۱۴۰۱ شهریور ۱۱, جمعه

شعری که آرام آرام می‌میرد

 

شعری که آرام آرام می‌میرد

 

عنوان شعر اول : شبي كه تاريكتر مي شود

هر چه مي گذرد

تاريكتر مي شود...

در شبي سرد كه مرزي ست بي عبور

ميان من و فرداها

بارها و بارها

تو را به ياد مي آورم

شايد

بار ديگر

درهاي بسته ي دنيا را

به رويم باز كني !...

 

دور از تو

در سكوت و تنهايي

با تمام ترسها يكي شده ام

تاريكي

مرا در آغوش كشيده است

و من

سرد و سنگين؛

سردتر از زمستان

سنگين تر از خواب ...

احساس مي كنم

دلم در حال پوسيدن است...

 

من

در گذشته ام!

روزهاست

كه در گذشته جامانده ام

بي هيچ قول و قراري براي فردا...

 

ببخش عزيزم!

مهلتي براي خداحافظي نبود

اين بار

مرگ سراسيمه تر از قبل آمده بود

و من ، تو را

و تمام داشته هايم را

در آن سوي اين آسمان سنگي

جا گذاشتم

به گمانم ، براي هميشه ...

 

فاطمه دلخواه

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

عنوان مجموعه اشعار : شبي كه تاريك تر مي شود

 

عنوان شعر اول : شبي كه تاريكتر مي شود

هر چه مي گذرد

تاريكتر مي شود...

در شبي سرد كه مرزي ست بي عبور

ميان من و فرداها

بارها و بارها

تو را به ياد مي آورم

شايد

بار ديگر

درهاي بسته ي دنيا را

به رويم باز كني !...

 

دور از تو

در سكوت و تنهايي

با تمام ترسها يكي شده ام

تاريكي

مرا در آغوش كشيده است

و من

سرد و سنگين؛

سردتر از زمستان

سنگين تر از خواب ...

احساس مي كنم

دلم در حال پوسيدن است...

 

من

در گذشته ام!

روزهاست

كه در گذشته جامانده ام

بي هيچ قول و قراري براي فردا...

 

ببخش عزيزم!

مهلتي براي خداحافظي نبود

اين بار

مرگ سراسيمه تر از قبل آمده بود

و من ، تو را

و تمام داشته هايم را

در آن سوي اين آسمان سنگي

جا گذاشتم

به گمانم ، براي هميشه ...

 

نقد:

یکی از آفت‌های شعر امروز ما نگرانی شاعر است از این که نکند خواننده به فضای احساس من نرسد و همین نگرانی او را بر آن می‌دارد تا دست کم کلیدواژه‌هایی به متن بیاورد تا خواننده را هدایت کند و این همان آفتی است که اشاره شد قرار نیست خواننده به احساس شاعر برسد خواننده باید خویش را در شعر شما بیابد نه شما را.

این شعر نمونه‌ی خوبی است از آسیبی که این آفت نگرانی بر شعر وارد کرده است شعر در ابتدا در فضایی استعاری روایت می‌شود به گونه‌ای که مخاطب را با خود همراه می‌کند و آن نگرانی کم‌کمک کار دست شاعر می‌دهد و شاعر را آرام آرام به فضای احساس خود می‌کشاند البته این کشاندن از نوع وارد کردن یک یا چند کلیدواژه نیست بلکه عبور از فضای ترسیمی که عام است به فضایی که آرام آرام شعر را شخصی می‌کند تا حدی که در پایان به شعر دو نسخه‌ای بدل می‌شود.

پارگراف پایانی شعر که با «ببخش عزیزم» آغاز می‌شود زاید است و همان دغدغه اشاره شده است که شاعر را بر آن داشته تا این پارگراف را بر شعر بیفزاید و شعر را به نابودی بکشاند. شعر با این پارگراف به نامه‌ای عاشقانه بدل شده است که دیگر با من خواننده ارتباطش قطع می‌شود مگر این که من هم خاطره‌ای دقیقاً مشابه خاطره‌ی شاعر داشته باشم که در این صورت هم تأویل پذیری نیست که مرا جذب می‌کند بلکه فقط روایت یک درد مشترک است. بکوشیم در لحظات سرایش مواظب این دغدغه و این نگرانی آفت‌زا باشیم و توجه داشته باشیم شعر روایت احساس شاعرانه نیست بلکه خلق دنیایی است که من خواننده هم در آن جایی داشته باشم.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها