۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

پرش‌های نابجا

 

پرش‌های نابجا

 

عنوان شعر اول : کلمات غبار آلود

 

برای صبح آواز میخوانم

غبار صبحگاهی را از تن کلمات می روبم

آفتاب را می جویم ، دریغا که نمی دانم از کدام سوی سر بر خواهد آورد

به انتظار صدایی،تصویری ،مفهومی چشمم را

بر دهان کبوتری می دوزم،که گربه ای کنار دانه هایش لمیده و مورچه ها دانه هایش را می برند

صرصری را سلام می گویم،به خیال نسیم

و میوه های تابستانی به پاییز فکر می کنند

هر صبح ، جارویی به دست

گرد واژه ها را می تکانم

شب می شود و باز

آفتاب غم هایش را با ماه قسمت می کند

 

محمد حیدری

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : کلمات غبار آلود

برای صبح آواز میخوانم

غبار صبحگاهی را از تن کلمات می روبم

آفتاب را می جویم ، دریغا که نمی دانم از کدام سوی سر بر خواهد آورد

به انتظار صدایی،تصویری ،مفهومی چشمم را

بر دهان کبوتری می دوزم،که گربه ای کنار دانه هایش لمیده و مورچه ها دانه هایش را می برند

صرصری را سلام می گویم،به خیال نسیم

و میوه های تابستانی به پاییز فکر می کنند

هر صبح ، جارویی به دست

گرد واژه ها را می تکانم

شب می شود و باز

آفتاب غم هایش را با ماه قسمت می کند

 

نقد:

مشکل شما را که خود در درخواست از منتقد مطرح کرده‌اید می‌توان یافت شما در پایان بندی شعر مشکل دارید و این مشکل در ساختار روایت شعر شماست در مخیله‌ی شما شعر شکل می‌گیرد ولی در هنگام روایت بجای این که با تصاویر روبرو شوید و آنچه را در مخیله شکل گرفته و می‌بینید روایت کنید درگیر واژه‌ها می‌شوید به عبارت دیگر به جای توجه به مصداق‌ها به نام‌ها توجه می‌کنید دقت کنید:

عنوان شعر شما (کلمات غبارآلود) است نه اشیا و نه پدیده‌های غبارآلود همین نشانه‌ای است که توجه شما به واژگان است نه مصداق آن ها در روایت هم این توجهات نابجا دیده می‌شود. در صبحگاهانی که در خیال شما شکل می‌گیرد شما به سراغ زدودن غبار صبحگاهی از تن کلمات می‌روید نه از تن پدیده‌ها و بعد در جست‌وجوی آفتاب ، صدا ، تصویر و ناگهان مفهوم که این آخری از جنس ملموسات نیست و بعد با اشاره به کبوتر و گربه و صرصر و میوه‌های تابستانی دوباره جارو به دست گرد واژه‌ها را می‌تکانید و در پایان هم شب و ماه.

اگر در فضای خیال خویش بمانید و به خودآگاه نیایید دچار این آفت نمی‌شوید و زمانی که روایت تصاویر فضای خیالتان به پایان رسید شعر هم پایان یافته است پس مشکل در روایت شماست که گاهی از ناخودآگاه به خودآگاه پرش می‌کند آن را برطرف کنید مشکل حل است.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها