اهمیت روایت
عنوان شعر
اول : اگر
اگر
خیابان ها
دشت هایی می
شدند بی انتها
آنگاه
قفس ها
باز می شدند
و
پرندگان
می شدند
آزاد...
عنوان شعر
دوم : شکوفه
چرا
نجوشم از درد
آنگاه که
شکوفه ی شکوه
به پندار پرنده
تاریک است؟
چرا
نگویم از درد
وقتی
سررشته ی غم
بافته از
حباب های خون
است؟
و درد را
نسرایم
آنگاه
که قلب سکوت
را
بر دندان هایش
می دوزند
عنوان شعر
سوم : رگ برگ
همه هستند
همه نیستند
جهان خالی
است
جز باد...
درون رگ برگ
ها
طلسمِ زهرِ
درد
درون زخم ها
انتظار...
ما
با حضورِ نوری
گمراه
سرشکسته یِ
خویشیم
ما
در آینه
به جستجویِ
عشقِ خسته یِ دردیم
همه هستند
همه نیستند
جهان خالی
است
جز باد...
کاظم علمی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : اگر
اگر
خیابان ها
دشت هایی می
شدند بی انتها
آنگاه
قفس ها
باز می شدند
و
پرندگان
می شدند
آزاد...
عنوان شعر
دوم : شکوفه
چرا
نجوشم از درد
آنگاه که
شکوفه ی شکوه
به پندار پرنده
تاریک است؟
چرا
نگویم از درد
وقتی
سررشته ی غم
بافته از
حباب های خون
است؟
و درد را
نسرایم
آنگاه
که قلب سکوت
را
بر دندان هایش
می دوزند
عنوان شعر
سوم : رگ برگ
همه هستند
همه نیستند
جهان خالی
است
جز باد...
درون رگ برگ
ها
طلسمِ زهرِ
درد
درون زخم ها
انتظار...
ما
با حضورِ نوری
گمراه
سرشکسته یِ
خویشیم
ما
در آینه
به جستجویِ
عشقِ خسته یِ دردیم
همه هستند
همه نیستند
جهان خالی
است
جز باد...
نقد:
به نظر میرسد
این شعرها مشکل روایت دارند دقت کنید تصویری ارائه نمیشود به عبارت دیگر آنچه در روایت
است شنیداری است نه دیداری ظاهراً فضای خیال شکل گرفته است اما شاعر نتوانسته تصاویر
این فضاها را بخوبی روایت کند یعنی خودش هم تصاویر را به روشنی و وضوح ندیده است چرا
که اگر دیده بود دیدهها را روایت میکرد و خواننده هم آن ها را میدید شاید هم ساختار
روایت مشکل ایجاد میکند. برگردیم به جزئیات روایت تا روشن شود.
در شعر اول
که با یک جملهی شرطی آغاز میشود ببینیم چه اتفاقی میافتد:
اگر
خیابان ها
دشت هایی می
شدند بی انتها
گرچه ساختار
جمله با تشبیه کاری ندارد اما با کمی دقت میبینیم که تشبیه صورت گرفته است خیابان
مثل دشت و اگر این جمله کارکرد تشبیه داشته باشد ویرانگری فضای خیال در همین ابتدا
اتفاق افتاده است مگر این که خواننده اغماض کند و برداشت کند که: خیابانها مثلاً با
زلزله ویران شوند و به دشت تبدیل شوند که اغماضی بزرگ است تا این اتفاق بیفتد زمان
زیادی باید بگذرد پس نمیتوان این اغماض را پذیرفت و همان کارکرد تشبیهی قویتر است
و فضایی که با تشبیه شکل بگیرد تصویری ایجاد نمیکند زیرا دشت واقعی نیست و این تشبیه
نمیگذارد فضای شعر استعاری شود زیرا در استعاره تنها مشبهبه حضور دارد. دنباله شعر
زیباست زیرا قفسها باز میشوند و دیده میشود. این شعر اگر با جملهی شرطی آغاز نمیشد
شعر خوبی بود.
در شعر دوم
شاعر با واژهها سر و کار دارد نه با مصداق واژهها و باز هم تشبیه که ویرانگری میکند:
شکوفهی شکوه
که با تاریکی
آن از تصویر زدوده میشود اینها نکات ظریفی است که شاعر باید در روایت دقت کند البته
توجه داشته باشیم مشکل از آن جا ناشی میشود که شاعر خودش تصویر خیال را به وضوح ندیده
است اگر دیده بود روایت، دیداری میشد. زبان شاعر ساختار گزارشی دارد انگار خبر میدهد
اجرا نمیکند باید توجه کنیم شعری موفق است که تصاویر خیال شاعر در آن مثل یک تئاتر
اجرا شوند تا خواننده بتواند به تأویل رفته بازسرایی کند. از گزارش نمیتوان چنین انتظاری
داشت.
در شعر سوم
هم تعابیر ناملموسی چون:
طلسمِ زهرِ
درد
نوری گمراه
عشقِ خسته
یِ درد
مانع شدهاند
فضای خیال شاعر دیداری شود پس مشکل شاعر روایت است به نظر میرسد فضای خیال شاعر در
هر سه شعر فضایی استعاری و دقیق است شاید دقت نکرده که خوب آن را ببیند و من بر این
عقیدهام که نحوهی روایت دیدهها را ویران کرده است بهتر است شاعر در روایات خود تجدید
نظر کند چرا که ماهیت شعری ایرادی ندارد بلکه شاعر در ارائهی آنچه در خیالش اتفاق
افتاده توانایی کافی را ندارد. تشبیه در روایت باید ناملموسها ملموس کند ولی اگر تشبیه
در بنیاد تصاویر خیال باشد ویرانگر است زیرا نمیگذارد فضای استعاری که ماهیت هر هنری
است شکل بگیر به عبارت دیگر تشبیهات باید در خدمت روایت باشند. در انتها اشاره کنم
این که شاعر ماهیت را به خوبی میشناسد امتیاز بزرگی است نود در صد کار حاصل است ولی
اگر نتواند آنچه را که آفریده روایت کند مطلوب حاصل نمیشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر