۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

از شعار تا شعر

 

از شعار تا شعر

 

عنوان شعر اول : غوغای حرف ها

به شما مي نگرم

سرخ تن و سرسبز

و در چشمانم موج مي زند

غوغاي پرسش ها

آيا نيست در دلهاتان حسرت

روزهاي نبودنتان

با آنكه پدر بوديد

با انكه پسر بوديد

برتخت سردزمين خوابيديد

با آنكه بهاران بود

و عكس شديد

در قاب ها

و ديوار ها

به شما مي نگرم

سرخ تن و سرسبز

و مردماني كه در خواب زمستاني

در گورهاي جمعيشان مرده اند!

و ديوارهايي كه نقش شما را بر سينه مي كشند

از مردان شهر هوشيار ترند

به شما مي نگرم

كه در آستانه باغ پير ايستاده ايد

و سبز سرود جاودانگي سر داده ايد

و سرخ بر انبوه ابرهاي غفلت باغ مي گرييد

 

عنوان شعر دوم : عبور

اينگونه از تن لخت و چاك چاك خيابان مگذر

بنگر كه چگونه ما و كوچه مبتلا به توايم

بنگر كه چگونه از شكاف پنجره ها خون ما جاريست

با بي تفاوتي از درد ها مگذر

اينجا

در عمق هر درخت

دستاني از اميد

بر عمق مهرباني اين خاك

چنگ مي زنند

اينبار

باران باش

سرسخت و نرم خو

دستي

به شانه هاي ترك خورده مان بكش

بگذار ستاره شويم و سرخ

از اين مدار شك

ازگرگ و ميش بودن و رفتن

آرام بگذريم

 

زینب پیریایی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

عنوان شعر اول : غوغای حرف ها

به شما مي نگرم

سرخ تن و سرسبز

و در چشمانم موج مي زند

غوغاي پرسش ها

آيا نيست در دلهاتان حسرت

روزهاي نبودنتان

با آنكه پدر بوديد

با انكه پسر بوديد

برتخت سرد زمين خوابيديد

با آنكه بهاران بود

و عكس شديد

در قاب ها

و ديوار ها

به شما مي نگرم

سرخ تن و سرسبز

و مردماني كه در خواب زمستاني

در گورهاي جمعيشان مرده اند!

و ديوارهايي كه نقش شما را بر سينه مي كشند

از مردان شهر هوشيار ترند

به شما مي نگرم

كه در آستانه باغ پير ايستاده ايد

و سبز سرود جاودانگي سر داده ايد

و سرخ بر انبوه ابرهاي غفلت باغ مي گرييد

 

نقد:

متن شما با تمام زیبایی ادیبانه‌اش شعر نیست شعار است توجه کنید پیامی که تمام خوانندگان شما به آن می‌رسند این است:

شهدا بر غفلت ما می‌گریند.

و این شعار است و هر چه آن را در زرورق آرایه‌های ادبی بپیچید بر ماهیت آن چیزی نمی‌افزاید و تغییر نمی‌کند هر متنی که یک پیام شسته رفته داشته باشد که تمام خوانندگان به همان برسند شعار است و روایت ادبی آن مکتن را ادیبانه می‌کند اما شعر نمی‌کند . متنی شعر است که هر خواننده‌ای بنا بر دیدگاه خودش به تفسیری تازه و متفاوت برسد و این ممکن نیست مگر این که فضای تصویر شده در خیال شاعر فضایی استعاری باشد مثل همه‌ی شاهکارهای ادبی فارسی و جهان.

عنوان شعر دوم : عبور

اينگونه از تن لخت و چاك چاك خيابان مگذر

بنگر كه چگونه ما و كوچه مبتلا به توايم

بنگر كه چگونه از شكاف پنجره ها خون ما جاريست

با بي تفاوتي از درد ها مگذر

اينجا

در عمق هر درخت

دستاني از اميد

بر عمق مهرباني اين خاك

چنگ مي زنند

اينبار

باران باش

سرسخت و نرم خو

دستي

به شانه هاي ترك خورده مان بكش

بگذار ستاره شويم و سرخ

از اين مدار شك

ازگرگ و ميش بودن و رفتن

آرام بگذريم

 

نقد:

این متن همان ویژگی را که اشاره کردم دارد یعنی استعاری است ولی روایت آن به روانی متن پیشین نیست ابهام‌هایی در آن است که باید برطرف شود توجه کنید:

اينگونه از تن لخت و چاك چاك خيابان مگذر، بنگر كه چگونه ما و كوچه مبتلا به توايم: منظور از تن لخت و چاک چاک خیابان چیست نکند اسفالت‌های کنده‌کاری شده است که خیلی بی‌ارتباط است

بنگر كه چگونه از شكاف پنجره ها خون ما جاريست: چگونه جون ما از شکاف پنجره‌ها جاری است و یعنی چه یعنی ما را در خانه کشته‌اند و آنقدر خون ریخته شده که از پنجره‌ها سرریز شده است؟

اينجا در عمق هر درخت دستاني از اميد بر عمق مهرباني اين خاك چنگ مي زنند: چنگ زدن بر عمق خاک به معنای ریشه دواندن گرچه مشخص است اما زیبا نیست.

اينبار باران باش سرسخت و نرم خو دستي به شانه هاي ترك خورده مان بكش بگذار ستاره شويم و سرخ از اين مدار شك ازگرگ و ميش بودن و رفتن آرام بگذريم: دست کشیدن باران بر شانه ترک خورده درخت هم که باشد ستاره شدنش ابهام دارد و بعد مدار شک و گرگ و میش بودن نامفهوم است.

اگر این ابهام‌ها از متن به شفافیت برود شعر بی‌نقص می شود.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها