ناخودآگاه
به خودآگاه آمدن
عنوان شعر
اول :
بودُ آشفته
نبودُ خراب
نزهت باران
بهاران کجا
ابری پژمانی
پاییز کجا
هر بار طرف
دیگر رنگین کمان
پرنده ای لابه
لای شاخه ها لانه کرد
و از جوانی
پرهای رنگ پر بود
به بی سر و
سامانی باد
خندید
گفتند معتاد
است
گفتند دربدر
شد
گفتند گفتند
گفتند گفتند
کسی نیامد
به چه شد
آنها هم گفتند
غربت در وطن
یا وطن در
غربت
باران همیشه
خیس بود
و چکاوک
سلام می کرد
به باد
و روی زمین
آشیانه میساخت
حالا هم دیگر
فرق نمی کند
با خیال تو،
بود
آشفته
نبود، خراب
نزهت باران
بهاری کجا
ابری پژمانی
پاییز کجا
مهرداد تبریزی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول :
بودُ آشفته
نبودُ خراب
نزهت باران
بهاران کجا
ابری پژمانی
پاییز کجا
هر بار طرف
دیگر رنگین کمان
پرنده ای لابه
لای شاخه ها لانه کرد
و از جوانی
پرهای رنگ پر بود
به بی سر و
سامانی باد
خندید
گفتند معتاد
است
گفتند دربدر
شد
گفتند گفتند
گفتند گفتند
کسی نیامد
به چه شد
آنها هم گفتند
غربت در وطن
یا وطن در
غربت
باران همیشه
خیس بود
و چکاوک
سلام می کرد
به باد
و روی زمین
آشیانه میساخت
حالا هم دیگر
فرق نمی کند
با خیال تو،
بود
آشفته
نبود، خراب
نزهت باران
بهاری کجا
ابری پژمانی
پاییز کجا
نقد:
شعر شما خوب
آغاز شده و خیلی خوب هم پایان یافته است اما یک پارگراف در میانهی شعر حاصل خودآگاه
است دقت کنید شعر شما با فضای استعاری باران بهاری و ابر پاییزی و رنگین کمان و لانه
کردن پرنده لابلای شاخهها آغاز میشود که فضایی استعاری است که میتواند پرنده استعاره
از خواننده شعر شما باشد چرا که شما در پیش فرض شکل دادن فضای استعاری خود را به پرنده
تشبیه کردهاید این فضا تا پایان ادامه دارد بجز پارگراف:
گفتند معتاد
است
گفتند دربدر
شد
گفتند گفتند
گفتند گفتند
کسی نیامد
به چه شد
آنها هم گفتند
این پارگراف
در فضای خیال نیست بلکه در فضای احساس یعنی همان فضای اولیهای که احساس شما را برانگیخته
است یعنی شما در این پارگراف به خودآگاه آمدهاید و از مشبه سخن گفتهاید این کاربرد
شعر شما را به شعار تبدیل کرده است شما نباید از فضای مشبهبه بیرون بیایید نگران این
نباشید که خواننده پیام شما را درک نمیکند خواننده نباید به پیام شما برسد چرا که
اگر همهی خوانندگان به پیام شما برسند شما شعر نگفتهاید بلکه شعار دادهاید بگذارید
خوانندگان شعر شما را تأویل کنند و به هر پیام و احساسی که دوست دارند برسند این تعریف
شعر و هنر است برای شعار دادن بهتر است مقاله بنویسید و پیام خود را به خواننده برسانید
شعر و هر هنری خلق یک فضای استعاری تأویلپذیر است همان طور که یک تابلو نقاشی پیامی
روشن ندارد و پیام آن به دیدگاه تماشاگر بستگی دارد شعر هم چنین است با این تفاوت که
وسیلهی روایت آن کلام است و این وسیله نباید خود را به خواننده تحمیل کند شاعر باید
تنها به روایت فضایی که آفریده است بپردازد و از القای احساس و اندیشهی خود به خواننده
دوری کند کار هنر القای اندیشه نیست بلکه انگیزهی اندیشیدن است درست مثل خلقت خدا
که در هیچ پدیدهای احساس و اندیشهای روشن القا نمیشود و بسته به دیدگاه بیننده دارد
که از پدیدههای خلقت چه برداشتی داشته باشد و هنر هم آفرینش انسان است و همان ویژگیهای
آفرینش خدا را دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر