۱۴۰۱ شهریور ۱۶, چهارشنبه

زبان روایت

 

زبان روایت

 

عنوان شعر اول : گذر خواب ها

راه برو حال پریشانم

که هیچ کس

ارزش ماندن نمیداند

کی بیدار میشوی

از خواب شیرینی

که چون بسیار به او

فکر می کنی میبینی

زندگی انسان تنها هم نیاز دارد

قلمت را بردار راه برو

رو به رویت کوچه ایست

که به یک خواب جدید راه دارد

بروی بعد از سرما

در انتظار بهاری

بین فصل هایت

زمستان و زمستان تر نداری.

 

عنوان شعر دوم : بازوبند

سر بر بازوی من بگذار

که اصل خویش را گم نکنم

سر بر بازوی من بگذار

که یادم برود

این نبرد آخر است

این تن رنجور

در این میدان چه می‌خواهد؟

هیچ کس حتی نمی داند

چه فردایی گذر می کند از ذهنم

همه گذشته من

پر شده از گم شدن

بین تاریخچه من

خط صافی پیداست

که به یک دیوار شباهت دارد

مثل راه مستقیم

راه نعمت شدگان

تنها ستاره‌ای را تا شمال کم دارد

هر بار شعری را

در خواب های خودم می‌شنوم

که نمی‌ماند در خاطر من

سر بر بازوی من بگذار

تا گمشده‌هایم

من را پیدا کنند.

 

عنوان شعر سوم : دل کندن

از تو دل می‌کنم اما

قول نخواهم داد

تا آخر عمر

هر وقت اسم تو آمد

بتوانم جلوی خود را بگیرم

شاید بغض نکردم شاید

ناخودآگاه است اگر

ساعت ها به زمین خیره شدم

دست می‌شویم از این راه اما

قول نخواهم داد یادم برود.

 

سبحان بدخشان

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : گذر خواب ها

راه برو حال پریشانم

که هیچ کس

ارزش ماندن نمی‌داند

کی بیدار می‌شوی

از خواب شیرینی

که چون بسیار به او

فکر می کنی می‌بینی

زندگی انسان تنها هم نیاز دارد

قلمت را بردار راه برو

رو به رویت کوچه ایست

که به یک خواب جدید راه دارد

بروی بعد از سرما

در انتظار بهاری

بین فصل‌هایت

زمستان و زمستان‌تر نداری.

 

نقد:

شعر نوعی حدیث نفس است که ساختار آن تازگی دارد ظاهراً مونولوگ است اما مخاطبی دارد که حال پریشان شاعر است و این تازگی در خور توجه است اما ابهام‌هایی وجود دارد که به نظر می‌رسد در اثر کاربرد ضمیری است که مرجعش چندان مشخص نیست دقت کنید به ضمیر «او» در این مصراع:

که چون بسیار به او

اگر مرجع ضمیر خواب شیرین است چرا ضمیر اشاره‌ی «آن» به کار نرفته و اگر مرجعی دیگر دارد که در متن نیست و خواننده گمان می‌کند این «او» باید معشوقی باشد که در خیال شاعر است و اگر چنین است ضعف تألیف بزرگی در متن وجود دارد که باید برطرف شود و ابهام دیگر در این مصراع است:

زندگی انسان تنها هم نیاز دارد

واژه‌ی «نیاز» به تنهایی یک کلیت نیاز را می‌رساند که گمان کنم منظور نیاز خاصی است که گفته نشده باز هم اگر چنین است ضعف تألیف است و اگی همان نیاز کلی است که گفتن ندارد معلوم است که هرکس چه تنها و چه غیر تنها نیازهایی دارد. و همچنین است فعل «بروی» در این مصراع:

بروی بعد از سرما

ظاهراً این جمله شرطی است: اگر بروی! که قید شرط حذف شده است چرا؟ معلوم نیست.

این ضعف تألیف‌ها که برطرف شود شعری عالی از آب درمی‌آید یک متن قابل تأویل با فضایی استعاری که همان است که باید باشد.

 

عنوان شعر دوم : بازوبند

سر بر بازوی من بگذار

که اصل خویش را گم نکنم

سر بر بازوی من بگذار

که یادم برود

این نبرد آخر است

این تن رنجور

در این میدان چه می‌خواهد؟

هیچ کس حتی نمی‌داند

چه فردایی گذر می‌کند از ذهنم

همه‌ی گذشته من

پر شده از گم شدن

بین تاریخچه‌ی من

خط صافی پیداست

که به یک دیوار شباهت دارد

مثل راه مستقیم

راه نعمت شدگان

تنها ستاره‌ای را تا شمال کم دارد

هر بار شعری را

در خواب های خودم می‌شنوم

که نمی‌ماند در خاطر من

سر بر بازوی من بگذار

تا گم‌شده‌هایم

من را پیدا کنند.

 

نقد:

این شعر هم درست مانند شعر پیشین ضعف تألیف‌هایی دارد که ابهام ایجاد کرده‌اند که به همه‌ی آن‌ها اشاره می‌کنم:

شعر با کنایه‌ی: «سر بر بازوی من بگذار» آغاز می‌شود که کنایه‌ی رایجی نیست که خواننده با آن الفت داشته باشد چرا که کنایه رایج در این ساختار:«سر بر شانه گذاشتن» است که معنای:«حالت گرفتن برای گریستن» می‌دهد ولی سر بر بازو رایج نیست اگر شاعر خواسته است تنها نوآوری کرده باشد که موفق نیست ولی اگر کنایه‌ی معنای دیگری دارد قرینه‌ای برای شناخت آن در متن نیست ولی در دنباله به نظر می‌رسد شاعر کوشیده آن را معنا کند با عبارت:

که اصل خویش را گم نکنم

و همچنین مصراع:

که یادم برود

و هیچ کدام از این دو با کنایه ارتباطی ندارند و این همان ابهامی است که اشاره کردم و ابهام دیگر در همین مصراع:«که یادم برود» است که انتظار «یادم نرود» در آن می‌رود و در متن هم قرینه‌ای برای این تغییر فعل نیست.

ابهام دیگر در این مصراع تصویر شده است:

بین تاریخچه‌ی من

خط صافی پیداست

که به یک دیوار شباهت دارد

مثل راه مستقیم

وقتی از قید «بین» در کلام استفاده می‌کنیم باید بین دو پدیده باشد ولی در این کاربرد ظاهراً بین به معنای «درمیان» به کار رفته است و دیگر تشبیهی است که در پایان آمده شبیه یک دیوار مثل راه مستقیم که شباهتی در این تشبیه دیده نمی‌شود یا دقیق بیان نشده است.

و ابهام دیگر در این مصراع‌ها:

راه نعمت شدگان

تنها ستاره‌ای را تا شمال کم دارد

اگر «شدگان» در این ترکیب ساختار آرکائیک دارد به معنای نعمت از دست دادن که شدن به معنای رفتن است که با زبان شعر سازگار نیست و اگر معنای دیگری منظور است روشن نیست و مصراع بعد هم ابهام دارد.

ستاره‌ای را تا شمال کم دارد ظاهراً کنایه ایست که قرینه‌ای برای معنایش وجود ندارد اگر منظور ستاره‌ی قطبی است که با آن راه‌یابی شود از «گم‌شدن‌ها» خیلی فاصله دارد یا درست بیان نشده است و اگر منظور دیگری است که حتی نمی‌توان حدس زد.

 

عنوان شعر سوم : دل کندن

از تو دل می‌کنم اما

قول نخواهم داد

تا آخر عمر

هر وقت اسم تو آمد

بتوانم جلوی خود را بگیرم

شاید بغض نکردم شاید

ناخودآگاه است اگر

ساعت ها به زمین خیره شدم

دست می‌شویم از این راه اما

قول نخواهم داد یادم برود.

 

نقد:

این شعر مشکل چندانی ندارد جز کنایه‌ی «دست شستن» که آزار دهنده است انگار در جای خود نیست یا متن تشنه‌ی کنایه‌ی دیگری است.

ساختار و ماهیت هر سه شعر خوب است شعر است و گاهی بکر و زیبا اما زبان روایت هنوز خام است که البته منِ منتقد اعتقاد دارم به مرور پخته می‌شود من به تمام مشکلات زبان اشاره کردم تا شاعر در اشعار بعدی دقت کند که زبانی شفاف و روشن داشته باشد روایت اگر ساده و بی‌پیرایه هم باشد از ماهیت شعر کم نمی‌کند اما اگر به تکلف افتادیم ممکن است به شعرمان لطمه بزنیم همان گونه که در این اشعار لطمه‌ها وارد شده است موفق باشید!

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها