گستردگی یک
شعر
عنوان شعر
اول : پروانه
حرف هایش گل
کرد
گونه هایش
گل انداخت
شهر پر از
پروانه شد
عنوان شعر
دوم : پدر
امروز
نانوائی های
شهر
بوی پدرم می
داد
مادر می گفت:
دیروز گندمها
را فروختیم
عنوان شعر
سوم : مترسک
مترسک را
برای کلاغ
ها آوردند
مو به تن گندمها
سیخ شد!
حسین صادقی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : پروانه
حرف هایش گل
کرد
گونه هایش
گل انداخت
شهر پر از
پروانه شد
عنوان شعر
دوم : پدر
امروز
نانوائی های
شهر
بوی پدرم می
داد
مادر می گفت:
دیروز گندمها
را فروختیم
عنوان شعر
سوم : مترسک
مترسک را
برای کلاغ
ها آوردند
مو به تن گندمها
سیخ شد!
نقد:
ما در این
جا با سه متن کوتاه شفاف با ایجازی بجا و با تصاویری که استعداد گستردگی عجیبی دارند
روبرو هستیم. اجاز بدهید متن اول را بگذاریم در پایان نقد کنیم که جای بسی حرف دارد
و دو متن دوم و سوم را که دو شعر زیبا، گویا و بینقص هستند ابتدا بررسی کنیم:
شعر پدر با
تمام سادگی در روایت بخوبی تصویر شده است گرچه در ابتدا روایت آن کمی توی ذوق من زد
و انتظار داشتم این کشف و این احساس بسی زیباتر روایت شود اما گستردگی روایت که شاید
در همان سادگی آن نهفته است مرا از احساس اولیه دور کرد پدری که در تنور میسوزد تا
بر سفره بنشیند که سوختن را بسیار زیبا بی هیچ اشارهای تصویر میکند و این روایت دیداری
نیست شنیداری نیست بلکه بویایی است توجه داشته باشیم که تصاویر شعر درست است که مطرح
میشوند باید عینی باشند ولی باید توجه داشته باشیم که عینیت تنها به معنای دیداری
بودن نیست ما با تمام حواس پنجگانه تصایور را درک میکنیم و تصاویر چه دیداری چه شنیداری
و چه بویایی و چشایی و حتی بساوایی عینیت مییابند و در این شعر زیبا ما با تصویری
که با حس بویایی عینیت مییابد روبرو هستیم «بوی پدر» که از تنور به مشام میرسد که
در حقیقت بوی سوختن پدر است البته نه به معنای «پدرسوخته» که این سوختن در گیر و دار
زندگی است و معنایی کنایی دارد و جالب این جاست که این روایت از زبان مادر به تکامل
میرسد و آن هم با «فروش گندمها» که شاید دور از ذهن باشد اما پیشنهاد میکنم به تصویری
که گندم اسطورهای به شعر میبخشد توجه کنید این میوهی ممنوعه که دیروز به فروش رفته
است به گستردگی تأویل شعر توجه دارید؟ بسیار زیبا و شایان توجه است!
و اما شعر
مترسک هم که کشفی تازه و زیبا دارد و گسترشش گرچه در حد شعر پیشین نیست اما بدک هم
نیست و این گسترش را شاعر مدیون حرف اضافهی «برای» در متمم «برای کلاغها» است توجه
کنید ظاهراً حرف اضافهی «برای» طبق معمول به کار رفته است اما در این متن چه معانی
دیگری میتواند بجز معنای رایج یعنی «برای ترساندن کلاغها» داشته باشد معانی: بخاطر،
در خدمت و... که این معانی در این متن گسترش مییابد و معنای رایج ظاهراً منظور نیست.
و اما متن
اول که شعر نیست و کاریکلماتور است و به همین جهت برای پایان گذاشتم که در ساختارش
کمی بیشتر دقت کنیم ببینیم چرا شعر نیست با آن که ظاهراً زیباتر آن دو دیگر است. از
آن جا که ساختار این متن بر پایه دو بازی زبانی بنا نهاده شده نمیتواند شعر باشد.
متنی شعر است که با حذف آرایههای آن شعر باقی بماند توجه کنید:
مترسک را برای
کلاغها آوردند گندمها ترسیدند. من کنایه پایانی متن را حذف کردم باز هم همان شعر
باقی ماند یا در شعر پدر اصلاً آرایهای وجود ندارد متن بسیار ساده است اما شعر است
حال در متن اول آرایهها را حذف میکنیم:
سخنانش ورد
زبانها شد
گونه هایش
سرخ شد
شهر پر از
پروانه شد
ببینید هیچ
چیز باقی نمیماند توجه کنید زیبایی متن بر اساس بازی زبانی ایهام در دو معنای حقیقی
و مجازی دو کنایهی «گل کردن و گل انداختن» است همین! و به همین دلیل متن اول شعر نیست
و کاریکلماتور است کاریکلماتور یک قالب ادبی است که البته بر خلاف آنچه تصور میشود
تازه نیست و در ادبیات ما سابقه دارد اما به شکل یک قالب مستقل تازگی دارد والا در
آثار عبید زاکانی به صورت مستقل وجود دارد توجه داشته باشیم که کوتاهترین و گویاترین
کاریکلماتور در ادبیات فازسی خود واژهی «کاریکلماتور» است که ظاهراً ناخودآگاه بر
زبان شاملو جاری شده است توجه کنید که کاریکلماتور زندانی یک زبان است و ویژگی اصلی
آن این است که ترجمهپذیر نیست و لازم است یادآوری کنم که این قالب در جایگاه خود ارزش
خودش را دارد و درخور توجه است تا حدی که به عنوان یک نوع ادبی با آن برخورد شود و
پیشنهاد میکنم کاریکلماتورهای خود را جدانویسی کنید چون اطمینان دارم شما که کوتاهسرایی
میکنید کاریکلماتورهای زیادی دارید خود من یک مجموعه حدود پانصد کاریکلماتور دارم
که اغلب به جای شعر کوتاه نوشته شدهاند و تا زمانی که کاریکلماتور بخوبی نشناخته بودم
آنها را بجای شعر کوتاه نوشتهام و حتی چاپ هم کردهام.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر