آمیزش متن
و تفسیر
عنوان شعر
اول : یک گام اشتباه
این سو چراغ
قرمز و آنسو پیادگان،
مسحور قلعه
ها و سواران
تا کی؟
کدام حمله
ی ناغافل
نقش حقیرشان
بکند زایل
در صفحه سیاه
و سفید جریده ها
هر لحظه مات
می شوی از ناشنیده ها
می گوید احتیاط
، لجوجانه
یک گام اشتباه
در این بازی
آخر کشد به
خانه بر اندازی
اما درون کوچه
رگهایت
بعد از هزار
بار زمین خوردن
مردن
دردیست در
خروش
حسی ست شعله
ور
حسی که دیگ
خشم ترا آورد به جوش
وادار می کند
که سر انجام
زنجیر پاره
کرده
ناراضی از
حقارت سربازی
از جلد این
پیاده در آیی
تیپا زنی به
هرچه که می بینی
تیپا زنی به
نظم چنین بازی!
محمد راثی
.
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : یک گام اشتباه
این سو چراغ
قرمز و آنسو پیادگان،
مسحور قلعه
ها و سواران
تا کی؟
کدام حمله
ی ناغافل
نقش حقیرشان
بکند زایل
در صفحه سیاه
و سفید جریده ها
هر لحظه مات
می شوی از ناشنیده ها
می گوید احتیاط
، لجوجانه
یک گام اشتباه
در این بازی
آخر کشد به
خانه بر اندازی
اما درون کوچه
رگهایت
بعد از هزار
بار زمین خوردن
مردن
دردیست در
خروش
حسی ست شعله
ور
حسی که دیگ
خشم ترا آورد به جوش
وادار می کند
که سر انجام
زنجیر پاره
کرده
ناراضی از
حقارت سربازی
از جلد این
پیاده در آیی
تیپا زنی به
هرچه که می بینی
تیپا زنی به
نظم چنین بازی!
پیام شاعر
برای منتقد : منتقد عزیز. چون قصد انتشاز این نوشته ها را به صورت مجموعه دارم می خواهم
بدون ملاحظه و سخت گیرانه نقد شود
نقد:
فضای تصویری
شما بین خیال و واقعیت، بین ناخودآگاه و خودآگاه، بین متن و تأویلش در نوسان و بلاتکلیف
است. ظاهراً فضای تصویر خیال شما بازی شطرنج است ولی از همان ابتدا چراغ قرمز در این
فضا نمیگنجد و تا پایان هم این مسأله حل نمیشود و بعد نطع سیاه و سفید شطرنج به جریدهها
میرود که معلوم نیست چرا و بعد ناشنیدهها میگویند و گامی اشتباه در این بازی که
معلوم نیست کدام بازی و گام اشتباه از کیست از مهرهی سرباز یا از بازیکن که به خانهبراندازی
میانجامد و بعد زمین خوردن در کوچهی رگها و دردی که دیگ خشم را به جوش میآورد و
بالاخره زنجیر پاره کردن و باز سرباز و پیاده و در پایان هم تیپا زدن به نظم این بازی
که معلوم نیست کدام بازی و کدام نظم و کدام سرباز و کدام پیاده ببینید متن گیج شما
خواننده را گیجتر از خودش میکند اگر تا پایان بخواند که گمان نمیکنم بخواند.
تازه اینها
بماند آن زبان متن که اغلب درگیر قافیهها میشود آن هم در شعر نیمایی و حملهی ناغافل
نقش را زایل میکند و جریدهها به ناشنیده و بازی به براندازی.
شما باید در
همان فضای شطرنج میماندید و تأویل و تفسیر آن را به دنیای واقعیت به عهدهی خواننده
میگذاشتید نه این که دو فضا را در هم بیامیزید تا ملقمه درست شود که خواننده در آن
سر در گم باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر