۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

مهارت در روایت اکتسابی است

 

مهارت در روایت اکتسابی است

 

عنوان شعر اول : حوا

چنان پُرم از تو

چنان به هوایت پریده دلم

که روی زمین هم

طمع به شاخه سیبی،

نبسته دلم

 

عنوان شعر دوم : بندِ سوم

بندِ دوم تیر می کشد

بندِ سوم درد،

 

کاش آرش کمانگیر نبود

آن وقت من

دست هایم را نذرِ دوست داشتنت می کردم

و تو

از پشتِ کوه

باز می گشتی؛

 

رویِ خاک های این مزرعه

آفتابِ شبانه

هیچ وقت غروب نمی کند

 

عنوان شعر سوم : کَلَک

موج که بلند می شود

هر دو می ترسیم،

هم من

هم صخره های نبودنت؛

 

می خواهم

از روزهایی که تو هستی

یک کَلَک بسازم

برای همان روزی که

هیچ‌وقت طاقتِ آمدنش را ندارم؛

 

می خواهم

از چشم‌هایِ نگرانت

یک درخت بکارم

برای رویاندنِ همان اکسیژن

که زیرِ دریایِ سیاهِ خواب‌ ها

امتدادِ نفس کشیدنِ توست

درونِ سینه ی من؛

 

می خواهم

از چمدانِ دست‌ هایت

پاکتِ نامه‌ ای بسازم

برای رساندنِ صدایِ من

به گوشِ تو

 

مهرداد مظفری

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : حوا

چنان پُرم از تو

چنان به هوایت پریده دلم

که روی زمین هم

طمع به شاخه سیبی،

نبسته دلم

 

عنوان شعر دوم : بندِ سوم

بندِ دوم تیر می کشد

بندِ سوم درد،

 

کاش آرش کمانگیر نبود

آن وقت من

دست هایم را نذرِ دوست داشتنت می کردم

و تو

از پشتِ کوه

باز می گشتی؛

 

رویِ خاک های این مزرعه

آفتابِ شبانه

هیچ وقت غروب نمی کند

 

عنوان شعر سوم : کَلَک

موج که بلند می شود

هر دو می ترسیم،

هم من

هم صخره های نبودنت؛

 

می خواهم

از روزهایی که تو هستی

یک کَلَک بسازم

برای همان روزی که

هیچ‌وقت طاقتِ آمدنش را ندارم؛

 

می خواهم

از چشم‌هایِ نگرانت

یک درخت بکارم

برای رویاندنِ همان اکسیژن

که زیرِ دریایِ سیاهِ خواب‌ ها

امتدادِ نفس کشیدنِ توست

درونِ سینه ی من؛

 

می خواهم

از چمدانِ دست‌ هایت

پاکتِ نامه‌ ای بسازم

برای رساندنِ صدایِ من

به گوشِ تو

 

نقد:

سه شعر ارسال کرده‌اید که حسن‌ها و عیب‌هایشان شبیه به هم است با این که من عادت داشتم شعرها را جدا جدا نقد کنم در این مورد بهتر دیدم که یک‌جا نقد شوند. از نظر ماهیت هر سه ماهیتی هنری و شعری دارند فضای تصویری، فضایی استعاری و تأویل‌پذیر است که ماهیت هر اثر هنری است و باید باشد تصویر خیال شما در هر سه شعر بطور طبیعی در مخیله و قبل از گفتار شکل گرفته است به عبارت دیگر شما تصاویر هر سه فضا را ابتدا دیده‌اید و بعد برای خواننده روایت کرده‌اید.

در شعر اول تصویری از اسطوره‌ی عصیان میوه ممنوعه در زمین که اطمینان دارم قبل از روایت، شما آن را شفاف دیده‌اید اما روایت شما از شفافیت آن کاسته است اولین نکته این که عنوان شعر عنوان نیست بلکه قسمتی از متن است و آن هم قسمت اصلی و این عیب کوچکی نیست چرا که ممکن است عنوان از شعر بیفتد و نباشد آن وقت شعر شما ناقص است و هیچ تصویری به خواننده ارائه نمی‌دهد که البته می‌توان (حوا) را با لحن خطاب به شعر اضافه کرد و عیب را برطرف کرد ابهام دیگر که باز هم عیب روایت است دل بستن به شاخه سیب است. واژه‌ی (شاخه) ابهامی به متن می‌آورد که با هیچ قرینه‌ای گشوده نمی‌شود ببینید چرا شاخه آمده است شاید احساس کرده‌اید دل به سیب تنها بستن کمی غیر عادی می‌نماید به هر حال (شاخه) مشکل‌آفرین است شاید هم در شناخت این اسطوره مشکل دارید.

شعر دوم که باز هم ماهیتی هنری و سالم دارد روایتش شفاف نیست ابتدا این که پدیده خیال نوشته‌ی شعر است که سه بند دارد و بند اول که موقعیت بند دوم و سوم را بیان می‌کند یعنی پدیده اگر نوشتاری نباشد برای خواننده تقریباً غیر قابل تصور است مخصوصاً خواننده غیر حرفه‌ای و مخصوصاً ایهام‌های (تیرکشیدن و درد کشیدن) که بند استخوان را تداعی می‌کند رفتار شما در این روایت بیشتر کاریکلماتوری است یعنی اگر این ایهام‌ها را از متن بگیریم دست حضور آرش در هوا معلق می‌ماند توجه داشته باشید متنی که اساس و بنیانش بر یک بازی زبانی باشد کاریکلماتور است مگر این که ایهام در خدمت روایت باشد که تا حدی چنین است ولی پدیده‌ی اصلی را که نوشتار شعر است توجیه نمی‌کند پدیده فضای خیال باید ملموس و عینی باشد شاید بگویید نوشتار هم عینی است اما ما دوست داریم گاهی شعر را بشنویم آن وقت باید نوشتار را تصور کنیم که کمی می‌لنگد.

شعر سوم که باز هم ماهیتش خوب است کمی مشکلات روایت دارد: کلک ساختن از روزهای بودن و درخت کاشتن از چشم‌های نگران و پاکت از چمدان دست‌ها بی ابهام نیستند مخصوصاً ترکیب (چمدان دست‌ها) که قطعاً باید آن را اضافه‌ی اقترانی بگیریم تا کارآیی داشته باشد.

دوست عزیز شما باید کمی در روایت خود تجدید نظر کنید با این که تجربه‌ی زیادی در سرودن ندارید اما شناخت ماهیت نکته‌ایست که بسیاری از کهنه‌کاران هم به آن نرسیده‌اند مشکلات روایت کم‌کم برطرف می‌شوند چرا که روایت کردن هنر نیست مهارت است و اکتسابی و با ممارست حاصل می‌شود.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها