نکات مهم
عنوان شعر
اول : هیچ نگو
هیچ نگو ؛
حرف ها
یخ زده در
گلو !
حنجره تشنه
ےِ
فریاد است
چون ،گریه
نوزادی
در هوارِ نگفته
هایش
من رازهای
این فریاد
را از بَرَم
تو هیچ نگو
!
سخنت تکرارِ
بی رحمِ نعره
یِ شغالی است
مانده در سرما
و
اندوهبار است
چون طوفانی
که از تباهی
خانه درویشی
میرقصد !
تو هیچ نگو
از صدایت
آوازِ هیچ
رودی را نشنیدم
.......
من سکوت میخواهم!
سکوتی که جان
سپارد
در دل ابر،
و
نقشه راه باشدبرای
رفتن
در چشم هایی
که شرمِ ماندن
دارند
هجومِ نگاهت
را ِببَر
به دیاری دور
تر ،
در این کهکشان
خاکستر هم
دیگر
سبز نخواهد
کرد
هیچ نگو
راهت را بگیر
و برو ....!
عنوان شعر
دوم : وعده فردا
روزها را میشمارم
دلخوش به
وعدهٔ فردا...
شاید در راه
باشد !
با پای دل
و هزاران بوسه
در دست
چه خوش خیالم
من !
راه گم شده
در موجِ گیسوانش
.....
این موج مرا
خواهد بُرد
درونِ بغض
چشمانی
که طوفانش
در راه است ...!
بهرام سپهریان
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : هیچ نگو
هیچ نگو ؛
حرف ها
یخ زده در
گلو !
حنجره تشنه
ےِ
فریاد است
چون ،گریه
نوزادی
در هوارِ نگفته
هایش
من رازهای
این فریاد
را از بَرَم
تو هیچ نگو
!
سخنت تکرارِ
بی رحمِ نعره
یِ شغالی است
مانده در سرما
و
اندوهبار است
چون طوفانی
که از تباهی
خانه درویشی
میرقصد !
تو هیچ نگو
از صدایت
آوازِ هیچ
رودی را نشنیدم
.......
من سکوت میخواهم!
سکوتی که جان
سپارد
در دل ابر،
و
نقشه راه باشدبرای
رفتن
در چشم هایی
که شرمِ ماندن
دارند
هجومِ نگاهت
را ِببَر
به دیاری دور
تر ،
در این کهکشان
خاکستر هم
دیگر
سبز نخواهد
کرد
هیچ نگو
راهت را بگیر
و برو ....!
عنوان شعر
دوم : وعده فردا
روزها را میشمارم
دلخوش به
وعدهٔ فردا...
شاید در راه
باشد !
با پای دل
و هزاران بوسه
در دست
چه خوش خیالم
من !
راه گم شده
در موجِ گیسوانش
.....
این موج مرا
خواهد بُرد
درونِ بغض
چشمانی
که طوفانش
در راه است ...!
نقد:
سه نکتهی
بسیار مهم را از بررسی این دو متن باید اشاره کنم ابتدا تقطیع شعر سپید که قانونمند
است به طوری که شاید بتوان ادعا کرد هر شعر سپیدی تنها یک تقطیع درست دارد. نویسنده
این متون معلوم نیست با چه منطقی سطرهای متن را که عنوان شعر سپید دارند جدا میکند
ببینید حتی بین مضاف و مضافالیهایش فاصله میاندازد مضافالیها وابستههای واژهاند
و مجموعاً یک گروه واژگان را میسازند که در ساختار جمله یک نقش را بازی میکنند و
جدایی بین آنها نه تنها منطقی ندارد بلکه آسیبی بزرگ در زبان شعر است موارد را ببینید:
حنجره تشنهيِ
فریاد است
حتی کسرهی
اضافه در رسمالخط ایشان حضور دارد.
سخنت تکرارِ
بی رحمِ نعره
یِ شغالی است
باز هم حضور
کسرهی اضافه.
قواعد تقطیع
شعر سپید بر اساس برجستهسازی واژگان است سلیقهای نیست که مصراعی را تکواژه کنیم
و مصراع دیگری را چند جمله؛ این قواعد را از شعر بزرگان استخراج کنید تا بهتر آن را
درک کنید.
نکته دیگر
که اساسیترین اصل سرودن شعر است ماهیت شعری یا هنری متن است وقتی ماهیت یک متن را
شعر میدانیم که گزارش واقعیتها نباشد و متن به گونهای باشد که مخاطب آن را به تأویل
برده بازسرایی کند و خود از سرایش خویش به احساسی که دوست دارد برسد نه این که شاعر
احساسی را به زور واژگان بر او تحمیل کند به عبارت دیگر شعر فریاد احساس شاعر نیست
بلکه شاعر باید فضای احساس خود را که از واقعیتهای زندگی برداشته با یک شباهت فضایی
به فضای خیال خو.د ببرد یعنی فضای خیال را مشابه فضای احساس برگزیند و آنگاه بی هیچ
توجهی به فضای احساس فضای خیال را روایت کند آن هم با روایتی اجرایی نه گزارشی باید
توجه داشته باشیم که این اتفاقها در مخیله روی میدهد قبل از واژگان و گفتار و همهی
آنها تصویر هستند و روایت تصاویر باید تصویری باشد نه گزارشی. این دو متن هر دو در
فضای احساس هستند توجه داشته باشیم که آرایههای ادبی تنها متن را ادیبانه میکنند
ماهیت ایجاد نمیکنند پس سعی نکنیم با به کارگیری آرایهها شعر بسراییم شعر همان طور
که اشاره کردم پیش از گفتار در قوه ناطقهی شاعر(مخیله) اتفاق میافتد و به هر زبانی
حتی زبان اشاره قابل روایت است.
نکته سوم روایت
شعر است که در اشارات نکته دوم کمی اشاره کردم شاعر خبرنگار نیست که وقایع را گزارش
کند شاعر هنرمند است وقایع و صحنهها را مثل یک تئاتر اجرا میکند به عبارت دیگر شعر
شاعر را خواننده نمیشنود بلکه میبیند.
جناب سپهریان
شما توانش را دارید با شناخت ماهیت و یادگیری شگردها در آیندهای نزدیک اشعار خوبی
خواهید داشت از این نقدها رانده نشوید اگر توان سرودن را در نوشتههای شما ندیده بودم
این توصیهی پایانی را نمینوشتم! موفق باشید!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر