یک مقایسهی
آموزشی
۱-
گل یا پوچ
بازی مسخره ای ست
یکی هست انگار
که نیست
یکی نیست انگار
که هست
یکی از ما
دو نفر باید رفته باشد
یکی که حرف
هایش زودتر تمام شده
و هر دو دستش
خالی ست...
۲-
پیر شدن آب
پشت دیوار های سد
تشنه ماندن
ماهی در نقاشی یک رود
و فردایی که
امروز را صدا خواهد کرد
نزدیک است
هر بار که
می گویند
طلوع آفتاب
نزدیک است
چند میلیارد
ستاره
از حساب آسمان
می دزدند
و بریدن دستی
که آفتابه دزدیده، نزدیک است
۳-
گفت:
بحران مَسکن
را
با ساختن چند
دیوار
حل می کنم
گفت:
پشت همین دیوارها
سوختم و ساختم
حالا می خواهم
بدانم
بحران چهل
سالگی ام را
با حل کردن
چند مُسکّن، حل خواهی کرد؟
امیر مهدی
اشرف نیا
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه
اشعار : بحران
۱-
گل یا پوچ
بازی مسخره ای ست
یکی هست انگار
که نیست
یکی نیست انگار
که هست
یکی از ما
دو نفر باید رفته باشد
یکی که حرف
هایش زودتر تمام شده
و هر دو دستش
خالی ست...
۲-
پیر شدن آب
پشت دیوار های سد
تشنه ماندن
ماهی در نقاشی یک رود
و فردایی که
امروز را صدا خواهد کرد
نزدیک است
هر بار که
می گویند
طلوع آفتاب
نزدیک است
چند میلیارد
ستاره
از حساب آسمان
می دزدند
و بریدن دستی
که آفتابه دزدیده، نزدیک است
۳-
گفت:
بحران مَسکن
را
با ساختن چند
دیوار
حل می کنم
گفت:
پشت همین دیوارها
سوختم و ساختم
حالا می خواهم
بدانم
بحران چهل
سالگی ام را
با حل کردن
چند مُسکّن، حل خواهی کرد؟
نقد:
در این جا
با سه شعر روبرو هستیم که در مقایسه بخوبی میتوانیم بیاموزیم فضایی که در دو شعر اول
تصویر شده است فضایی مجازی و از نوع مجاز استعاری است که با فضای احساس شاعر کاملاً
متفاوت است یعنی فضایی مشابه فضای احساس شاعر است. در دو شعر اول و دوم فضای احساس
شاعر را نمیتوانیم حدس بزنیم بلکه خود به یک فضای احساس میرویم که ممکن است به فضای
احساس شاعر نزدیک باشد و صد البته عین آن نیست و شاید با فضای احساس شاعر مغایرت هم
داشته باشد چرا که عوامل زیادی در من خواننده ذهن را به این فضا برده است که نمیتواند
تماماً با خصوصیات شاعر همسان باشد و همهی این ویژگیها خصوصیات یک شعر خوب است.
ولی در متن
سوم دقت کنید تمام خوانندگان به یک احساس مشابه میروند که همان فضای احساس شاعر است
و متنی که چنین ویژگیای دارد شعر نیست بلکه شعار است حال ببینیم شاعر در آن دو چه
کرده که در این سومی نکرده است. در سرایش دو شعر اول و دوم شاعر همان احساس خود را
فریاد نکرده اولی را به فضای بازی «گل و پوچ» برده و دومی را به فضای طبیعت و بالاخره
آسمان که عین فضای احساس او نیستند ولی در متن آخر این کار را نکرده همان را که احساس
میکرده یعنی مشکل مسکن را بیان داشته با یک کار کاریکلماتوری در پایان که همین هم
او را فریب داده بازی با واژهی «مسکن» که اگر خلاصهتر باشد میتواند دست کم کاریکلماتوری
بشود:
بحران مَسکن
را، با چند مُسکّن حل کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر