۱۴۰۱ شهریور ۱۶, چهارشنبه

شناخت ماهیت

 

شناخت ماهیت

 

عنوان شعر اول : _

لرزش دستانم

یادآورِ مشت های گره خورده یست

که گره ای را باز نکرد...

 

عنوان شعر دوم : _

همچون پهلوان پیری

که زنجیر اش پاره نمی شود

بریده ام

 

عنوان شعر سوم : به زندگی مبتلایم

 

بوی ترس می دهم

بوی باخت

هر روز خودم را دور می ریزم

تکه

تکه

پاره هایم

به هیچ پازلی نمی ماند

سخت مریض ام

زندگی را علاجی نیست !

حتی مرگ

نه باری دارم ، نه برگی

و نه شاخسارِ تنومندی

فقط ریشه،

ریشه

ریشه

ریسه می رود دلم برای یک برگ

مرگ پایان کدام آغاز است؟

مرگ آغاز کدام پایان است؟

قصه نمی گویم

آسمان

ریسمانم را دریده است

 

سینا احمدوند

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : _

لرزش دستانم

یادآورِ مشت‌های گره خورده ایست

که گره‌ای را باز نکرد...

 

نقد:

بگذارید شعرهای شما را جدا جدا نقد کنیم کوتاه هستند و قابل تأمل! این شعر بر پایه‌ی یک بازی زبانی بنا نهاده شده است دو کنایه که با واژه‌ی (گره) ساخته شده است یکی (گره خورده) و دیگری (گره‌گشایی) و این ساختار و زیباییش تنها در گفتار است در حالی که شعر پیش از گفتار در زبان(قوه‌ی ناطقه)، زبانی که کر و لال‌ها هم دارند و این متن را اگر از بازی زبانی عریان کنیم شعاری بیش نمی‌ماند:

پیر شده‌ام

خشمم

هیچ مشکلی را حل نکرد

حال ببینیم این متن چرا زیباست و لذتی که از زیبایی آن می‌بریم چه نوع لذتی است آیا لذت آفرینش هنری است یا لذتی دیگر از آن جا که زیبایی این متن بر پایه‌یک بازی زبانی قرار دارد لذت حاصل از آن لذت بازی است و لذت هنری نیست ما در ادبیات فارسی به این گونه متون (کاریکلماتور) می‌گوییم که در جایگاه خود ارزش خود را دارد ولی شعر نیست بازی‌های زبانی نباید اساس ساختار شعر را بر عهده بگیرند بلکه باید در خدمت روایت شعر باشند. کاریکلماتورهای خود را جداگانه ثبت کنید.

 

عنوان شعر دوم : _

همچون پهلوان پیری

که زنجیرش پاره نمی‌شود

بریده‌ام

 

نقد:

متن با یک تشبیه آغاز می‌شود:

من مثل یک پهلوان پیر هستم و همین آغاز نمی‌گذارید فضای مجاز استعاری شکل بگیرد اگر شما این تشبیه را تنها در ذهن می‌داشتید و در روایت خود فقط از مشبه‌به یعنی: پهلوان پیر سخن می‌گفتید شعر اتفاق می‌افتاد ولی اکنون چنین اتفاقی نیفتاده است البته زیبایی کنایه‌ی بریدن با معنای حقیقی پاره شدن و همنشینی آن دو باز هم نوعی بازی زبانی است که متن را به سوی کاریکلماتور شدن برده است ولی اگر چنین روایت می‌کردید:

پهلوان پیر

زنجیرش پاره نمی‌شود

بریده‌ است

این فضا استعاری است این تصویر تأویل‌پذیر است و هر چیزی می‌تواند جایگزین (پهلوان پیر) شود. بازی زبانی در این جا در خدمت روایت است نه بنیانگزار تصاویر! من مشبه را از تصویر شما حذف کردم که بنیان متن بر تشبیه نباشد.

 

عنوان شعر سوم : به زندگی مبتلایم

 

بوی ترس می‌دهم

بوی باخت

هر روز خودم را دور می‌ریزم

تکه

تکه

پاره‌هایم

به هیچ پازلی نمی‌ماند

سخت مریضم

زندگی را علاجی نیست !

حتی مرگ

نه باری دارم ، نه برگی

و نه شاخسارِ تنومندی

فقط ریشه،

ریشه

ریشه

ریسه می رود دلم برای یک برگ

مرگ پایان کدام آغاز است؟

مرگ آغاز کدام پایان است؟

قصه نمی‌گویم

آسمان

ریسمانم را دریده است

 

نقد:

قصه نمی‌گویید اما آسمان ریسمان که می‌بافید. نگاه قشنگی دارید و همچنین ربان خوبی اما ماهیت هنری شعر را درست نمی‌شناسید متن سوم شما در فضای احساس سیر می‌کند ببینید شما شعار داده‌اید که:

می‌ترسم

باخته‌ام

وجود من با زندگیم

هماهنگی ندارد

بیمارم

مثل درختی هستم

که نه بار دارد

نه شاخه و برگ

مرگ هم درمان من نیست

فقط ریشه دارم

دلم برگ می‌خواهد

مرگ چیست؟

قصه نمی‌گویم

آسمان ریسمان می‌بافم

همین است و هر خواننده‌ای به همین پیام می‌رسد در حالی که شعر باید به تأویل برود و خواننده آن را بازسرایی کند و به احساسی که دوست دارد برسد نه به احساس نویسنده!

از آن جا که تصویر درخت پیش می‌آید می‌توانست شعر شکل بگیرد اگر باز هم بنا را بر تشبیه بگذارید و مشبه را حذف کنید یعنی نگویید: مثل درختی هستم. همان درخت مشبه‌به را روایت کنید که در این جا خیال ندارم مثل قبل متن را اصلاح کنم و به عهده‌ی خودتان می‌گذارم.

البته بازی‌های زبانی ( ریشه و ریسه) و (آسمان و ریسمان) نشان می‌دهد که استعداد عجیبی در کاریکلماتور نویسی دارید چون زیبایی این متن هم در همین بازی‌های پایانی است.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها