عناصر مخرب
عنوان شعر
اول : آغوش بگشایی...
نگاه کن
رگ های من
تو را صمیمانه
میتپند
و مشامم عطر
سیب تنت را
به خوبی می
شناسد
اگر تو با
من باشی
پاییز از فصلهای
سال خواهد رفت
پاییز میرفت
و تو میآمدی
تا اردیبهشت
را
تبسم کنی
باور کن مرا
تا در این
معرکه ی عشق
دل اسیر هوس
نشود
غریبه پرست
نشود
دستم را بگیر
نگذار بیافتم...
از پا بیافتم
جز تو هیچ
نمیبینم
جز تو هیچ
نمیخواهم
نخواهم خواست...
آغوش بگشایی
مرا پذیرایی
کن
از میوههای
باغ تن ات
مرا در انحنای
شرجی آغوش مخملینت
بپوشان
مرا به مهمانی
لب هایت دعوت کن
مست از شراب
کن...
مرا با آبی
زلال صدایت
از دریای مواج
تنهایی بگیر
و به ساحل
امن دامانت بکشان...
پناهگاهم باش
پناهم ده
پناهم باش...
سعید فلاحی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
اگر بخواهم
این شعر را با چند شعر فرآمدی از شما که قبل از این نقد کردم مقایسه کنم باید بگویم
که آن کارهای پیشین بسیار بهتر بود چرا که تصاویر در آنها تا حدی اجرا شده بودند ولی
در این شعر که لحنی خطابی دارد بیان صرف احساس است از ابتدا تا انتها به مخاطب میگویید
که با من چنین و چنان کن و در جزییات متن هم اگر توجه کنید بسامد بالای اضافهی تشبیهی
ساختار ادبی متن را به دوش میکشد:
عطر سیب تنت،
معرکه ی عشق، میوههای باغ تن، مهمانی لب هایت، آبی زلال صدایت، دریای مواج تنهایی،
ساحل امن دامانت.
ظاهراً شما
در روایت ادیبانه هم تنها به یک سازه از صنایع ادبی دل بستهاید آن هم سازهای که معمولاً
مخرب است یعنی ساختار تشبیه گاهی یک شعر عالی شکل گرفته را ویران میکند پیشنهاد میکنم
در شعر معروف «مرگ قو» از دکتر حمیدی شیرازی توجه کنید غزل بسیار زیبایی است که یک
فضای استعاری ناب را تا بیت پایانی دنبال میکند اما در بیت پایانی یک تشبیه میآید
و تمام آنچه را که شاعر رشته است پنبه میکند:
تو دریای من
بودی آغوش وا کن
که میخواهد
این قوی زیبا بمیرد
تأویل شعر
با این تشبیه منحصر به یک مورد میشود اگر شاعر گفته بود: «ای دریا آغوش وا کن که میخواهد
این قوی زیبا بمیرد» فضای استعاری همچنان استعاری میماند و به هیچ تأویلی نمیرفت
مگر تأویلی که خواننده دوست داشت بر آن منطبق کند.
حال ببینید
این تشبیه ویرانگر شعر ناب دکتر حمیدی را به یک شعار احساسی تبدیل کرده است توجه داشته
باشید این آفتها حتی در شعر بزرگان هم دیده میشود البته در ادبیات گذشتهی ما فراوان
است اغلب فضاهای استعاری خلق شده به وسیلهی خود شاعر به تأویل میرود و نتیجهگیری
میشود که صد البته برگذشتگان ایرادی نیست چرا که از دیدگاه آنان شعر وسیلهی آموزش
است و نگاه هنری چندانی به شعر نداشتهاند ولی نگاه امروزین چنین نیست امروزه شعر،
آفرینش یک فضای مجازی است درست مثل آفرینش خدا با این تفاوت که آفرینش خدا از عدم است
و آفرینش انسان از هستی ولی شعار ندادن و پیامی را القا نکردن ویژگی هر دو آفرینش خدایی
و انسانی است.
شما در این
متن احساس خودت را بیان داشتهای تا حدی که میتوانم بگویم متن شما یک نامه عاشقانه
است برای معشوق که حد اکثر میتواند دو نسخه داشته باشد یک نسخه برای خودتان و دیگری
برای مخاطبتان.
شعرهای پیشین
شما یهتر بود اجرا شده بود یعنی خواننده آن را نمیشنید بلکه آن را میدید نمیدانم
این متن قبل از آنها نوشته شده یا بعد از آنها اگر قبل بوده پیداست که آرام آرام
دارید به شناخت شعر میرسید ولی اگر تاریخ این نوشته پس از آنهاست باید در نگاهتان
تجدید نظر کنید.
اشارههایی
در مورد نحو نوشتهی شما هم داشتم که فعلاً نیاز نمیبینم به آن اشاره کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر