ظرایف قافیه
عنوان شعر
اول : دیگر بهاری هست آیا؟
تقویم را دیگر
بهاری هست آیا؟
هر صفحهاش
جز سوگواری هست آیا؟
ای که علفها
سبز شد در زیر پایت
با گل تو را
دیگر قراری هست آیا؟
جایی که پیچیده
است فریاد کلاغان
دیگر صدایی
از قناری هست آیا؟
وقتی درختان
را تفنگ و تیشه کردیم
بر دوش کس
دیگر سهتاری هست آیا؟
ای پنجره که
عاشق خورشید هستی
در چشم تو
غیر از غباری هست آیا؟
ماییم آدمهای
برفی، نزد خورشید ـ
ما را به غیر
شرمساری هست آیا؟
حالا که
"بودن یا نبودن" یک سوال است
بر روی لبهای
تو "آری" هست آیا؟
عنوان شعر
دوم : دل و دماغی نیست
شکوفه، غنچه،
چکاوک، درون باغی نیست
که غیر آدم
برفی، و جز کلاغی نیست
خران به خاک
و به آتش، کشیده باغم را
به سوگ لاله،
به قلبم، به غیر داغی نیست
شب است و کوچهخیابان
سیاه شد، "ای شیخ
برای دیدن
انسان، دگر چراغی نیست"!
کتاب پارهی
تاخورده برگ بر میزم
نگو که شعر
غم انگیز تو بلاغی نیست
غزل دم از
گل و بلبل نمیزند، شاعر ـ
دگر برای تغزل
دل و دماغی نیست
عنوان شعر
سوم : داستان
شب شبیخون
زد، و یک آن آسمانم را گرفت
با سپاه تیرهپوش
خود جهانم را گرفت
خواستم فریادها
از پشت دیوار سکوت ـ
سر دهم، دستان
ترس اما دهانم را گرفت
یاکریمی بودم
و بر بام لانه داشتم
ناگهان جغدی
رسید و آشیانم را گرفت
در بهارم تیر
در حلق چکاوکها زدند
در بهارم دست
تیشه، ارغوانم را گرفت
نسل آرش هستم
اما عرصهام را تنگ کرد
دشمنی که تیرهایم
با کمانم را گرفت
زندگی جز داستانی
کودکانه بیش نیست
وای، جادوگر
تمام داستانم را گرفت
سید صادق خاموشی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : دیگر بهاری هست آیا؟
تقویم را دیگر
بهاری هست آیا؟
هر صفحهاش
جز سوگواری هست آیا؟
ای که علفها
سبز شد در زیر پایت
با گل تو را
دیگر قراری هست آیا؟
جایی که پیچیده
است فریاد کلاغان
دیگر صدایی
از قناری هست آیا؟
وقتی درختان
را تفنگ و تیشه کردیم
بر دوش کس
دیگر سهتاری هست آیا؟
ای پنجره که
عاشق خورشید هستی
در چشم تو
غیر از غباری هست آیا؟
ماییم آدمهای
برفی، نزد خورشید ـ
ما را به غیر
شرمساری هست آیا؟
حالا که
"بودن یا نبودن" یک سوال است
بر روی لبهای
تو "آری" هست آیا؟
نقد:
پیش از هر
بحثی لازم است اشارهای داشته باشم به قافیهبندی که در این غزل مشهود است شاعر همه
جا به دنبال قافیه رفته است در حقیقت تصاویر را قافیهها به ذهن و مخیله ی شاعر کشاندهاند
درست است که فضای احساس غزل از ابتدا تا انتها یکدست مینماید و این ویژگی درخور ستایش
است اما به تصاویر توجه کنید:
در بیت اول
فضای تصویر به تقویم کشیده شده چرا که سوگواری و بهاری قافیه است البته لازم است یادآوری
کنم که در صنعت قافیه در حروف الحاقی انواع «ی» با هم جمع نمیشود اغلب «ی»های چسبیده
به قافیه نکره هستند جز در «سوگواری و قناری و شرمساری» و باید توجه داشته باشیم که
تکیهها در «ی» نکره و معرفه متفاوت است و در قوانین قافیه این دو نوع با هم جمع نمیشوند.
در بیت دوم «قراری» شاعر را به ضربالمثل علف زیر پا سبز شدن و در نتیجه به گل کشانده
است. در بیت سوم «قناری» قار قار کلاغان را به تصویر آورده است. و همچنین «سهتار»
تفنگ و تیشه را و «غبار» پنجره و خورشید را و «شرمساری» کنایهی «آب شدن و در نتیجه
آدم برفی و خورشید را و بالاخره «آری» طرح یک پرسش را ببینید اینها همه رفتارهای واژگان
قافیه است و شاعر تنها کوشیده در یک فضای انتقادی بماند. شایان ذکر است که این ویژگی
در قالبهای شعر کلاسیک و مخصوصاً غزل عمومیت دارد تا جایی که گاهی در بعضی از محافل
ادبی حکم صادر میشود که در غزل باید هر بیت ساز خود را بنوازد در حالی که چنین نیست
غزلهایی که در یک فضای تصویری از ابتدا تا انتها هستند در ادبیات ما کم نیستند و این
ویژگی معمولاً در غزلهایی دیده میشود که شاعر شعر ساخته است به عبارت دیگر به جای
شعر سرودن شعر سرونده است در هر حال این مشکلات را بیان کردم تا بکوشید در رفع این
عیب. البته لازم میدانم متذکر شوم که اگر این روش را ادامه دهید بجایی میرسید که
دیگر جز قافیه بندی کار دیگری از شما بر نمیآید پس تا این روش ناپسند در مخیلهی شما
ریشه ندوانده است از آن پرهیز کنید و برای این منظور لازم است شعر از ابتدا تا انتها
در مخیلهی شما تصویر شود و بعد آن را روایت کنید و تصویر شما را به دنبال قافیه ببرد
و صد البته کار آسانی نیست.
نکتهی دیگری
که مربوط به نحو زبان است و لازم میدانم اشاره کنم در مورد فعل «هست» که قسمتی از
ردیف شماست باید توجه داشته باشید که این فعل با رابطه ی «است» متفاوت است. این فعل
به معنای «هستن» و «وجود داشتن» است در تمام کاربردهایتان درست به کار رفته است جز
در مصراع:
هر صفحهاش
جز سوگواری هست آیا؟
اگر مصراع
به این صورت میبود درست بود:
در صفحهاش
جز سوگواری هست آیا؟ ولی به شکلی که شما به کار بردهاید به معنای «است» به کار رفته
است. در پایان یادآور میشوم که شما توان خوبی دارید و نکاتی که اشاره کردم لازم و
ضروری است که مد نظر قرار دهید تا شعرتان بینقص از آب درآید.
عنوان شعر
دوم : دل و دماغی نیست
شکوفه، غنچه،
چکاوک، درون باغی نیست
که غیر آدم
برفی، و جز کلاغی نیست
خران به خاک
و به آتش، کشیده باغم را
به سوگ لاله،
به قلبم، به غیر داغی نیست
شب است و کوچهخیابان
سیاه شد، "ای شیخ
برای دیدن
انسان، دگر چراغی نیست"!
کتاب پارهی
تاخورده برگ بر میزم
نگو که شعر
غم انگیز تو بلاغی نیست
غزل دم از
گل و بلبل نمیزند، شاعر ـ
دگر برای تغزل
دل و دماغی نیست
نقد:
این غزل هم
همان مشکلات غزل پیشین را دارد «ی» نکره در تمام قوافی به جز «بلاغی» و گاهی موردی
که ظاهراً وزن بر شما تحمیل کرده است در تصویر بیت اول به نظر میرسد که «آدم برفی»
باید «مترسک» باشد که در وزن ننشسته و تحمیل شده است. در بیت دوم هم ظاهراً واژهی
«خران» اشتباه تایپی است و باید «خزان» باشد ولی تصویر روایت شده خام است و چنگی به
دل نمیزند در بیت سوم هم از عهدهی تضمین چندان بر نیامدهاید و همچین است در بیت
بعد و در جمع بندی باید بگویم در این غزل حتی در قافیهبندی هم چندان توفیقی نداشتهاید
و به پای غزل قبلی نمیرسد با آن که فضای احساس مثل غزل قبل یکدست است.
عنوان شعر
سوم : داستان
شب شبیخون
زد، و یک آن آسمانم را گرفت
با سپاه تیرهپوش
خود جهانم را گرفت
خواستم فریادها
از پشت دیوار سکوت ـ
سر دهم، دستان
ترس اما دهانم را گرفت
یاکریمی بودم
و بر بام لانه داشتم
ناگهان جغدی
رسید و آشیانم را گرفت
در بهارم تیر
در حلق چکاوکها زدند
در بهارم دست
تیشه، ارغوانم را گرفت
نسل آرش هستم
اما عرصهام را تنگ کرد
دشمنی که تیرهایم
با کمانم را گرفت
زندگی جز داستانی
کودکانه بیش نیست
وای، جادوگر
تمام داستانم را گرفت
نقد
در این غزل
هم مثل غزل دوم شاعر پیرو قوافی است با فضای احساس یکدست و با همان ضعفهای غزل دوم:
در بیت اول
حشوهایی وجود دارد مثل «یک آن» یک نکته عروضی را هم لازم میدانم اشاره کنم در واژهی
«لانه» واج پایانی صامت «ها» نیست بلکه مصوت «-ِ» است و شما در ساختار وزن این مصوت
را تا حد مصوت بلند کشیدهاید تا وزن را پر کنید و این گمان در خواننده فرهیخته پیش
میآید که شما این تفاوت را نمیدانید گرچه بعضی از عروضیون آن را جایز دانستهاند
اما بپذیرید که حسابی توی ذوق میزند. بیت چهارم و پنجم خام است و باید بگویم غزل دوم
و سوم به قوت غزل اول نیست بهتر بود در فضای شب تصویر شده در بیت اول میماندید و قافیهها
را به دنبال خود میکشاندید. تمرین کنید من اطمینان دارم میتوانید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر