موسیقی عنصر
فریبا
عنوان شعر
اول : گورکن ژرف بکن
پشت تابوت
شکسته
جسدی خشک و
تکیده
ناله ی بی
رمق و سرد زنی میاید
گور کن ژرف
بکن
تا به اعماق
زمین
با چهل قفل
بزرگ
تا که بیرون
نزند خاطره ها
بوف کور اندوه
، ناله ی بی پدری سر داده
تو عجب بیخبری
طفل من ، پدرش
دیر زمانیست که نیست
روز ان دود
سیاه ، روز ان گرد سفید
شیشیه ی پنجره
را سنگ یک بغض شکست
تا از ان شیشه
ی بشکسته همه
سوز و سرمای
کمر شکّن درد
به اتاق غم
و تنهایی دل
تا ابد سر
بکشد
گور کن ژرف
بکن
تا به اعماق
زمین
با چهل قفل
بزرگ
تا که بیرون
نزند خاطره ها
#فریباسرفراز#
عنوان شعر
دوم : اشتباه فهمیدم
باز یک وهم
مثل یک کابوس
باز سردم مثل
یک سرداب
میروم گم شوم
برای ابد
در دل نجیب
یک مرداب
سر به روی
شانه ی خودم مانده
چقَدَر گنگ
و گیج و سنگین است
دوست دارم
صدای باد و درخت
مثل یک ترانه
ای که غمگین است
یادم امد که
گفته بودی تو
تاابد تا همیشه
می مانی
کاش میگفتی
ان زمان که ولی
معنی این جمله
را نمیدانی!
هرکجا میروم
تو انجایی
درکنارم فقط
تو را دیدم
راست گفتی
،توتا ابد ماندی
منتها، اشتباه
فهمیدم ....!!!!
#فریبا سرفراز#
عنوان شعر
سوم : نوه ی دلبندم
نوه ی دلبندم
، خنده ات پا برجا
کودکی کن که
بزرگی پوچ است
که بزرگی رنگ
است
که بزرگی بیجاست
کاش میشد که
همیشه دلمان کودک بود
صاف چون چشمه
ی اب
نوه ی دلبندم
تو بزرگ میشوی
همچون ما
با چشم بر
هم زدنی
از خدا میخواهم
وقت گل دادن
عشقت که رسید
شاخه ی هرز
به دورت ننشیند هرگز
زندگی جمله
همین تکرار است
بیشتر چیزی
نیست
به بلندای
سره قله لذت برسی
به سقوطش نمی
ارزد باز
همه چی میگذرد
میرود میاید
فقط این قافله
قلب است
اگر رفت نمی
اید باز
اگر ابسار
به دست دل خود بسپاری
یوق بر گردن
تو میبندد
میکشد با خودش
هرجا که خودش خواسته بود
نوه ی دلبندم
مگذار
تو نرو
تو بیاموز
به قلبت
که از ان حد
حریمش قدمی رد نشود
عشق حرمت دارد
عشق یک ائین
است
بهتر است تا
که بگویم
عشق خود یک
دین است
که اگر تا
به تولی پرستش نرسی
عشق جز کفر
نمی ارد بار
فریبا سرفراز
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : گورکن ژرف بکن
پشت تابوت
شکسته
جسدی خشک و
تکیده
ناله ی بی
رمق و سرد زنی میاید
گور کن ژرف
بکن
تا به اعماق
زمین
با چهل قفل
بزرگ
تا که بیرون
نزند خاطره ها
بوف کور اندوه
، ناله ی بی پدری سر داده
تو عجب بیخبری
طفل من ، پدرش
دیر زمانیست که نیست
روز ان دود
سیاه ، روز ان گرد سفید
شیشیه ی پنجره
را سنگ یک بغض شکست
تا از ان شیشه
ی بشکسته همه
سوز و سرمای
کمر شکّن درد
به اتاق غم
و تنهایی دل
تا ابد سر
بکشد
گور کن ژرف
بکن
تا به اعماق
زمین
با چهل قفل
بزرگ
تا که بیرون
نزند خاطره ها
عنوان شعر
دوم : اشتباه فهمیدم
باز یک وهم
مثل یک کابوس
باز سردم مثل
یک سرداب
میروم گم شوم
برای ابد
در دل نجیب
یک مرداب
سر به روی
شانه ی خودم مانده
چقَدَر گنگ
و گیج و سنگین است
دوست دارم
صدای باد و درخت
مثل یک ترانه
ای که غمگین است
یادم امد که
گفته بودی تو
تاابد تا همیشه
می مانی
کاش میگفتی
ان زمان که ولی
معنی این جمله
را نمیدانی!
هرکجا میروم
تو انجایی
درکنارم فقط
تو را دیدم
راست گفتی
،توتا ابد ماندی
منتها، اشتباه
فهمیدم ....!!!!
عنوان شعر
سوم : نوه ی دلبندم
نوه ی دلبندم
، خنده ات پا برجا
کودکی کن که
بزرگی پوچ است
که بزرگی رنگ
است
که بزرگی بیجاست
کاش میشد که
همیشه دلمان کودک بود
صاف چون چشمه
ی اب
نوه ی دلبندم
تو بزرگ میشوی
همچون ما
با چشم بر
هم زدنی
از خدا میخواهم
وقت گل دادن
عشقت که رسید
شاخه ی هرز
به دورت ننشیند هرگز
زندگی جمله
همین تکرار است
بیشتر چیزی
نیست
به بلندای
سره قله لذت برسی
به سقوطش نمی
ارزد باز
همه چی میگذرد
میرود میاید
فقط این قافله
قلب است
اگر رفت نمی
اید باز
اگر ابسار
به دست دل خود بسپاری
یوق بر گردن
تو میبندد
میکشد با خودش
هرجا که خودش خواسته بود
نوه ی دلبندم
مگذار
تو نرو
تو بیاموز
به قلبت
که از ان حد
حریمش قدمی رد نشود
عشق حرمت دارد
عشق یک ائین
است
بهتر است تا
که بگویم
عشق خود یک
دین است
که اگر تا
به تولی پرستش نرسی
عشق جز کفر
نمی ارد بار
نقد:
دوست عزیز
بهتر است در ابتدا بحث مفصلی در کلیات ماهیت شعر داشته باشیم چرا که از این سه اثر
نتیجه میگیریم که ذهنیت شما در مورد شعر نیست آنچه که باید باشد.
توجه داشته
باشید که شعر سنتی ما آمیزهای از چند چیز است که یکی از آنها شعر است و عنصر دیگری
که متأسفانه اغلب افراد را به اشتباه میاندازد؛ موسیقی است. وزن در شعر کلاسیک ما
ماهیت شعر نیست چرا که موسیقی خود هنری جداگانه است و موزون کردن کلام شعر نیست حال
این وزن چه در شعر کلاسیک باشد که در قالب نیمایی که شما در این سه متن از هر دو استفاده
کردهاید توجه کنید نظم:
توانا بود
هر که دانا بود
ز دانش دل
پیر برنا بود
با تمام شهرتش
شعر نیست حکمتی است که موزون شده ما در ادبیات فارسی به این نوع کلام (نظم) میگوییم
ببینید حکیم فردوسی با تمام عظمتش در شاهنامه مدعی شعر سرودن نیست که خود میگوید:
پی افکندم
از نظم کاخی بلند
که از باد
و باران نیابد گزند
در حالی که
وزن به او اجازه میداد بگوید:
پی افکندم
از شعر کاخی بلند...
البته توجه
داشته باشیم که عظمت هنری شاهنامه به خاطر نظمش نیست که هنر داستانسرایی خود هنری
سترگ است که در نقد جای خود دارد. حال ببینیم جایگاه نظم در ادبیات چیست؟
از آن جا که
دیدگاه گذشتگان ما به هنر شعر و نظم جایگاه وسیلهای است نه اصالتی و این وسیله را
برای آموزش میخواستند شعر و نظم و موسیقی کلام و بازیهای زبانی ملقمهایست که شعر
کلاسیک ما را میسازد. آنان برای آموختن احکام و اخلاق و عرفان و... از نظم استفاده
میکردند چرا که کلام موزون بهتر به حافظه سپرده میشود ما حتی در ادبیات گذشته آموزش
فرهنگ لغت موزون هم داریم کتاب نصابالصبیان لغت معنی موزون است.
پس کلام موزون
شعر نیست و کلام شما در هر دو متن نیمایی بالا نظم است و آن چارپاره که بدک نیست البته
وزن در بعضی مصراعها میلنگد مثل:
شیشه ی پنجره
را سنگ یک بغض شکست
که اگر دو
مصراع شود مشکل حل میشود:
شیشیه ی پنجره
را
سنگ یک بغض
شکست
و همچنین:
باز سردم مثل
یک سرداب
در دل نجیب
یک مرداب
سر به روی
شانه ی خودم مانده
مثل یک ترانه
ای که غمگین است
معنی این جمله
را نمیدانی!
این چند مصراع
چارپاره هم وزنی معیوب دارد البته توجه داشته باشیم که ساختار کلام شما گهگاهی ادیبانه
است اما باز هم یک اشتباه را باید گوشزد کنم: کلام شاعرانه شعر نیست روایت شما ادبی
و شاعرانه است اما ذات کلام شما و آنچه نوشتهاید شعر نیست و اشاره کنم که کلام میتواند
ادیبانه و شاعرانه نباشد اما شعر باشد به اشعار نیمای بزرگ توجه کنید اغلب آنها ادیبانه
و شاعرانه نیست در شعر (آی آدمها) تنها یک کنایهی (گود کبود) وجود دارد کلامی ساده
و حتی گاهی زبانی ناخوشایند دارد ولی ماهیت کلام شعر است و همچنین بقیهی آثار نیما
مثل شعر (داروگ) که در آن تنها یک تشبیه ساده وجود دارد ولی شعر در اوج است و هر دو
اثر شاهکار هستند چرا برای این که ماهیت هنری است. فضایی که نیما در این دو شعر خلق
کرده یک فضای استعاری است به گونهای که هر خوانندهای به احساسی که دوست دارد میرسد
و واژگان برای هر خوانندهای معانی استعاری خاص همان خواننده را پیدا میکنند یعنی
در شعر هر خوانندهای به پیامی که میپسندد میرسد. ما با ابیاتی از حافظ که شعر است
فال میگیریم مسلم با بیت نظم:
آسایش دو گیتی
تفسیر این دو حرف است
با دوستان
مروت با دشمنان مدارا
که یک پیام
صرف شسته رفته دارد نمیتوان فال گرفت اما با بیت زیر میتوان فال گرفت چرا که (جام
جم) در آن بینهایت به تعدا خوانندگان میتواند معنا داشته باشد:
سالها دل
طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت
ز بیگانه تمنا میکرد.
گفتیم کلام
شما شاعرانه است اما یک پیام صرف را فریاد میکنید یعنی به جای این که در فضای خیال
خلقی مجازی داشته باشید احساس خود را فریاد میکنید در متن اول تمام خوانندگان شما
به این پیام میرسند:
ای گورکن جسد
این معتاد را در عمقی دفن کن که خاطراتش هم فراموش شود. همین! و در چارپاره میروید
که به شعر نزدیک شوید که اگر عیبهای فنی وزن برطرف شود تا حدی پذیرفتنی است و این
نمونه نشان میدهد که میتوانید شعر خوب بگویید اگر ماهیت را بشناسید.
در سومی هم
نصایحی به نوه است که موزون شده وزن را از کلام خود بگیرید ببینید چه باقی میماند
نگذارید وزن شما را بفریبد. موفق باشد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر