۱۴۰۱ شهریور ۱۶, چهارشنبه

لابیرنت واژگان

 

لابیرنت واژگان

 

عنوان شعر اول : بهار

بهارطبیعت را ما

ماتم گرفته،تنها

و چیدن لحظه لذت را

نشسته‌ایم

میان بی‌تکلفیِ علفزارها

و

در بیت‌های شیراز می‌گردیم

حسرت قطره‌ای از زلال جام لاله را

 

عنوان شعر دوم : بوسه سرد

در پسِ آن چشم‌های روشن نمنکاک

که گرم می‌کند وجود سردم را

دیده‌ام درونت را

لرزان‌تر از دست‌هایت

و من

کوتاه می‌کنم قصه را

و تو

به‌رفتن باید ادامه دهی

تو درآن زلال آبی،

بی من

باید بروی

باید بدوی

و من

تا پایان این بوسه سرد

نگاه می‌کنم تو را

نگاه می‌کنم تورا

 

عنوان شعر سوم : رویا

 

دشنه آتشین شیطان

برمی‌خیزد

و در رویای برفی، رویای پاک فرو می‌نشیند

آن هنگام

که پیشانی من برمی‌خیزد

و برخاک فرو می‌نشیند

 

آن‌جا که جاده‌ایست

و بربالای دایره‌ای از کوه‌های درهم برفی،

لک‌لک‌ها از میان هوای مه‌آلود،

چشمان خود را می‌گشایند

وخیره به من نگاهشان، خواب‌آلود

انگار که تمام این جاده را

بر فراز من گذشته‌اند

و باز ، باز ‌گشته‌اند...

 

دشنه آتشین شیطان برمی‌خیزد

وباز فرو می‌نشیند

آه می‌جوشد از میان من

و گم می‌شود در میان مه

و لک‌لک‌ها ازمیان هوای مه‌آلود

چشمان خود را می‌گشایند‌...

 

عطیه محمدی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : بهار

بهارطبیعت را ما

ماتم گرفته،تنها

و چیدن لحظه لذت را

نشسته‌ایم

میان بی‌تکلفیِ علفزارها

و

در بیت‌های شیراز می‌گردیم

حسرت قطره‌ای از زلال جام لاله را

 

نقد:

انگار شما فقط واژه‌ها را کنار هم می‌چینید بی هیچ ارتباط منطقی و ساختار گفتاری توجه کنید متن شما چنین است:

ما ماتم گرفته نشسته‌ایم در میان علفزار آسوده برای بهار طبیعت و چیدن لحظه‌ی لذت.

البته من (را) های غلط به کار رفته‌ی شما را حرف اضافه (برای) معنا کردم که هیچ طور دیگر نمی‌شد معنا کرد حال ببینیم نشستن برای بهار طبیعت یعنی چه؟ و همچنین چیدن لحظه‌ی لذت که لذت مانند میوه‌ای این وسط که می‌توان آن را چید خلاصه با هزار زور می‌توان برداشت کرد که :

ما در علفزار نشسته‌ایم و از طبیعت لذت می‌بریم

و از این جا به بعد:

ما در خانه‌های شیراز -که البته بیت ایهام بیت شعر هم لابد دارد چون با شیراز همنشین شده است- در حسرت قطره‌ای زلال از جام لاله می‌گردیم.

خوب یعنی چی؟ قطره‌ای زلال از جام لاله! اگر این لاله گل است زلالش لابد شبنم است و اگر لاله لوستر و چراغ است که لابد چراغش شمع است و زلالش اشک شمع! ببینید چه گرفتاری‌ای درست کرده‌اید! خواننده باید چیستان حل کند که اگر چیستان هم بود لذت حل مسأله به او دست می‌داد چیستانی هم نیست. تنها گشودن معضلات یک زبان مبهم است که راه به جایی هم نمی‌برد.

 

عنوان شعر دوم : بوسه سرد

در پسِ آن چشم‌های روشن نمنکاک

که گرم می‌کند وجود سردم را

دیده‌ام درونت را

لرزان‌تر از دست‌هایت

و من

کوتاه می‌کنم قصه را

و تو

به‌رفتن باید ادامه دهی

تو درآن زلال آبی،

بی من

باید بروی

باید بدوی

و من

تا پایان این بوسه سرد

نگاه می‌کنم تو را

نگاه می‌کنم تورا

 

عنوان شعر سوم : رویا

 

دشنه آتشین شیطان

برمی‌خیزد

و در رویای برفی، رویای پاک فرو می‌نشیند

آن هنگام

که پیشانی من برمی‌خیزد

و برخاک فرو می‌نشیند

 

آن‌جا که جاده‌ایست

و بربالای دایره‌ای از کوه‌های درهم برفی،

لک‌لک‌ها از میان هوای مه‌آلود،

چشمان خود را می‌گشایند

وخیره به من نگاهشان، خواب‌آلود

انگار که تمام این جاده را

بر فراز من گذشته‌اند

و باز ، باز ‌گشته‌اند...

 

دشنه آتشین شیطان برمی‌خیزد

وباز فرو می‌نشیند

آه می‌جوشد از میان من

و گم می‌شود در میان مه

و لک‌لک‌ها ازمیان هوای مه‌آلود

چشمان خود را می‌گشایند‌...

 

نقد:

متن دوم و سوم هم همان معضلات متن اول را دارد البته شدیدتر:

وجود تو را از پس چشمان گریانت دیدم که می‌لرزد و مرا گرم می‌کند. تو باید به دریا بروی بدون من و باید در دریا بدوی و من تا پایان این بوسه‌ی سرد که معلوم نیست این بوسه از کجا آمده و چیست لابد بوسه آب سرد دریا بر پاهای تو است- تو را نگاه می‌کنم.

من که چیزی از این متن نفهمیدم شما چطور؟

و متن آخر:

دشنه‌ی آتشین شیطان در رؤیای من فرو می‌رود وقتی نماز می‌خوانم.

در جاده‌ای بر بالای دایره‌ای از کوه‌های برفی در میان مه لک‌لک‌ها چشم باز می‌کنند و به من خیره می‌شوند انگار جاده بر پشت من است و دوباره برگشته‌اند(کی‌ها؟ لک‌لک‌ها؟).

دشنه‌ی شیطان دوباره فرو می‌رود(این بار به کجا؟) و آه از درون من برمی‌آید و در مه گم می‌شوند و لک‌لک‌ها دوباره بیدار می‌شوند.

ببینید با زبان شیرین پارسی چه می‌کنید! آن را به زبان اجنه بدل کرده‌اید. چرا راحت و شفاف سخن نمی‌گویید؟ شعر سرودن چیدن ناهماهنگ واژگان در کنار هم نیست! روایت آفرینش یک فضای مجازی است در قوه‌ی ناطقه! فضایی که شفاف و روشن است و خواننده آن را به تأویل می‌برد و بازسرایی می‌کند و به احساسی که دوست دارد می‌رسد. شما خواننده را در لابیرنت(هزارتوی) واژگان سر در گم می‌کنید که تنها من منتقد ناچارم تا پایان با شما بیایم هر خواننده‌ی دیگری شما را در نیمه راه رها می‌کند.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها