۱۴۰۱ شهریور ۱۶, چهارشنبه

روایت یا لفاظی

 

روایت یا لفاظی

 

 

عنوان مجموعه اشعار : ...

عنوان شعر اول : باران

بعد از باران

هر کدام از ما

یک نفر را می‌خوابانیم

در گل گاوزبان

 

عنوان شعر دوم : ...

کران تا کران

دو چشم داری

که اجسام از آنچه در آینه می‌بینیم

چیز دیگری باید

لهیب دوزخ هم این باید نیست

لبخندت فلش می‌خورد

پیراهن‌ات فلش می‌خورد

به سوی هر کجا نرفته کسی

تو نیامده‌ای از آن

حق داری راه بروی

راه راه بزنی

راه به راه راه ببری به انتخاب

حرفی نیست

حق داری بروی به جهنم

حق داری از بهشت بروی

 

محمدعلی گله‌بچه

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : باران

بعد از باران

هر کدام از ما

یک نفر را می‌خوابانیم

در گل گاوزبان

 

نقد:

ابتدا باید اشاره کنم که روایت شما در این متن از نوع گزارش است اجرایی در کار نیست یعنی اجرا به عهده‌ی خواننده واگذار شده است این خواننده است که باید تصور کند که شما دو تا در باران خوابیده‌اید قبل از این که در گل گاوزبان بخوابید و بعد صدای عطسه‌ها و سرفه‌ها را خواننده باید در تصور خود بشنود و بعد برای رفع سرماخوردگی جوشانده گل گاوزبان آماده کند و به خورد هر دو بدهد تا تازه تعبیر در گل گاوزبان خواباندن تفسیر شود! ببینید این‌ها روایتی بود که باید در شعر شما اجرا می‌شد که صد البته هر خواننده‌ای هم توان این بازسرایی را ندارد و بلافاصله متن را رها می‌کند. تازه اگر توانش را داشته باشد به چه تصوری می‌رسد خوابیدن دو نفر زیر باران و سرماخوردگی آن دو فضایی نیست که استعاری شود و اگر روایت هم اجرا شده بود و گزارشی نبود تنها اجرای فضایی بود که به جای گزارش خبری تئاتری روایت شده بود خواننده نمی‌توانست آن را به تأویل برده و به احساسی که دوست دارد برسد در حقیقت آیینه‌ای نبود که خواننده خویش را در آن ببیند بلکه قاب عکسی بود که راوی از خاطره‌ی خود عکس گرفته و آن را قاب کرده بود همین.

توجه کنید: شعر به قول عین‌القضات چنین است: «جوانمردا شعر را چون آیینه دان اگر کسی گوید شعر را معنایی است(یک معنای خاص) چنان است که گوید تصویری که در آیینه می‌بینم تصویر آیینه‌ساز است.

 

عنوان شعر دوم : ...

کران تا کران

دو چشم داری

که اجسام از آنچه در آینه می‌بینیم

چیز دیگری باید

لهیب دوزخ هم این باید نیست

لبخندت فلش می‌خورد

پیراهن‌ات فلش می‌خورد

به سوی هر کجا نرفته کسی

تو نیامده‌ای از آن

حق داری راه بروی

راه راه بزنی

راه به راه راه ببری به انتخاب

حرفی نیست

حق داری بروی به جهنم

حق داری از بهشت بروی

 

نقد:

این متن مشکل دیگری دارد و آن ابهام در روایت است معلوم نیست چه می‌گویید تا پایان متن مخاطب شما مشخص نمی‌شود آن کیست یا چیست که کران تا کران دو چشم دارد؟ و علاوه بر آن کاربرد افعالی که امروزه کاربرد فعلی ندارند باعث شده که نابجا به کار بروند فعل «باید» امروز در زبان فارسی بیشتر قید است و تقریباً کاربرد فعلی خود را از دست داده است فعلی به معنای: بایسته است، لازم است. حال ببینیم در این عبارت چه می‌گویید؟:

کران تا کران

دو چشم داری

که اجسام از آنچه در آینه می‌بینیم

چیز دیگری باید

من که هیچ برداشتی از این عبارت ندارم شاید حدس بزنم که می‌خواهید بگویید: دو چشم کران در کران تو چیز دیگری غیر از آنچه ما در آیینه می‌بینیم می‌بیند! تأکید می‌کنم این حدس من است! عبارت بیانگر این مفهوم نیست چون در حدس من معنای باید فعلی است و شاید معنای باید در ذهن شما همان مفهوم «التزام» رایج امروزی است که در کاربرد دوم شاید چنین باشد:

لهیب دوزخ هم این باید نیست

کاربرد اسمی «باید» با صفت اشاره‌ی این همان مفهوم «التزام» است و اما پرش ناگهانی به «دوزخ» چنان ذهن خواننده را معلق می‌کند که هرگز به حالت عادی برنمی‌گردد. ذهن شما با کدام تداعی به دوزخ پریده است؟ چرا عامل این تداعی در متن نیست تا ذهن خواننده هم همراه ذهن نویسنده پرش کند؟

در ادامه هم فلش خوردن‌ها، راه‌راه‌ها، به جهنم رفتن‌، از بهشت رفتن همه مبهم هستند به حدی که حدس هم نمی‌توان زد. آیا در پایان تلمیحی به اسطوره‌ی خلقت دارید؟ یا چیز دیگری؟ من هیچ درکی از این متن ندارم.

وقتی خواننده ارتباط اولیه(پیام ابتدایی) را ندارد هیچ تصوری هم ندارد و تنها منِ منتقد ناچارم این متن را تا پایان بخوانم خوانندگان دیگر در نیمه‌ی راه آن را رها می‌کنند.

حال ببینیم چرا متن شما این گونه مبهم است شما ظاهراً با واژگان در ذهن خود کلنجار می‌روید و با مصداق واژه‌ها کاری ندارید به عبارت دیگر فضای خیالی وجود ندارد که ابتدا شما آن را ببنید و بعد برای خواننده روایت کنید و زمانی که شاعر خود فضای خیال خود را نبیند خواننده‌ی او قطعاً نمی‌تواند ببیند.

یا این که دیده‌اید و توان روایت دقیق و درست را ندارید و هنگام روایت درگیر لفاظی می‌شوید. خودتان آفت را بهتر از من می‌شناسید آن را بزدایید!

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها