۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

هنر یا علم

 

هنر یا علم

 

عنوان شعر اول : 4

زنی که اندوهش از نگاهش پیداست

شهری ست که تاریخش را

ویرانه هایش روایت می کند.

 

عنوان شعر دوم : 5

چو رودی

روی از من می گردانی

آغوش کدام اقیانوس را به رویت بسته ام؟

آن سو که می روی

هلهله ی آبشارها

فریاد سقوطی بیش نیست.

 

عنوان شعر سوم : 6

من

انبوه نامه های نخوانده

تو

پیداست خانه نیستی

صد شکر

که نامه رسان باورش نمی شود.

 

نیکو طوفانی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

عنوان مجموعه اشعار : او

 

عنوان شعر اول : 4

 

نقد:

سه شعر پیش از این از شما نقد کردم که ساختاری شبیه این سه شعر داشت. پیداست ذهنیت شما از شعر در اشتباه است شما در دو شعر پست پیشین ساختار تشبیهی داشتید در این جا هم همین طور است توجه داشته باشید اگر اساس متنی بر پایه‌ی یک تشبیه باشد آن متن علمی است و شعر نیست یعنی نویسنده برای ملموس کردن یک پدیده‌ی ناملموس آن را تشبیه کرده است این روش برای روشن شدن یک موضوع است. تشبیه در متن شعر اساس نیست بلکه یک وسیله است آن هم در جزئیات روایت. باید توجه داشته باشید که متن شعر و روایت آن توصیف یک فضای استعاری است البته منظور استعاره‌ی لفظ نیست بلکه تمام فضای توصیفی استعاره است بطوری که وقتی مخاطب آن را تأویل می‌کند تمام واژه‌های آن در تأویل استعاره می‌شوند برای مثال من شعر زمستان اخوان را تأویل می‌کنم:

روایت شعر یک شب سرد زمستانی است که منِ خواننده این فضا را به فضای خفقان جغرافیای زندگی خویش تعبیر می‌کنم آن وقت زمستان، شب، سرما و... تمام واژه‌های روایت معانی تازه‌ای در فضای تأویلی من پیدا می‌کنند و اگر خواننده‌ی دیگری تأویلی دیگر داشته باشد باز معانی در همان فضا معانی دیگری به خود می‌گیرند. حال ببینیم شما در این متن چه کرده‌اید؟

زن اندوهگین مثل شهر ویرانه است همین و هر خواننده‌ای به همین پیام می‌رسد شما تنها یک مفهوم ذهنی اندوهگینی زن را با شباهت به شهر ویرانه ملموس کرده‌اید تا خواننده آن را بهتر درک کند این کار شما علم آموزش است و شعر نیست حال برای استعاری کردن فضا همان طور که در شعر سوم پیشین شما اشاره کردم کافی است مشبه را حذف کنید:

زنی که اندوهش از نگاهش پیداست

در شهری ست که تاریخش را

ویرانه هایش روایت می کند.

البته روش حذف مشبه شاید ساده نباشد در مورد قبل ساده بود ولی در این جا دیگر زن مشبه نیست و حذف هم نشده است بلکه زن به داخل فضای استعاری منتقل شده است و حالا با یک متن استعاری روبرو هستیم که شعر است با تعابیر بسیار از جمله تعبیری که شما دوست دارید.

 

عنوان شعر دوم : 5

چو رودی

روی از من می گردانی

آغوش کدام اقیانوس را به رویت بسته ام؟

آن سو که می روی

هلهله ی آبشارها

فریاد سقوطی بیش نیست.

 

نقد:

در این متن هم همان اتفاق افتاده است تشبیه: تو مثل رودی. حال توضیح شما در مشبه‌به هر چه هم شاعرانه باشد چون اساس بر یک تشبیه نهاده شده یک پیام صرف دارد:

مرا که برانی بیچاره می‌شوی والسلام. همه به همین پیام می‌رسند ولی اگر بتوانی مشبه را حذف کنی یک شعر عالی از کار درمی‌آید البته حذف این یکی مشکل‌تر است:

آی رودی

روی از این سرزمین می‌گریزی!

آغوش کدام اقیانوس را به رویت بسته‌اند؟

آن سو که می‌روی

هلهله‌ی آبشارها

فریاد سقوطی بیش نیست.

ببینید شعر چقدر زیبا شد بطوری که به تعداد خوانندگانش تعبیر دارد و حتی بیشتر چون ممکن است یک خواننده در موقعیت‌های مختلف تعابیر گوناگون از آن استنباط کند بستگی دارد به حال و هوای او در آن موقعیت.

 

عنوان شعر سوم : 6

من

انبوه نامه های نخوانده

تو

پیداست خانه نیستی

صد شکر

که نامه رسان باورش نمی شود.

 

نقد:

در این شعر هم به گونه‌ای همان تشبیه را انجام داده‌ای اما روایت می‌تواند آن را از تشبیه دور کند در ابتدا گفته‌ای:

من

انبوه نامه های نخوانده

که می‌تواند عبارتی تشبیهی باشد اما ادامه‌ی روایت ذهن خواننده را از تشبیه دور می‌کند و به این عبارت می‌رسد که:

من نامه‌های بسیاری برای تو نوشته‌ام و تو نخوانده‌ای. که این دیگر تشبیه نیست البته به گمان من این یکی اتفاقی از آن عیب مبرا شده است.

شش شعر از شما دیده‌ام که همه در یک ساختار مشابه هستند اگر همه‌ی کارهایتان این گونه است خودتان با حذف مشبه شعرهایتان را بی‌عیب کنید.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها