کپیبرداری
از هستی
عنوان شعر
اول : رباعی شب
شب قدر شکوه
ماه را می داند
با مهر به
پای عشق او می ماند
حالا که شب
و ماه در آغوش همند
خورشید به
یادشان غزل می خواند
عنوان شعر
دوم : رباعی شب
شب بود و هوا
طراوت باران داشت
شبنم خندید،
ابر هم کم نگذاشت
باران آمد،
ستاره ها رقصیدند
الحق که خدای
آسمان ها گل کاشت
عنوان شعر
سوم : رباعی عاشقانه
با بوسه ی
آتشین خود رامم کرد
رقصید، نواخت،
خواند، آرامم کرد
یک جرعه ی
ناب از غزلش نوشیدم
سرمست رباعیات
خیامم کرد
محمّدامین
فردوسی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه
اشعار : رباعیات
عنوان شعر
اول : رباعی شب
شب قدر شکوه
ماه را می داند
با مهر به
پای عشق او می ماند
حالا که شب
و ماه در آغوش همند
خورشید به
یادشان غزل می خواند
عنوان شعر
دوم : رباعی شب
شب بود و هوا
طراوت باران داشت
شبنم خندید،
ابر هم کم نگذاشت
باران آمد،
ستاره ها رقصیدند
الحق که خدای
آسمان ها گل کاشت
عنوان شعر
سوم : رباعی عاشقانه
با بوسه ی
آتشین خود رامم کرد
رقصید، نواخت،
خواند، آرامم کرد
یک جرعه ی
ناب از غزلش نوشیدم
سرمست رباعیات
خیامم کرد
نقد:
قبل از هر
چیز باید بگویم که دست از شعار برداشتهاید و به سمت تصویرپردازی میروید و این حرکت
زیباست و در مسیر درست است اما ببینیم تا رسیدن به شعر ناب چقدر راه داریم هنر نگاه
تازه به هستی است و کشف دنیایی نو. آفرینش انسان کپی برداری از آفرینش خدا نیست بارها
اشاره کردهام اگر یک نقاش بوم خود را در چشمانداز یک رودخانهی زیبا و بیشههای اطرافش
بگذارد و آنچه را میبیند همان طور که بر بوم منتقل کند یک کپی بردار است و تابلوی
او با یک عکس ساده تفاوتی ندارد اما اگر یک تصرف کوتاه و حتی جزیی در آنچه میبیند
بکند برای مثال یک برگ از درختان بیشه سبز را سیاه بکشد یا هر رنگ غیر منتظرهای این
دیگر کپی نیست بلکه آفرینش است هرچند بسیار ساده ولی برانگیزاننده تفکر در بیننده و
به تأویل بردن اثر و برداشت از آن، همان گونه که دلش میخواهد این اثر هنری است شعر
هم درست همین خاصیت را دارد با این تفاوت که لوازم روایتش متفاوت است. شما در این سه
رباعی کپی برداری از هستی کردهاید با روایتی که کمی شاعرانه است اما کشف و نگاه تازه
در آن نیست برای مثال این که به شب و ماه شخصیت انسانی ببخشید تنها روایت شما را شاعرانه
میکند دیگر این که شیفته موسیقی کلام میشوید که خود هنر دیگری است و با شعر کاری
ندارد رباعیات خود را به نثر بنویسید و آن وقت خودتان قضاوت کنید:
شب قدر زیبایی
و عظمت ماه را میداند و در عشق به ماه پایدار است و اکنون که ماه و شب در آغوش هم
رفتهاند خورشید به یاد آن دو غزل میخواند همین، تازه منطق حضور خورشید در این صحنه
چیست و این ناهماهنگی در دو رباعی دیگر هم هست و همه در مصراع چهارم گل کاشتن خدا که
تنها به ایهام موجود در گل کاشتن توجه داشتهاید و یا آن رقاصه که غزل میخواند و راوی
را سرمست رباعیات خیام میکند.
این که دست
از شعار برداشتهاید و به تصویر رسیدهاید رشد شایان توجهی است حال باید به دقایق دیگر
شعر برسید موفق باشید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر