محدودهی قالبها
عنوان شعر
اول : در و دیوار
" در
و دیوار "
حتى اگر يک
عمر هم دريا ببارم باز
اين درد ،توى
قلب من آروم نميگيره
حتى اگر از
گريه كردن جون بدم بازم
احساس غم توى
دل تنگم نميميره
دنيا مزارى
شد بدون مرز بعد از تو
روزى كه خونه
با تو بوى ياس پر پر داشت
وقتى خدا دنيارو
تنها واسه تو آورد
با رفتن تو
ديگه چى رو ميشه باور داشت
ديوار ها از
درد پهلوى تو خم ميشن
پايان دنيا
بعد تو اينجاست باور كن
بين درو ديوار
چى رو ميشه پنهون كرد
بين در و ديوار
يک دنياست باور كن
تنها تو ميدونى
كه حيدر بعد تو چى شد
تاريكى شب
هاى تارو ماه ميفهمه
دلتنگياى مرتضى
اندازه ی درياست
دلتنگياى مرد
ها رو چاه ميفهمه
حتى اگر دريا
ببارم چشم هاى من
شرمنده ى اين
درد ميشه تا دم آخر
خون ميچكه
از چشم هاى عاشقاى تو
خون ميچكه
از چشم ما تو حسرت مادر
ديوار ها از
درد پهلوى تو خم ميشن
پايان دنيا
بعد تو اينجاست باور كن
بين درو ديوار
چى رو ميشه پنهون كرد
بين در و ديوار
يک دنياست باور كن
عنوان شعر
دوم : مرگِ واژه ها
" مرگِ
واژه ها "
بعد از تو
واژه ها
حرف به حرف
از دستم به زمين چكيدند
و من كنار
هر واژه
شمعی روشن
كرده ام
برای شعر هايی
كه هرگز
فرصت تولد
نيافتند
بعد از تو
شب چشمانت
را
تا طلوع رويايت
دويدم
دويدم....
دويدم....
آنقدر كه بعد
از هر قدم
با هر بار
پلک زدن
دوباره به
من می رسی
به منی كه
تمام تو بودم
پيش از اين
كه مَنت را گم كنی!
حالا اما
سالهاست كه
قلبِ روی طاقچه ام
سير خاک خورده
آينه از چشم
هاى من گريه ميكند
و استكان لب
پريده ی تنهايی
پر از نبودن
توست!
نيستی و من
تمام اين خانه ام
نيستی و هواي
فاصله دونفرست
رفته ای اما
هر پنجره چشمان
توست
كه به عزای
من باز می شود
به عزای واژه
هايی
كه سال ها
پيش؛ حرف به حرف
از دستم چكيده
اند.
عنوان شعر
سوم : پل
" پل
"
واست مثل يه
پل بودم
كه از روم
رد بشى ساده
كسى كه زندگيش
بودى
به حال مرگ
افتاده
تو از رو شونه
هاى من
غم ديروزو
رد كردى
با اينكه باتو
خوب بودم
باهام بدجورى
بد كردى
بدون تو يه
مخروبم
اسير فصل پاييزم
دارم آجر به
آجر باز
واسه تو اشک
مى ريزم
يه پل بودم
براى تو
يه پل واسه
گذشتن ها
حالا بعد تو
آوارم
يه مخروبه
، تک و تنها
يجورى توو
دلم بودى
يجور احساس
تو كم بود
كه زير پاى
تو بودن
به چشم تو
وظيفم بود
بدون تو يه
مخروبم
اسير فصل پاييزم
دارم آجر به
آجر باز
واسه تو اشک
مى ريزم
زهرا زارع
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : در و دیوار
" در
و دیوار "
حتى اگر يک
عمر هم دريا ببارم باز
اين درد ،توى
قلب من آروم نميگيره
حتى اگر از
گريه كردن جون بدم بازم
احساس غم توى
دل تنگم نميميره
دنيا مزارى
شد بدون مرز بعد از تو
روزى كه خونه
با تو بوى ياس پر پر داشت
وقتى خدا دنيارو
تنها واسه تو آورد
با رفتن تو
ديگه چى رو ميشه باور داشت
ديوار ها از
درد پهلوى تو خم ميشن
پايان دنيا
بعد تو اينجاست باور كن
بين درو ديوار
چى رو ميشه پنهون كرد
بين در و ديوار
يک دنياست باور كن
تنها تو ميدونى
كه حيدر بعد تو چى شد
تاريكى شب
هاى تارو ماه ميفهمه
دلتنگياى مرتضى
اندازه ی درياست
دلتنگياى مرد
ها رو چاه ميفهمه
حتى اگر دريا
ببارم چشم هاى من
شرمنده ى اين
درد ميشه تا دم آخر
خون ميچكه
از چشم هاى عاشقاى تو
خون ميچكه
از چشم ما تو حسرت مادر
ديوار ها از
درد پهلوى تو خم ميشن
پايان دنيا
بعد تو اينجاست باور كن
بين درو ديوار
چى رو ميشه پنهون كرد
بين در و ديوار
يک دنياست باور كن
نقد:
چارپاره قالبی
کلاسیک که شاعر در آن با محدودیت کمتری نسبت به قالبهای دیگر شعر کلاسیک در باب قافیه
و ردیف دارد پس قافیهبندی و به دنبال قافیه رفتن در آن نابخشودنی است این را اشاره
کردم که این قالب تا حدی شناخته شود نه این که شما در این قالب دچار آن آفتها شدهاید
البته کاملاً از صدمه این آفت در امان نبودهاید دقت کنید در این بند:
دنيا مزارى
شد بدون مرز بعد از تو
روزى كه خونه
با تو بوى ياس پر پر داشت
وقتى خدا دنيارو
تنها واسه تو آورد
با رفتن تو
ديگه چى رو ميشه باور داشت
در مصراع دوم
ابهامی وجود دارد که میتوانست نباشد گرچه به نظر نمیرسد تنگنای قافیه شما را دچار
کرده باشد زیرا مشکل از قافیه نیست «بوی یاس پرپر» ابهام دارد آیا یاس وقتی پرپر میشود
بویش تغییر میکند درست است که «پرپر» قافیه است اما شاعر چندان در بند مضمون بوی یاس
پرپر نیست و برای یاس پرپر نیازی نیست به دنبال واژه برود و همچنین است ابهامی که در
مصراع پایانی این بند است:
حتى اگر دريا
ببارم چشم هاى من
شرمنده ى اين
درد ميشه تا دم آخر
خون ميچكه
از چشم هاى عاشقاى تو
خون ميچكه
از چشم ما تو حسرت مادر
وقتی شاعر
چنین قالبی انتخاب میکند مخصوصاً برای مضامینی از این دست انتظار خواننده و منتقد
بیشتر میشود و دیگر نباید در تنگناهای ردیف و قافیه بماند چرا که دستش باز است.
نکته دیگر
این که این گونه اشعار که بیشتر در فضای احساس هستند و چنین متونی معمولاً تأویلپذیر
نیستند و باید آنها را در ردیف شعارها به حساب آورد اما هستند شاعران توانایی که چنین
متونی را هم چنان پرورش میدهند که علاوه بر بیان احساس هدفمندی که دنبال میکنند به
گونهایست که برای خوانندگانی که در این فضا هم نیستند ارتباط برقرار میشود برای مثال
این شعر با نام مرتضی و نماد در و دیوار که تلمیحی شناخته شده است و همچنین نماد گل
یاس به محدودهی شعارهای احساسی رفته است اگر شاعر بتواند با نمادهایی تازه و تلمیحاتی
که عامتر هستند برخورد کند متن به گونهای به ساحت شعر میرود تا آن جا که مثلاً اگر
ترجمه شود و خوانندهای که به طور کلی با این فرهنگ غریبه است با متن ارتباط برقرار
کرده و به تأویل میرود و یک خواننده شیعه هم به همان فضایی که منظور شاعر است دست
مییابد.
عنوان شعر
دوم : مرگِ واژه ها
" مرگِ
واژه ها "
بعد از تو
واژه ها
حرف به حرف
از دستم به زمين چكيدند
و من كنار
هر واژه
شمعی روشن
كرده ام
برای شعر هايی
كه هرگز
فرصت تولد
نيافتند
بعد از تو
شب چشمانت
را
تا طلوع رويايت
دويدم
دويدم....
دويدم....
آنقدر كه بعد
از هر قدم
با هر بار
پلک زدن
دوباره به
من می رسی
به منی كه
تمام تو بودم
پيش از اين
كه مَنت را گم كنی!
حالا اما
سالهاست كه
قلبِ روی طاقچه ام
سير خاک خورده
آينه از چشم
هاى من گريه ميكند
و استكان لب
پريده ی تنهايی
پر از نبودن
توست!
نيستی و من
تمام اين خانه ام
نيستی و هواي
فاصله دونفرست
رفته ای اما
هر پنجره چشمان
توست
كه به عزای
من باز می شود
به عزای واژه
هايی
كه سال ها
پيش؛ حرف به حرف
از دستم چكيده
اند.
نقد:
نکاتی که باید
از این متن بیاموزیم بیشتر در باب روایت است این نکات تنها در شعر نو یا شعر کلاسیک
نیست بحث روایت عام است و حتی منحصر به شعر هم نمیشود ببینید این متن مشکل روایی دارد
یعنی روایت شما از نوع گزارش است یک سری جملات خبری یا شاید مثل متنی که من هم اکنون
دارم مینویسم یعنی متنی که یک سری اطلاعات در بر دارد و بیان می کند و یا خبر حوادث
را بیان میکند برای مثال در ابتدای متن:
بعد از تو
واژه ها
حرف به حرف
از دستم به زمين چكيدند
و من كنار
هر واژه
شمعی روشن
كرده ام
برای شعر هايی
كه هرگز
فرصت تولد
نيافتند
بر زمین چکیدن
واژهها از دست بر زمین هیچ تصوری به خواننده نمیدهد واقعاً چه اتفاقی روایت شده است
و شمع در کجا روشن شده و برای چه شمع روشن شده برای تولدی که اتفاق نیفتاده یا بر مزاری
شمع افروختهای اگر مزار است کجاست من خواننده باید چه تصویری در مخیلهام برای تأویل
متصور شوم؟ هیچ.
بعد از تو
شب چشمانت
را
تا طلوع رويايت
دويدم
دويدم....
شب چشمانت
را دویدم یعنی در سیاهی چشمانت دویدم؟ یا در شبی که چشمان تو در آن مينگریست دویدم؟
یا شب چشمان یعنی چشمان به خواب رفته؟ زیرا تا طلوع رؤیا را در پی دارد پس لابد یعنی
من در رؤیای تو دویدم و در ادامه:
آنقدر كه بعد
از هر قدم
با هر بار
پلک زدن
دوباره به
من می رسی
به منی كه
تمام تو بودم
پيش از اين
كه مَنت را گم كنی!
این جا دیگر
معلوم نیست خواننده باید چه تصوری داشته باشد اگر خواب است و رؤیا میبیند و من در
رؤیا میدوم پس پلک زدن دیگر چه صیغهایست و بعد به هم رسیدن بعد گم شدن که معلوم چه
کسی گم شده است ببینید خواننده با چه معمای پیچ در پیچی درگیر است و به چه لابیرنتی
دچار شده است. دوست عزیز متن شعر و روایت آن در پیام اولیه باید روشن و شفاف باشد ما
که با جملات بیارتباط چیستان طرح نمیکنیم بلکه با آفرینش یک فضای مجازی این امکان
را به خواننده میدهیم تا به تأویل بنشیند و خویش را در آیینهای که ما پرداختهایم
مشاهده کند و به احساسی که دوست دارد برسد ما حتی حق نداریم احساس خویش را به خواننده
تحمیل کنیم بلکه باید آیینهای شفاف بیافرینم تا او خویش را در آن ببیند.
و همچنین است
در پارگراف بعد:
حالا اما
سالهاست كه
قلبِ روی طاقچه ام
سير خاک خورده
خواننده باید
از قلب روی طاقچه چه تصوری داشته باشد چرا متن شما ابهام در ابهام است؟ چرا روشن و
واضح بیان نمیکنید اگر تصور شما از شعر آشنایی زدایی در زبان است که اشتباه است تازه
این آشنایی زدایی در زبان هم نیست. شما میتوانستید با تصاویر روشن این «بعد از تو»
را بخوبی تصویر کنید تا خواننده هر چیز و هر کسی را که دوست دارد به جای این «تو» بگذارد
تا شعر شما یک اثر بی نقص باشد خود را درگیر لفاظیهای نابجا نکنید فضایی را که در
خیال خود پرودهاید و پیداست که این کار را کردهاید به روشنی روایت کنید به گونهای
که همان طور که شما دیدهاید خواننده هم ببیند اجرا کنید گزارش نکنید شما شاعرید خبرنگار
نیستد موفق باشید.
عنوان شعر
سوم : پل
" پل
"
واست مثل يه
پل بودم
كه از روم
رد بشى ساده
كسى كه زندگيش
بودى
به حال مرگ
افتاده
تو از رو شونه
هاى من
غم ديروزو
رد كردى
با اينكه باتو
خوب بودم
باهام بدجورى
بد كردى
بدون تو يه
مخروبم
اسير فصل پاييزم
دارم آجر به
آجر باز
واسه تو اشک
مى ريزم
يه پل بودم
براى تو
يه پل واسه
گذشتن ها
حالا بعد تو
آوارم
يه مخروبه
، تک و تنها
يجورى توو
دلم بودى
يجور احساس
تو كم بود
كه زير پاى
تو بودن
به چشم تو
وظيفم بود
بدون تو يه
مخروبم
اسير فصل پاييزم
دارم آجر به
آجر باز
واسه تو اشک
مى ريزم
نقد:
این چارپاره
شعر موفقی میشود اگر با تشبیه آغاز نشود ببینید شما در ابتدا میگویید «من برای تو
مثل پل بودم» در حالی که اگر به گونهای بیان کنید که مشبه حذف شود فضای استعاری مورد
نیاز ساختار یک شعر خوب شکل میگیرد نگویید من مثل پلم از زبان پل روایت کنید «من»
که مشبه است نباید در متن بیاید تشبیه باید تنها در ذهن شما باشد «من مثل پل هستم»
حال با این تشبیه تنها به روایت مشبهبه که «پل» باشد بروید و تا پایان هم تنها از
«پل» بگویید و از «من» سخنی به میان نیاورید آن وقت ببینید متن شما تأویلپذیر میشود
و خواننده هم اگر دوست داشته باشد خویش را به جای آن «پل» میگذارد و نه تنها خویش
را بلکه هر کس و هر چیز را که بخواهد با این ویژگی متن شما به شعر تبدیل میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر