۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

شتاب در روایت

 

شتاب در روایت

 

عنوان شعر اول : ساحره

چشمانت رنگ عشق دارد

دستانت رنگ لطافت

و لب هایت سرخی سحر آلودی

تو چه زیبایی ای ساحره ی شگفتی ها

هرکس برای من

هر زیبارویی برای من

جز تو یک هیچ عقب است

سادگی ات را می خواهم

که عشق در ساده ترین

در ثابت ترین

و ساکت ترین لحظات

رخ می دهد

تو چه زیبایی ای ساحره ی شگفتی ها

تیر تند عشقت

مانند راکت به سمت من

پرتاب می شود

با من باش

یکی شو

همرنگ شو

اینک من در توام

تو در من

 

محمد حسین میران

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : ساحره

چشمانت رنگ عشق دارد

دستانت رنگ لطافت

و لب هایت سرخی سحر آلودی

تو چه زیبایی ای ساحره ی شگفتی ها

هرکس برای من

هر زیبارویی برای من

جز تو یک هیچ عقب است

سادگی ات را می خواهم

که عشق در ساده ترین

در ثابت ترین

و ساکت ترین لحظات

رخ می دهد

تو چه زیبایی ای ساحره ی شگفتی ها

تیر تند عشقت

مانند راکت به سمت من

پرتاب می شود

با من باش

یکی شو

همرنگ شو

اینک من در توام

تو در من

 

نقد:

شاعر اگر قبل از رفتن به فضای خیال خود به سخن درآید به شعار می‌رود فضای احساس شما که شما را به سرودن برانگیخته زیبایی معشوق است که اگر این فضا را با فضایی خیالی مشابه نکنید شعری متولد نمی‌شود شما معشوق را همان گونه که می‌بینید توصیف می‌کنید یک توصیف بی‌تصویر دقت کنید گاهی از عبارات شما مفهومی هم درک نمی‌شود رنگ عشق، رنگ لطافت این رنگ‌ها دیداری نیستند یعنی شما چشمان و دستانی را که ملموس هستند رنگی زده‌اید که دیگر قابل دید نیستند یعنی بر عکس عمل کرده‌اید در روایت شاعرانه باید ناملموس‌ها با شگردهای ادبی ملموس شوند نه این که ملموس‌ها ناملموس. شما حتی به معانی واژه‌ها هم توجه ندارید مثلاً رنگی را به لب‌ها نسبت می‌دهید که سحرآلود است و توجه نکرده‌اید که ترکیب سحر با آلودگی بار منفی دارد و معمولاً آلودگی برای ناپاکی‌ها به کار می‌رود حال شما اگر لب‌های معشوق را آلوده کنید چه حسی به خواننده القا می‌شود یا از ترکیب ساحره‌ی شگفتی‌ها چه برداشتی می‌توان داشت. تنها جایی که کوشیده‌اید به تصویر بروید آنجاست که تیر عشق به راکت تشبیه می‌شود که باز هم در یک تشبیه می‌ماند علاوه بر آن اگر تمام آنچه را گفتم هم اصلاح کنید تازه به یک متن ادبی سالم رسیده‌ایم که باز هم شعر نیست چون در فضای احساس است و به فضای خیال نمی‌رود و این گونه متن‌هاست هر چه هم احساسی باشند شعار هستند زیرا تمام خوانندگان به همان پیامی می‌رسند که شما فریاد می‌کنید یعنی شعار، در حالی که شعر را خواننده به تأویل می‌برد و به پیام و احساسی که دوست دارد می‌رسد و شعر به تعداد خوانندگانش پیام و احساس گوناگون دارد نه یک پیام صرف. برای خلق فضای خیال باید مشابه فضای احساستان را در مخیله پیدا کنید آن وقت به روایت فضای مشبه‌به بپردازید تا شعر متولد شود.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها