ژرفا یا ابهام
عنوان شعر
اول : 1
گفتی:
"دوستت دارم!"
دریا برای
لحظهای ایستاد
و رو به اسکله
خندید
گفتم:
"این
دریا به زودی خشک خواهد شد"
تو سبکسرانه
خندیدی
و نامت را
روی شنها
نوشتی
آنجا
تصویری از
غبار من
روی صندلی
نشست
که چشم¬هایش را باد
با خود می¬برد...
گفته بودم:
یک روز به
جای تو
دست صدایت
را می¬گیرم
و از این جا
دور می¬شوم
حالا، مادیانی
در خیالم شیهه می¬کشد
و مرا در بیابان
دور می¬کند
من هنوز هم
میتوانم در نامِ دریا شنا کنم
اما
از معجزهی
تکرارِ نام تو عاجزم
نام¬های ما تا
کجا با ما خواهند ماند؟
اصلا تا کجای
این دشت
سنگینیِ نامها
را روی شانهام حس خواهم کرد؟
و اگر من و
این اسب زمین بخوریم؛
کداممان زودتر
روی زمین میافتد
من،
اسب
یا نامِ تهیِ
تو؟
عنوان شعر
دوم : 2
گریخته بود
درخت
که بالای کوه
زندگی می¬کرد
گریخته بود
درخت
که شبیه سنگ¬ها نفس می¬کشید
و هرگز پشت
سرش را
نگاه نمی¬کرد
او
بیش از این¬ها تنها بود
بیش از این¬ها سرپا
و بیش از حد
زنده!
من
گریخته بودم
از تو
شبیه آخرین
درخت عاصی از جنگل
که روی قله
نفس نفس می¬زد
و وانمود می¬کرد
کلمه¬ی جنگل را
شبیه کلمه¬ی پیوند
فراموش کرده
است
و وانمود می¬کرد
که کار¬های مهم¬تری دارد.
از تمام آن
جنگل
تنها یک درخت
خودش را به
کوه رساند
رویش ایستاد
قد کشید
و ماه را خاموش
کرد..
حالا تو تنها
با من بگو
تو را به چه
چیز می¬سپردم
آن¬جا که حتی
آسمان و آجر¬ها و درخت¬های خیابان¬هایش
با من غریبه
بودند
با من بگو
تو را به چیز
می-سپردم
و چگونه می¬گریختم
و چگونه دور
می¬شدم؟
عنوان شعر
سوم : 3
دوباره باد
می¬آید
همان باد
که تو را با
خود برد
همان باد
که نمی¬گذارد
غبارِ بودنت
را در آغوش بگیرم
همان باد
که برای تنها
شدن می¬وزید
من نشسته بودم
درست کنار
تنهایی¬ات
نشسته بودم
طوفان شد
فاصله در هم
پیچید
و از میانش
دو دست
در دور دست،
بیرون ریخت
در گلویم
ظرف زیبایی
شکست
که دستان تو
ساخته بودش
تو
در باد رفتی
تا من آینه
در آینه،
در مردمک¬هایش شناور
بماند
و این باد
لعنتی
مدام می¬رود
بر می¬گردد
می¬رود
بر می¬گردد
اما بر¬نمی¬گرداند.
منا اکبریان
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : 1
گفتی:
"دوستت دارم!"
دریا برای
لحظهای ایستاد
و رو به اسکله
خندید
گفتم:
"این
دریا به زودی خشک خواهد شد"
تو سبکسرانه
خندیدی
و نامت را
روی شنها
نوشتی
آنجا
تصویری از
غبار من
روی صندلی
نشست
که چشم¬هایش را باد
با خود می¬برد...
گفته بودم:
یک روز به
جای تو
دست صدایت
را می¬گیرم
و از این جا
دور می¬شوم
حالا، مادیانی
در خیالم شیهه می¬کشد
و مرا در بیابان
دور می¬کند
من هنوز هم
میتوانم در نامِ دریا شنا کنم
اما
از معجزهی
تکرارِ نام تو عاجزم
نام¬های ما تا
کجا با ما خواهند ماند؟
اصلا تا کجای
این دشت
سنگینیِ نامها
را روی شانهام حس خواهم کرد؟
و اگر من و
این اسب زمین بخوریم؛
کداممان زودتر
روی زمین میافتد
من،
اسب
یا نامِ تهیِ
تو؟
نقد:
تخیل و فضای
خیال شعر زیباست اما ابهامهایی در متن وجود دارد که در ابتدا به ذهن متبادر میکند
که عمدی است و شاعر برای ژرف جلوه دادن شعرش که این روزها مد شده است دست به این کار
زده است ولی با کمی تأمل درخواهیم یافت که این ابهامها عمدی نیست و ضعف روایت است
که اغلب با حذفهای نابجا یا روایت نکردن بعضی از عناصر تصویر پدید آمده است برای مثال
در پارگراف اول شعر ایستادن دریا با شنیدن جملهی «دوستت دارم» تصویر شده است و همچنین
خندیدن دریا رو به اسکله برای منطق صدای خنده با برخورد موج به اسکله منطقی است اما
رو به اسکله ایستادن و دلیل خندیدن و نوع خنده که شادی است یا تمسخر پدیدههایی است
که نه منطقی دارد و نه عنصری برای شناخت آن در متن دیده میشود. تصور نمیکنم ایجاد
این ابهامها عمدی باشد قطعاً چنین نیست این روایت است که نقص دارد یا دلیلی برای آنچه
گفته شد نیست که مشکل صد چندان است و اگر دلیلی هست چرا بیان نشده است اینها چیزی
نیست که در تعلیق باشد و باز بودن آن برای شرکت مخاطب در متن چرا که سرگردانی خواننده
را به همراه دارد نه شراکت او را و همچنین ادعای خشک شدن دریا و سبکسرانه خندیدن مخاطب
متن و نوشتن نامش روی شنها هم نه خود منطقی هستند و نه کمکی به ماقبل خود میکند که
مثلاً خواننده به نوع خندهی دریا برسد. آیا دلیل خشک شدن دریا سبکسرانه خندیدن است
اگر چنین است قرینه سرنوشتی که برای «تو» پیش خواهد آمد چیست؟ دریا خشک خواهد شد و
توچه خواهی شد؟ ببینید هرچه پیش میرود ابهامها در هم تنیده شده و سرگردانی خواننده
بیشتر میشود از پارگراف چهارم به بعد فضا خیالی میشود با مادیانی که در خیال است
و بعد شنا کردن در نام دریا و ناتوانی تکرار معجزهی نام که اصلاً گویا نیستند و متن
در گرههای کور این ابهامها به پایان میرسد.
دوست عزیز
اگر بر این گمان هستی که شعر مبهم ژرفایش بیشتر است و به عمد درگیر این ابهامها شدهای
بدان که در اشتباهی ولی اگر بنا به حدس من این ابهامها نتیجهی ضعف روایت است آن را
برطرف کن کار مشکلی نیست حذفهای نابجا را ظاهر کن فضای خیال شما بسیار زیباست و حیف
است روایت ضعیف آن را نابود کند.
عنوان شعر
دوم : 2
گریخته بود
درخت
که بالای کوه
زندگی می¬کرد
گریخته بود
درخت
که شبیه سنگ¬ها نفس می¬کشید
و هرگز پشت
سرش را
نگاه نمی¬کرد
او
بیش از این¬ها تنها بود
بیش از این¬ها سرپا
و بیش از حد
زنده!
من
گریخته بودم
از تو
شبیه آخرین
درخت عاصی از جنگل
که روی قله
نفس نفس می¬زد
و وانمود می¬کرد
کلمه¬ی جنگل را
شبیه کلمه¬ی پیوند
فراموش کرده
است
و وانمود می¬کرد
که کار¬های مهم¬تری دارد.
از تمام آن
جنگل
تنها یک درخت
خودش را به
کوه رساند
رویش ایستاد
قد کشید
و ماه را خاموش
کرد..
حالا تو تنها
با من بگو
تو را به چه
چیز می¬سپردم
آن¬جا که حتی
آسمان و آجر¬ها و درخت¬های خیابان¬هایش
با من غریبه
بودند
با من بگو
تو را به چیز
می-سپردم
و چگونه می¬گریختم
و چگونه دور
می¬شدم؟
نقد:
شعر بسیار
زیباست فضای استعاری شکل گرفته تقریباً کامل است تا آن جا که یک تشبیه نابجا آن را
ویران میکند فضای استعاری درختی است که گریخته است یعنی یک تکدرخت بالای کوه با تمام
آنچه که در بارهاش بیان میشود اگر این تکدرخت با این تشبیه ویران نشده بود شعر نقصی
نداشت ولی وقتی این تکدرخت به راوی تشبیه میشود دیگر فضای استعاری قوی و زیبا ویران
میشود نمیدانم نگرانی شما از چیست نکند نگران هستید که خواننده نتواند این تشبیه
را در خیال خود هنگام تأویل و تفسیر متن برقرار کند مطمئن باشید نه تنها همین کار را
میکند بلکه گسترهی تأویل را بیشتر از آن هم میبیند بگذارید هر کس خویش را یا هر
کس و هر چیز را که دوست دارد به جای آن تکدرخت بگذارد شما با این کار تأویل متن خویش
را ویران کردهاید و آن فضای استعاری قوی را که توان تأویل گستردهای داشت تا حد بیان
احساس شخصی پایین آورده و شعر زیبای خود را به شعار احساسی تبدیل کرده و متن را که
میتوانست با هر خوانندهای ارتباط برقرار کند به یک متن دو نسخهای یا یک نامهی عاشقانه
تقلیل دادهاید. این تشبیه را حذف کنید:
گریخته بود
درخت
که بالای کوه
زندگی میکرد
گریخته بود
درخت
که شبیه سنگها
نفس میکشید
و هرگز پشت
سرش را
نگاه نمیکرد
او
بیش از اینها
تنها بود
بیش از اینها
سرپا
و بیش از حد
زنده!
آخرین درخت
عاصی از جنگل
که روی قله
نفس نفس میزد
و وانمود میکرد
کلمهی جنگل
را
شبیه کلمهی
پیوند
فراموش کرده
است
و وانمود میکرد
که کارهای
مهمتری دارد.
از تمام آن
جنگل
تنها یک درخت
خودش را به
کوه رساند
رویش ایستاد
قد کشید
و ماه را خاموش
کرد..
البته زبان
متن شما نیاز به ویرایشهایی دارد که من بر این عقیدهام که زبان شاعر آرام آرام شکل
میگیرد و دخالت منتقد در آن چندان کار درستی نیست تنها اشاره به ضعفهای آن کافی است.
از آن جا که نکتهی اشاره شده مهمتر از ویرایش متن بود به همین مهم اکتفا کردم تا
بعد.
عنوان شعر
سوم : 3
دوباره باد
می¬آید
همان باد
که تو را با
خود برد
همان باد
که نمی¬گذارد
غبارِ بودنت
را در آغوش بگیرم
همان باد
که برای تنها
شدن می¬وزید
من نشسته بودم
درست کنار
تنهایی¬ات
نشسته بودم
طوفان شد
فاصله در هم
پیچید
و از میانش
دو دست
در دور دست،
بیرون ریخت
در گلویم
ظرف زیبایی
شکست
که دستان تو
ساخته بودش
تو
در باد رفتی
تا من آینه
در آینه،
در مردمک¬هایش شناور
بماند
و این باد
لعنتی
مدام می¬رود
بر می¬گردد
می¬رود
بر می¬گردد
اما بر¬نمی¬گرداند.
نقد:
شعر سوم تقریباً
بینقص است فضای استعاری شکل گرفته تا پایان به قوت خود باقی است تنها یک ابهام در
آن دیدم که اشاره میکنم گمانم نتیجه کاربرد نابجای ضمیر است:
تو
در باد رفتی
تا من آینه
در آینه،
در مردمکهایش
شناور بماند
مرجع ضمیر
«ش» در «مردمکهایش» نامشخص است و اگر ضمیر «من» را در تجرید قرار دادهاید ضمیر در
ضمیر خرابکاری کرده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر