۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

از سراندن تا سرودن

 

از سراندن تا سرودن

 

عنوان شعر اول : -

با همین دست های بسته

از همین خودکار خالی

بر همین برگ های مرده

نشسته است

شعری

که تمام واژگانش نام تو را تکرار می کند

 

عنوان شعر دوم : -

در اتاقی که پنجره نیست

«پرواز

در ذهن کودکان

مفهوم گنگ و گمشده ای دارد»

و پرده ها بر میان دیوار ها کشیده می شود

خرده های آیینه

دست را بالا گرفته اند

تا سیاهی حرفی را نشان دهند

حتی زمان هم بی صدا سقوطش را

فریاد می کشد

در اتاقی که پنجره نیست

تنها مرگ است

که مرگ باقی می ماند

 

عنوان شعر سوم : -

آخر كسي ندانست

او كجا رفت

و در كجاي شهر نهفته شد

در روزگاري كه هزاران مرد گم مي شوند

در پيچ هاي دالان

اين شهر تنها

 

محمد رسول اسعدی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : -

با همین دست های بسته

از همین خودکار خالی

بر همین برگ های مرده

نشسته است

شعری

که تمام واژگانش نام تو را تکرار می کند

 

نقد:

این متن شعر نیست شعار است برای این که نویسنده همان را که احساس می‌کند بیان کرده است به عبارت دیگر در فضای احساس سخن گفته است در حالی که فضای احساس شاعر باید به فضایی استعاری برود یعنی شاعر باید فضایی مشابه فضای احساس خود بیابد و آن را روایت کند برای درک بهتر به یکی از شاهکارهای ادب پارسی توجه کنید مثلاً «زمستان اخوان» که در آن فضایی سرد و زمستانی روایت شده است مسلماً این فضای احساس شاعر نیست و احتمالاً فضای احساس شاعر فضای خفقان زده‌ای است که در آن زندگی می‌کند شما هم تا این گونه عمل نکنید شعر نیافریده‌اید.

عنوان شعر دوم : -

در اتاقی که پنجره نیست

«پرواز

در ذهن کودکان

مفهوم گنگ و گمشده ای دارد»

و پرده ها بر میان دیوار ها کشیده می شود

خرده های آیینه

دست را بالا گرفته اند

تا سیاهی حرفی را نشان دهند

حتی زمان هم بی صدا سقوطش را

فریاد می کشد

در اتاقی که پنجره نیست

تنها مرگ است

که مرگ باقی می ماند

 

نقد:

این متن شعر است البته روایت آن چندان شفاف نیست اما ماهیت شعری را دارد ببینید این فضایی که روایت می‌کنید واقعی نیست در مخیله‌ی شما شکل گرفته است و مسلم است که فضای احساس شما فضای دیگری است این فضای استعاری که خلق کرده‌اید شعر است اما زیبا آن را روایت نکرده‌اید گاهی ابهام دارد مثلاً این قسمت:

خرده های آیینه

دست را بالا گرفته اند

تا سیاهی حرفی را نشان دهند

حتی زمان هم بی صدا سقوطش را

فریاد می کشد

فریاد خرده‌های آیینه را نمی توان شنید در حالی که این فریاد باید شنیده شود گرچه کوشیده‌اید در آیینه سیاهی را تصویر کنید ولی از رنگ به فریاد رفتنتان مشکل ایجاد کرده است. در روایت این شعر خوب، تجدید نظر کنید.

 

عنوان شعر سوم : -

آخر كسي ندانست

او كجا رفت

و در كجاي شهر نهفته شد

در روزگاري كه هزاران مرد گم مي شوند

در پيچ هاي دالان

اين شهر تنها

نقد:

این متن هم ماهیت شعری دارد چون در فضای واقعی نیست و فضا خیالی است اما کشف چندانی ندارد یک پرسش ساده را مطرح می‌کند یعنی این شعر قوت شعر دوم را ندارد.

پیام شاعر برای منتقد : با سلام و خسته نباشید خدمت شما منتقد عزیز :

لحظاتی برایم پیش می آید که هفته ها حس و توان سرودن به من دست نمی دهد. می خواستم بدانم این پدیده یک مشکل است یانه؟ و راه حل رهایی از آن چیست؟

سپاس

و اما پاسخ پرسش شما که گاهی مدت‌ها نمی‌توانید بسرایید این کاملاً طبیعی است آفرینش‌های هنری به گونه‌ای نیستند که هنرمند تصمیم بگیرد خلق کنید مثل زایمان هستند هر وقت درد گرفت زایمان اتفاق می‌افتد نگران نباشید.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها