سپیدنویسی
عنوان شعر
اول : بینام
تو نشستهای
من ایستادهام
تو ایستادهای
من ایستادهام
تو رفتهای
من ایستادهام
عنوان شعر
دوم : بینام
قفل خانهاش
زنگ زده
در شرجی چابهار
شمارهاش را
هم
گم کردهام
عنوان شعر
سوم : بینام
طنین درهم
زنگولهها
بوتههای خربزه
گل داده بودند
پارسال این
موقع
محمدعلی گلهبچه
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : بینام
تو نشستهای
من ایستادهام
تو ایستادهای
من ایستادهام
تو رفتهای
من ایستادهام
نقد:
فضای تصویری
کاملاً استعاری و تأویلپذیر است یعنی ماهیت هنری و شعری عیبی ندارد اما روایت بیش
از حد ساده است به حدی که در نگاه اول به نظر میرسد خواننده باید تصاویر را خلق کنید
شعر به سع فرم عکس میماند بی هیچ پس زمینهای که در اولی دو نفرند یکی نشسته و دیگری
ایستاده و در دومی هر دو ایستاده و در سومی یک نفر تنها لابد در کنار نیمکتی خالی که
از تو رفتهای و فرمها پیشین استنباط میشود این سادگی روایت بیش از حد به خواننده
اهیمیت میدهد به حدی که اگر خواننده حرفهای نباشد در پایان میگوید که چه؟
مهم است ساختار
مهم است که ماهیت هنری را دارد ولی روایت فضای خیال هرچه شفافتر و گویاتر بهتر که
در این شعر جای تأمل دارد.
عنوان شعر
دوم : بینام
قفل خانهاش
زنگ زده
در شرجی چابهار
شمارهاش را
هم
گم کردهام
نقد:
من شعرهای
قبلی شما و کامنتهای شما را هم خواندم اشارهای داشتید در سپید نویسی در شعر کلاسیک
که باید ذهینت شما را در سپید نویسی روشن کنم اصطلاح شعر سپید هیچ ارتباطی با سپید
نویسی ندارد این اصطلاح در خیلی موارد به کار میرود و این روزها در مورد ازدواج هم
دیده میشود. اصطلاح سپید که به قالبی از شعر پارسی اطلاق شده با همان معنای رایج و
اصطلاحی بیقید و بند بودن است و لاغیر که بعضی ندانسته آن را به سپید نویسی نسبت داده
و در این راه به جایی رسیدهاند که زبانشان در شعر به زبان اجنه رسیده است که مفهوم
همان اجنه هم نیست سپید نویسی به معنای حذف موارد غیر ضروری است یعنی حذف آنچه خواننده
میتوانند حدس بزند نه بیشتر و علاوه بر آن حذفها اگر عوامل تداعی کننده در شعر باشند
که مشکلزا هم هستند یعنی اگر ذهن شاعر به دیدن پدیدهای پرش کند و در روایت آن عامل
حذف شود ذهن خواننده معلق میماند و با شعر همراهی نمیکند.
در این شعر
ظاهراً سپید نویسی ندارید اما در شعر بعدی دارید که در جای خود اشاره میکنم و اما
این شعر در فضای احساس شاعر است و فضایی استعاری در کار نیست همین است که هست شاعر
به در خانهی دوستی در چاهبهار رفته که قفل خانهاش زنگ زده که نتیجهی هوای شرجی
است که زمان طولانی نبودن او را تردیدآمیز میکند و معلوم نیست چرا؟ و شمارهای هم
از دوست ندارد اگر این فضا همان است که شاعر با آن روبرو شده روایت آن نمیتواند شعر
باشد ولی اگر فضای تصویر زاییدهی تخیل شاعر است کدام احساس آن را برانگیخته من گمان
میکنم تمام خوانندگان شما به همین برداشت من میرسند و متنی که یک پیام شسته رفته
دارد شعر نیست شعار است.
عنوان شعر
سوم : بینام
طنین درهم
زنگولهها
بوتههای خربزه
گل داده بودند
پارسال این
موقع
نقد:
در این شعر
احتمالاً سپیدنویسی داریم طنین درهم زنگولهها اگر عینی باشند و در تصویر واقعی، باید
این طنین از زنگولههای گلهای باشد که کشت پالیز را چریده و مانع به گل نشستن بوتههای
خربزه شده است و اگر استعاری است و زنگولهها همان گلهای بوتههای خربزه هستند طنین
تا حدی خرابکاری کرده است ضمناً منطق گل ندادن بوتهها هم وجود ندارد این است که امکان
دارد شاعر در این جا درگیر سپیدنویسی مخرب شده باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر