حتی ذهن مغشوش یک مأیوس در شرف انتحار هم بدون تداعی پرش نمی‌کند اگر این پرش‌ها حاصل تداعی است چرا عامل تداعی کننده در متن نیست چه پدیده ذهن راوی را از پلکان به جنگل برده است آن عامل کجاست تا ذهن مخاطب به تعلیقی ناگشودنی دچار نشود اگر عوامل تداعی را حذف کرده‌اید باید به متن بیاورید ولی به گمان من دلیل این پرش‌های بی‌عامل تداعی آن است که فضای خیال برای خود راوی هم روشن نیست شاعر وقتی خودش فضای خیال خود را به روشنی نمی‌بیند چگونه برای مخاطب به روشنی روایت کند؟ اگر چنین است باید بگویم شما در سرودن تنها با واژگان سر و کار دارید در حالی که شاعر باید تنها به مصداق‌ها توجه کند وقتی از پلکان سخن می‌گوید در پاگرد پلکان باشد و وقتی از درختان سخن می‌گوید در میان باغ یا جنگل و زمانی که از قطار و ایستگاه سخن می‌گوید در همان مکان باشد نه این که این‌ها همه واژه باشند و مصداقی در خیال شاعر نداشته باشند اگر خیال و ذهن این گونه عمل کند دیگر آسمان و ریسمان به هم بافته نمی‌شود.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها