اصالت روایت
عنوان شعر
اول : خواب عشق
در اینجا عاشقی
خواب است
که خواب عشق
میبیند
میان خواب
وبیداری
قدم آهسته
تر بگذار ای عابر
مباد از خواب
شیرینش برون آری
در اینجا عاشقی
خواب است
که قلبی آتشین
دارد
به خواب خویش
میبیند
سر هر کوچه
تاریک گروهی جیرجیرک شعر میخوانند
علف های بلند
دشت به ساز باد میرقصند
درون حوض ماهی
ها ز خود هر روز میپرسند
که امشب باز
عکس ماه درون حوض می آید
ز هر برگی
که میروید هزاران عشق میریزد
به پای بوته
های گل که سر در گوش یکدیگر سخن از رازهایی تازه میگویند
و در آرامش
شبهای زیبای بهاریشان
خدا را ساده
میجویند
به قبر من
اگر آیی
تو را آید
گلی نزدیک
میان پچ پچ
گلها
کنار پیچش
سرسبز پیچک ها
کنار حوض
کنار رقص عکس
ماه در شادی ماهی ها
به گوشت نرم
میگوید:
قدم آهسته
تر بگذار
در اینجا عاشقی
خواب است
راشد صادقی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : خواب عشق
در اینجا عاشقی
خواب است
که خواب عشق
میبیند
میان خواب
وبیداری
قدم آهسته
تر بگذار ای عابر
مباد از خواب
شیرینش برون آری
در اینجا عاشقی
خواب است
که قلبی آتشین
دارد
به خواب خویش
میبیند
سر هر کوچه
تاریک گروهی جیرجیرک شعر میخوانند
علف های بلند
دشت به ساز باد میرقصند
درون حوض ماهی
ها ز خود هر روز میپرسند
که امشب باز
عکس ماه درون حوض می آید
ز هر برگی
که میروید هزاران عشق میریزد
به پای بوته
های گل که سر در گوش یکدیگر سخن از رازهایی تازه میگویند
و در آرامش
شبهای زیبای بهاریشان
خدا را ساده
میجویند
به قبر من
اگر آیی
تو را آید
گلی نزدیک
میان پچ پچ
گلها
کنار پیچش
سرسبز پیچک ها
کنار حوض
کنار رقص عکس
ماه در شادی ماهی ها
به گوشت نرم
میگوید:
قدم آهسته
تر بگذار
در اینجا عاشقی
خواب است
نقد:
من نمیتوانم
این متن ادبی را شعر بنامم زیرا تفاوت است میان شعر با روایت شاعرانه و این متن روایتی
شاعرانه دارد اما ماهیت هنری که آن را به شعر تبدیل کند در آن دیده نمیشود توجه داشته
باشیم که ممکن است متنی شاعرانه نباشد اما شعر باشد و برعکس میتواند متنی شاعرانه
باشد ولی شعر نباشد. به اغلب آثار نیما یوشیج توجه کنید شاهکارهایش روایتی ساده دارند
که هیچ عنصر جزئی خیال در آنها نیست برای مثال در (آی آدمها) تنها یک کنایه (گود
کبود) وجود دارد و دیگر حتی یک تشبیه ساده هم در آن نیست یا در شعر (داروگ) تنها یک
تشبیه: (چون دل یاران که در هجران یاران) در آن دیده میشود اما چون کلیت فضا استعاری
است وقتی خواننده آن را به تأویل میبرد تمام واژهها استعاره میشوند مثلاً در (آی
آدمها) دریا جامعه میشود و غریق مثلاً روشنفکر و تفریحکنندگان در ساخل مرفهین بیدرد
و خفگی خفقان را میرساند و همچنین است شعر (داروگ) و بقیه آثار نیما که حتی زبان شسته
رفتهای هم ندارد ولی چون ماهیت شعری دارد شاهکار است.
و اما متن
شما ببینیم چه ویژگیهایی دارد روایت شاعرانهاش که بیداد میکند اما ساختاری که دارد
کلاسیکگونه است نه مکانی در آن متصور است نه زمانی و (این جا) معلوم نیست کجاست؟ گلها،
ماهی ها جیرجیرکها در جزئیات روایت میتوانند استعاره باشند ولی متن در کلیت انسجام
ندارد و گاهی به نظر میرسد وارونه است ببینید عاشقی که خواب است و خواب عشق میبیند
دیده نمیشود انسان است؟ یک گل است؟ یا چیزی دیگر حقیقی است یا مجازی ظاهراً پر از
تشبیه و استعاره است اما این جزئیات ارتباطی با هم ندارند به عبارت دیگر آنها واژه
هستند و مصداق ندارند و این ساختار ساختار شعر کلاسیک است که شما در شعر نیمایی به
کار گرفتهاید توجه داشته باشید کار نیما تنها یک نوآوری در قالب روایت نیست بلکه در
ماهیت هنری تحول ایجاد کرد پس ابتدا ماهیت شعر را که فضایی است استعاری بشناسیم روایت
آن فضا حتی اگر ادیبانه هم نباشد به شعر بودنش لطمه نمیزند گرچه روایت شاعرانه اگر
در خدمت روایت باشد هم شعر را زیبا میکند و هم روایت را شفافتر و دستیافتنیتر میکند
اما اگر روایت شاعرانه اصل شود نه تنها شعر آفریده نشده است بلکه تلاشی بیهوده خواهد
بود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر