تعاریف متفاوت
عنوان شعر
اول : هرگز به من نگو
هرگز به من
نگو
بهار که آمد
تورا ندیدم
و
تنها رد پایت
بود بر کف کوچه ها
و رد دستهایت
بروی دیوار
کوچه های تنگ محله
نگو مرا ندیدی
نگو مرا ندیدی
که باورم نمی
شود
پس که بود
که تبر را بر پایه درخت تناور و خشکیده کوچه فرود آورد
تا
لانه کلاغها
را بزیر بکشد
آن صلواه ظهر
که با لب خندان میرفتی
با دسته گلی
دردست
به خواستگاری
دنیا
هرگز نگو مرا
ندیده ای
مفرتش تمام
قد محله ی خوشبختی
نان تو
در تنور من
می پزد
و
من سرگردان
کوچه های آرزویم هنوز
روز فرا خواهد
رسید
و
تورا برهنه
خواهم دید
زمانی که طلوع
کند خورشید .
عنوان شعر
دوم : بالا می آورم
کسی میان امواج
حالم را بهم
میزند
بالا میاورم
بالا
تمام واژه
های کهنه ی منسوخ را
این آخرین
باری است که باتو
همسفرم نابینای
کوچه های عشق
در شهری که
موذنش بوی
نفت میدهد
سوارش بوی
خون
دیگر اینجا
جای ماندن من نیست
من
به خط میزنم
تا
لاله شوم
تا عشق را
معنا کنم در سنگر ی به وسعت
دنیا
من مدافع عشق
خواهم شد
و
تو همچنان
سرگردان !
بگذار بگویند
مجنون بود.
عنوان شعر
سوم : توقف کن
یک بار
توقف کن
مرا به چشم
خریدار ببین
من همان عاشق
سرگردانم
که
کوچه به کوچه
در جستجویت
بودم
خانه به خانه
و
تو می گذشتی
و می رفتی و دریغ
از یک نگاه
توقف کن
من آدم شده
ام
بگذار یکبار
فقط یکبار
تورا ببینم
قبل از پرکشیدنم .
لطف الله ترنجی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
نقد:
می خواستم
شعر به شعر و. جزء به جزء به نقد بنشینم اما دیدم رفتار نویسنده در هر سه متن به گونهایست
که نیاز است مطالبی در کلیت شعر و سرودن مطرح کنم زیرا در هر سه متن پراکندهگویی و
از این شاخ به آن شاخ پریدن داد میزند که حتی نمیتوان آن را پرشهای ذهن نویسنده
هم به حساب آورد زیرا پرش ذهن با تداعی اتفاق میافتد در حالی پرشهای ذهن نویسنده
بی هیچ عامل تداعی کننده اتفاق افتاده است او از تصویر تبر به دستی که درخت میاندازد
برای به زیر کشیدن لانه کلاغها ناگهان گل در دست به خواستگاری میرود و بعد ناگهانتر
به نان و تنور و... .
گمان من بر
این است که نویسنده در شناخت شعر درگیر است درگیر تعاریف متفاوت و میکوشد سری به تمام
این تعاریف بزند و این معضل گاهی او را به مغلقگویی میکشاند.
دوست عزیز
شعر آفرینش یک فضای مجازی است مثل آفرینش خدا که پیامی ندارد و اندیشهای و احساس خاصی
را فریاد نمیکند همان گونه که مخلوقات خدا چنینند تنها بیننده را به تفکر وا میدارند
آفرینش انسان هنرمند هم درست مثل آفرینش خداست با این تفاوت که آفرینش خدا از عدم است
و آفرینش انسان از هستی حال ببنید شما با این سه متن چه بر سر خواننده میآوردید خواننده
شما در ارتباط اولیه با متن شما دچار مشکل میشود زیرا شما حتی با زبان ارتباطی خود
مشکل دارید میان زبان امروزی خود و زبان فخیم گذشته درگیر هستید و همین معضل باعث شده
که مخاطب با شما ارتباط برقرار نکند ساده بنویسید همان گونه که سخن میگویید و اگر
تصاویر خیالی در مخیلهی شما شکل گرفته است روشن و شفاف روایت کنید تا خواننده بتواند
با شما همراه شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر