۱۴۰۱ شهریور ۱۲, شنبه

مضمون‌سازی

 

مضمون‌سازی

 

مهران عزیزی

 

عنوان شعر اول

 

سرم شکسته‌ی دیوار توست، خوشحالم

تنم لهیده‌ی آوار توست، خوشحالم

 

نمی‌خرد به پشیزی کسی در این دکان

مرا و این همه بازار توست، خوشحالم

 

خلیده تا به خود استخوان غمت اما

اگر تویی گل و غم خار توست، خوشحالم

 

اگر چه روز و شبم ناگزیر تکراری‌ست

از این که این همه تکرار توست خوشحالم

 

تمام روح من از رد زخم پوشیده‌ست

همین که زخمی‌ام و کار توست خوشحالم

 

مرا تو می‌کشی و این دلیل؛ لیلا جان

همین که کشتنم اقرار توست، خوشحالم

 

دیگر بریده‌ام به خدا، از خدا بترس

از آه جان خسته‌ی ما، از خدا بترس

 

با هر نگاه خون به جگر کرده‌ای مرا

بس کن سیاه‌چشمِ خدا، از خدا بترس

 

ذرات صبح عطر تو را می‌پراکند

ای دختر، ای نسیم صبا، از خدا بترس

 

لب‌هات جانِ معجزه‌ی سرخ هستی‌اند

لبٌ لباب معجزه‌ها، از خدا بترس

 

حرفی نمانده جز گله از روزگار سخت

ما مانده‌ایم و باد هوا، از خدا بترس

 

تنها که می‌شوم تو کنارم نشسته‌ای

در یک غزل که یک دو سه بیتی سروده‌ام

 

با چادری سفید پر از غنچه‌های سرخ

اینجا نشسته‌ای و ...«دلت را ربوده‌ام؟»

 

آری ربوده‌ای؛ دل من خانقاه توست

من هر چه می‌کشم، همه‌اش از نگاه توست

 

بگذار این قلم بدود پا به پای تو

من هیچوقت این همه عاشق نبوده‌ام

 

«باشد، سکوت می‌کنم از من غزل بساز؛

اینجا نشسته‌ام که تماشا کنی مرا»

 

مصراع آخر است؛ همین ابتدای توست

من با تو چشمِ اشک به عالم گشوده‌ام

 

اقرأ تویی، پیامبری در حرا تویی

موسی تویی، مسیح تویی، جلجتا تویی

 

عاشق نمی‌شوم نه، خودِ عشق می‌شوم

وقتی در این مغازله معشوقه‌ها تویی

 

تصویر من در آینه از عجز آینه‌ست

وقتی من و شما و تو و او و ما تویی

 

از ابتدا، که بوی ازل می‌دهد تنش

تا بی‌کرانه‌ای ابدی، انتها، تویی

 

دریا تویی و غرق منم، بادبان بکش

کشتی تویی، کرانه تویی، ناخدا تویی

 

 

عنوان شعر دوم :

چشمان تو کهکشان شور و شرر است

از معجزه‌هات جان من با‌خبر است

 

لب‌هات درست وقت لبخند زدن

شق‌القمرست، وای شق‌القمرست

 

من را تو به شعر گفتن عادت دادی

می‌دانم از این که می‌سرایم شادی

 

دنبال تواَم که یادگارت شعر است

در مصرع چندم از قلم افتادی؟

 

این فاخته را خودت شکارش کردی

دلبسته‌ و بعد بی‌قرارش کردی

 

خود گندم و عشق را به خوردش دادی

کو آن همه عشق؟ کو؟ چکارش کردی؟*

 

*(مفهوم و کلمات مصرع آخر را در غزلی از عمران میری دیدم، هر چند که پیش از دیدن آن، این را ساخته‌بودم)

 

من بودم و بی‌مهری و بی‌ماهی‌ها

دریای سیاه خالی از ماهی‌ها

 

برگرد ولی امیدواری مرده‌ست

مانند قدیم، دورِ ده‌شاهی‌ها

 

حرف دل آب را کسی می‌شنود؟

این قُل‌قُل ناب را کسی می‌شنود؟

 

نه، کر شده‌اند، شعر را بس کن مرد

کِی حرف حساب را کسی می‌شنود؟

 

ای معجزه‌ی زنانه رسوایم کن

تلخم، تو به نام عشق حلوایم کن

 

بیماری عشق را دوا باید کرد

با زخم عمیق‌تر مداوایم کن

 

مهران عزیزی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

نقد:

شاعر این اشعار در قافیه‌بندی و مضمون‌سازی مهارت دارد ساختار ذهنیش کاملاً کلاسیک است به طوری که بدون کمک واژه‌ها از سرودن عاجز می‌شود.

در چهار غزل ارسالی در این پست که سه تای آن با ردیفی در حد یک جمله:

خوشحالم، از خدا بترس و تویی که هر سه جمله است و یک غزل که ردیف ندارد شاعر به گونه‌های متفاوت عمل می‌کند البته در غزل بی‌ردیف کمتر خرابکاری کرده است اما در سه غزل ردیف دار گاهی مضمون پردازیش با حضور ردیف مغایرت دارد:

ردیف در این دوبیت حشو است:

لب‌هات جانِ معجزه‌ی سرخ هستی‌اند

لبٌ لباب معجزه‌ها، از خدا بترس

 

حرفی نمانده جز گله از روزگار سخت

ما مانده‌ایم و باد هوا، از خدا بترس

و اما قافیه‌بندی و مضمون پردازی در تمام قافیه‌ها، فضای تصویری با انگیزه‌ی قافیه و گاهی هم همنشینی ردیف و قافیه ساخته شده‌اند توجه داشته باشیم او حتی در رباعی که کم‌ترین آفت را در این مقوله دارد هم به کمک قافیه تصویرپردازی می‌کند توجه کنید:

چشمان تو کهکشان شور و شرر است

از معجزه‌هات جان من با‌خبر است

 

لب‌هات درست وقت لبخند زدن

شق‌القمرست، وای شق‌القمرست

تمام عناصر تصویر در سایه‌ی حضور قافیه به تصویر آمده‌اند. لازم است اشاره کنم و اعلام کنم به تمام کلاسیک‌سراها اگر چنین عمل می‌کنند باید بدانند این واژگان هستند که می‌سرایند اگر سرودنی در کار باشد که نیست کشف روابط بین پدیده‌هاست که باید آن را علم نامید یعنی مضمون‌سازی و مضمون‌پردازی سرودن نیست هنر نیست علم است اگر توانستی ابتدا به خلق فضای استعاری در مخیله‌ی خودت بروی و بعد تصاویر آفریده شده را در قالب‌های پولادین کلاسیک به روایت درآوری بی آن که تحت تأثیر واژه‌ای یا همنشینیش با واژگان دیگری قرار گیری آن وقت شعر سروده‌ای نه این که مثل پر کردن جدول کلمات متقاطع ذهن خود را با واژه‌ی قافیه و هم‌نشینیش با ردیف به روابطی برسانی و بعد آن را بیان کنی و دلت خوش باشد که شعر سروده‌ای نه جانم با این روش شعر سرونده‌ای

 

 

 

 

شناخت توان

 

عنوان شعر اول : دوبیتی

 

لب دریا به موجی، صخره می گفت :

که از بی تابی تو، خوابم آشفت

جوابش را، غریوی زد کف آلود :

مگر با این تلاطم، می توان خفت!

 

عنوان شعر دوم : راز

نیمایی :

 

آن واژه رازناک سحر آمیز،

آن واژه کجاست،

من نمی یابم

آن معجزه، اسم اعظم جاوید

تعقید و غموض را گشاینده

 

آن واژه کجاست تا پلی باشد

بین من بی مخاطب امروز

با نسل علاقه مند آینده

 

عنوان شعر سوم : کیش و مات

D R:

چهار پاره :

 

آن خاربوته ام که در این کوره راه پرت

جز قهر تند باد نصیبی نبرده ام

آدم اگر عقوبت عصیان خود کشید

با من چه جرم بود که سیبی نخورده ام

 

بذر هزار شبهه فشاندند در دلم

بذر هزار پرسش بی پاسخ از ازل

تخدیر عافیت طلبی کارساز نیست

وقتی که این سوال خروسی ست بی محل

 

ناظر به این تسلسل و تکرار فاجعه

قادر به هیچ کار نبودن -عذاب من -

هر روز در خیال خودم می شوم شهید

تمکین این معارضه -سرب مذاب من -

 

اندیشه رهایی این بندیان خطاست

تقدیس می کنند چو زنجیر خویش را

هر مهره ای اگر که به میدان بیاوری

تکرار می کند فقط این مات و کیش را

 

محمد راثی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : دوبیتی

 

دوبیتی :

 

لب دریا به موجی، صخره می گفت :

که از بی تابی تو، خوابم آشفت

جوابش را، غریوی زد کف آلود :

مگر با این تلاطم، می توان خفت!

 

نقد:

دوبیتی یکی از کم‌آفت‌ترین قالب‌های شعر کلاسیک است که فرصت قافیه‌بندی و مضمون‌سازی در آن کم است گرچه در همین قالب هم شگردهای مختلفی برای رسوخ آن آفت‌ها گهگاهی به چشم می‌خورد. این دوبیتی که یک گفتگو و مناظره است شعر موفقی است چون فضای تصویری، کاملاً استعاری است و تأویل‌پذیر و این ویژگی، ویژگی شاهکارهای ادب جهان است پیداست که تصویر پیش از اندیشیدن شاعر به قالب و فرم و زبان روایت و شکل روایت به صورت تصویر در خیال او پرورده شده است آنگاه به نحوه و فرم روایت اندیشیده و بهترین قالب را برگزیده و برای این که قید و بندهای قالب هم دست و پای او را در روایت نبندد کوشیده از آن‌ها بگریزد می‌بینیم که شعر حتی ردیف هم ندارد زیرا حضور ردیف قید و بندها را بیشتر می‌کند.

یادداشت گذاشته بودید که می‌خواهید چاپ کنید اگر دیگر دوبیتیهای شما هم از همین دست باشد برای چاپ کم‌نظیر است.

 

عنوان شعر دوم : راز

نیمایی :

 

آن واژه رازناک سحر آمیز،

آن واژه کجاست،

من نمی یابم

آن معجزه، اسم اعظم جاوید

تعقید و غموض را گشاینده

 

 

آن واژه کجاست تا پلی باشد

بین من بی مخاطب امروز

با نسل علاقه مند آینده

 

نقد:

اگر در پیام متن توجه کنید خواهید دید که این متن یک پیام آشکار دارد و آن هم بیان احساس ناتوانی شاعر برای سرودن است شاعری که گمان می‌کند این ناتوانی در گفتار است در حالی که اگر مثل رباعی پیشین عمل کنید نیازی نیست که برای روایت آنچه در خیال پروده‌اید به دنبال واژه بگردید. به هر حال دوست عزیز این متن شعر نیست و تنها چیزی که شما را فریفته که شعر سروده‌اید موسیقی آن است که موسیقی هنر دیگری است و آن را به حساب شعر بگذارید موسیقی را از این متن بزدایید ببینید چیزی باقی نمی‌ماند.

 

عنوان شعر سوم : کیش و مات

D R:

چهار پاره :

 

 

آن خاربوته ام که در این کوره راه پرت

جز قهر تند باد نصیبی نبرده ام

آدم اگر عقوبت عصیان خود کشید

با من چه جرم بود که سیبی نخورده ام

 

بذر هزار شبهه فشاندند در دلم

بذر هزار پرسش بی پاسخ از ازل

تخدیر عافیت طلبی کارساز نیست

وقتی که این سوال خروسی ست بی محل

 

ناظر به این تسلسل و تکرار فاجعه

قادر به هیچ کار نبودن -عذاب من -

هر روز در خیال خودم می شوم شهید

تمکین این معارضه -سرب مذاب من -

 

اندیشه رهایی این بندیان خطاست

تقدیس می کنند چو زنجیر خویش را

هر مهره ای اگر که به میدان بیاوری

تکرار می کند فقط این مات و کیش را

 

نقد:

با این متن هم باید همان برخورد پیشین را داشته باشیم چرا که در این متن هم تنها چیزی که آن را به شعر می‌چسباند وزن است آن را از متن بگیرید ببینید گلایه‌ای بیش نیست از زندگی پر درد و رنج نویسنده که اگر آن را در یک مقاله نوشته بود و تجزیه و تحلیل کرده بود ثمربخش‌تر بود. توجه داشته باشیم یک نکته ظریف دیگر هم در این متن هست که ما را می‌قریبد که نکند شعر است و آن روایت شاعرانه است زیرا متن آگنده از آرایه‌های لفظی و معنوی است پر از تشبیه و استعاره و کنایه و تلمیح و تشخیص و... ولی اگر متن را از این آرایه‌ها بپیراییم همان می‌شود که گفتم یک گلایه از زندگی سخت، هیچ فضایی به تصویر در نمی‌آید فریاد عریان یک احساس صرف است پیشنهاد می‌کنم این دو متن آخری را با رباعی اول که شعری ناب بود؛ خودتان مقایسه کنیذ تا تفاوت را حس کنید اگر توانستید؛ که نشان داده اید می‌توانید فضایی استعاری خلق کنید. توجه کنید فضای استعاری! نه چند استعاره در الفاظ کل فضای شعر شما استعاره باشد که هر خواننده‌ای آن را به تأویل خویش ببرد و برای خود به تفسیر بنشیند و به احساسی که دوست دارد برسد اگر چنین شد آن وقت در آفرینش شعر توفیق داشته‌اید درست مثل رباعی اول. توان خود را بشناسید!

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها