۱۴۰۱ شهریور ۱۲, شنبه

انتخاب پدیده‌های فضای خیال

 

انتخاب پدیده‌های فضای خیال

 

عنوان شعر اول : گریز

 

عادت می کنم

به نداشتنت

 

در دورترین،

نقطه ی جان سرگردانیم

یخچال های پلوتون یا

کوره های عطارد

 

درهندسه ی پوچ جهان ؛

راهی برای رسیدن

به بعد پنجم نیست....

زمان را دور زدیم

و تنها در خوابهایمان

به هم رسیدیم...

 

کفشهایم را

هزار بار

عوض کرده ام؛

تا به سمت تو نیایند...

 

گوشهایم را گرفته ام ،

تا آواز پرندگان را ....

چشمهایم را ...

 

و پشت پنجره

پرده های ضخیم ؛

تا نور ماه، ذهنم را ...

 

نفس می کشم

و عطر شناورِ یک گل

ازکهکشان تو

مرا مست می کند....

 

نفس هم نمی کشم!

اما هنوز هم ...

 

فکرم را

توی کدام سیاهچاله

حبس کنم ؟!

 

وقتی شب و روز

به تو فکر می کند....

 

 

عنوان شعر دوم: مجازات

 

« مجازات»

 

طناب را کشیدم

صندلی افتاد...

 

با چشمهای عاشقم ،

دارت زدم...

 

و انگشتهای بی گناهم

نگاه می کردند...

 

شب ها ،

تورا بهانه می کنند؛

شعرهایی که

یتیم شدند...

 

 

عنوان شعر سوم : درد

 

درد

واژه ای است بی صدا...

در ردیف قافیه هایی

که هرگز

نطفه نبسته اند....

 

گلهایی که

از پشت بامِ انتظار

خودکشی کرده اند...

و ماهیانی

که از آب

قهر کرده اند...

 

انتظار ،

پشت دری

که باز نمی شود

چه قدر ، سخت است ..

و امید

چه بی اندازه

تاریک...

پشت دری

که هیچ وقت نمی بینی؛

اما

همیشه هست

دری که باز نمی شود

و قفلِ آهنیََش زنگ زده....

 

پرنده ای تبدار

در اتاق حبس شده،

دنبال پنجره می گردد...

و پشت هم

به دیوار می خورد...

 

ندا پیشوا

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : گریز

 

عادت می کنم

به نداشتنت

 

در دورترین،

نقطه ی جان سرگردانیم

یخچال های پلوتون یا

کوره های عطارد

 

درهندسه ی پوچ جهان ؛

راهی برای رسیدن

به بعد پنجم نیست....

زمان را دور زدیم

و تنها در خوابهایمان

به هم رسیدیم...

 

کفشهایم را

هزار بار

عوض کرده ام؛

تا به سمت تو نیایند...

 

گوشهایم را گرفته ام ،

تا آواز پرندگان را ....

چشمهایم را ...

 

و پشت پنجره

پرده های ضخیم ؛

تا نور ماه، ذهنم را ...

 

نفس می کشم

و عطر شناورِ یک گل

ازکهکشان تو

مرا مست می کند....

 

نفس هم نمی کشم!

اما هنوز هم ...

 

فکرم را

توی کدام سیاهچاله

حبس کنم ؟!

 

وقتی شب و روز

به تو فکر می کند....

 

نقد:

انتخاب پدیده‌ی مناسب برای فضای خیال که متناسب با فضای احساس باشد ضروری‌ترین مرحله‌ی خلق شعر است این پدیده هر چه جزئی‌تر باشد در آفرینش توفیق بیشتری حاصل می‌شود معمولاً خانم‌ها در این انتخاب موفق‌ترند زیرا جزء نگرتر از آقایان هستند ولی نمی‌دانم چرا شما در انتخاب پدیده‌ی فضای خیال از جزءنگری زنانه به دور افتاده‌اید و همین باعث شده که نتوانید فضای خیال را خود تصور کنید و در نتیجه در روایت آن هم توفیقی ندارید و ناچار خواننده‌ی شما هم نمی‌تواند تصوری از آن داشته باشد نگاه کنید آنقدر پدیده‌ها را بزرگ و دست‌نیافتنی انتخاب کرده‌اید که در فضای لایتناهی از پلوتون به عطارد و به سیاه‌چاله می‌روید و در نتیجه این پدیده‌ها در شعر شما پدیده نیستند تنها یک واژه‌اند که خواننده هیچ تصوری از آن‌ها نمی‌تواند داشته باشد در بعضی فرازها می رود که تصویرها شکل بگیرند ولی باز یک پدیده بزرگ و گسترده و لایتناهی آن را ویران می‌کند:

کفشهایم را

هزار بار

عوض کرده ام؛

تا به سمت تو نیایند...

اما این تلاش با «کهکشان تو و سیاه‌چاله» ویران می‌شود شعر و هنر مجال پیام‌رسانی و سخن‌پراکنی نیست شما با شعر یک فضای خیالی خلق می‌کنید و در حقیقت آیینه‌ای را صیقل می‌کنید و در مقابل خواننده قرار می‌دهید تا او خود را در آن ببیند. شما آن قدر آسمان ریسمان به هم بافته‌اید که خواننده در میان این همه پدیده‌های بزرگ که همه در متن شما واژه‌اند و مصداقی ندارند هیچ تصوری نمی‌تواند داشته باشد. پدیده‌ها را ریز ، کوچک و ملموس انتخاب کنید و اگر هم دوست دارید به کهکشان‌ها سفر کنید سفینه‌ای مناسب انتخاب کنید و خواننده را با خود به سفر ببرید نه این که در میان سیلی از واژه او را سرگردان کنید آنچه به مخیله‌ی شما در این متن آمده زیباست و توان شعر شدن دارد اما فضای آن را ابتدا باید خودتان ببینید تا بتوانید بخوبی روایت کنید تا من خواننده هم آن را ببینم.

 

عنوان شعر دوم: مجازات

 

« مجازات»

 

طناب را کشیدم

صندلی افتاد...

 

با چشمهای عاشقم ،

دارت زدم...

 

و انگشتهای بی گناهم

نگاه می کردند...

 

شب ها ،

تورا بهانه می کنند؛

شعرهایی که

یتیم شدند...

 

نقد:

در این شعر پدیده‌ها جزئی و متصور هستند و این نمونه برای مقایسه کافی است این شعر را با متن پیشین مقایسه کنید و ببینید چرا توفیق شما در این متن چشم‌گیر است و در آن یکی توفیقی نداشته‌اید دلیل آن است که فضایی که در این شعر توصیف می‌شود ابتدا توسط شاعر دیده شده و در نتیجه خواننده هم آن را می‌بیند گرچه این اعدام خیالی است اما تصویر کامل است توجه داشته باشید که این شعر در خواننده به تأویل می‌رسد و مخاطب آن هر چیز و هر کس می‌تواند باشد و این همان ماهیتی است که شاعر باشد بشناسد. این ویژگی در متن پیشین نیست.

 

عنوان شعر سوم : درد

 

درد

واژه ای است بی صدا...

در ردیف قافیه هایی

که هرگز

نطفه نبسته اند....

 

گلهایی که

از پشت بامِ انتظار

خودکشی کرده اند...

و ماهیانی

که از آب

قهر کرده اند...

 

انتظار ،

پشت دری

که باز نمی شود

چه قدر ، سخت است ..

و امید

چه بی اندازه

تاریک...

پشت دری

که هیچ وقت نمی بینی؛

اما

همیشه هست

دری که باز نمی شود

و قفلِ آهنیََش زنگ زده....

 

پرنده ای تبدار

در اتاق حبس شده،

دنبال پنجره می گردد...

و پشت هم

به دیوار می خورد...

 

نقد:

این متن هم موفق نیست و باز هم مقایسه می‌تواند شما را راهنمایی کند شما مقدماتی دارید که مثل یک مقاله‌ی علمی بیان شده‌اند تعاریفی از درد، انتظار و امید که بی‌هیچ تصویری گزارش می‌شوند و این گزارش تنها خبر است و اطلاعاتی که در جملات خبری به آگاهی خواننده می‌رسد مقدمه‌ای برای فراز پایانی، شعر از فراز پایانی آغاز می‌شود:

پرنده ای تبدار

در اتاق حبس شده،

دنبال پنجره می گردد...

و پشت هم

به دیوار می خورد...

که البته چون مقدمات آن شعر نیست این شعر هم عقیم می‌ماند شما آن مفاهیم پیشین را می‌توانستید در همین رفتار پرنده‌ی تبدار به تصویر بکشید نه آن که شعار گونه بیان کنید.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها