بیدقتی در
نوشتن
عنوان شعر
اول : ....
چهره ات
پنهان بود
در عمق ناگریز
چاهی سیاه
که آرزو داشت
بختی سپید را.
پنهان بودی
تا دست هات
آخرین خاطره
ی دست هام باشد.
تو
گم شدی در
من
و من
در آخر چشم
هام
کورسویی امید
دیدم
نامت را
که می خواندم
از لبانم
آهی می افتاد
از دلم
چشمه ای می
جوشید
روشن
تو
پیدا می شدی
پای مردمک
هام
و می افتادی
از
چشمانی که
تا ابد
برای تو سیاه
پوشند.
فاطمه محمدیان
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : ....
چهره ات
پنهان بود
در عمق ناگریز
چاهی سیاه
که آرزو داشت
بختی سپید را.
پنهان بودی
تا دست هات
آخرین خاطره
ی دست هام باشد.
تو
گم شدی در
من
و من
در آخر چشم
هام
کورسویی امید
دیدم
نامت را
که می خواندم
از لبانم
آهی می افتاد
از دلم
چشمه ای می
جوشید
روشن
تو
پیدا می شدی
پای مردمک
هام
و می افتادی
از
چشمانی که
تا ابد
برای تو سیاه
پوشند.
نقد:
بخوبی آشکار
است که شاعر کمترین وسواس را در زبان خود ندارد و دقت نمیکند که چه میخواهد بگوید
یا چگونه بگوید نمیدانم این بیدقتی از کجاست ناچار شدم کارهای دیگرت را که استادان
نقد کردهاند بخوانم تا ببینم این بیدقتی همه جا هست یا تنها در این متن دیده میشود
و دیدم که تنها همین جاست توجه کنید:
چهره ات
پنهان بود
در عمق ناگریز
چاهی سیاه
که آرزو داشت
بختی سپید را.
شاید اشتباه
تایپی باشد نمیدانم ظاهراً عمق ناگزیر است نه ناگریز تازه اگر ناگزیر هم باشد چه تصویری
ارائه میدهد چهرهای که در عمق ناگزیر چاهی سیاه پنهان بود از آن جا که چاه نکره آمده
است باید تشبیه باشد یعنی به این صورت:
انگار در عمق
چاهی سیاه پنهان بود تازه ناگزیری چاه چنان غریب است که با هیچ چسبی به این ترکیب نمیچسبد
مگر این که این تصویر آمده است تا تضاد بخت سپید را اجرا کند و اگر چنین است که دیگر
هیهات.
پنهان بودی
تا دست هات
آخرین خاطره
ی دست هام باشد.
و در ادامه
دلیل پنهان بودن میآید که باز هم نچسب است ظاهراً این پنهانی به معنای رفتن و نبودن
است.
تو
گم شدی در
من
و من
در آخر چشم
هام
کورسویی امید
دیدم
میبینیم که
پنهانی گم شدن است آن هم نه گم شدن در مکان که لابد در ذهن چون در من گم شدی و بالاخره
کورسوی امید در آخر چشمهام که معلوم نیست آخر چشمها کجاست.
نامت را
که می خواندم
از لبانم
آهی می افتاد
از دلم
چشمه ای می
جوشید
روشن
خواندن نام
و آه کشیدن و جوشیدن چشمهای روشن در دل چنان پارادوکسی ایجاد میکند که به ابهام میرود.
تو
پیدا می شدی
پای مردمک
هام
و می افتادی
از
چشمانی که
تا ابد
برای تو سیاه
پوشند.
و در نهایت
پیدا شدن آن هم به شکل افتادن در پای مردمکها که معلوم نیست چگونه است و در پایان
هم افتادن از چشمانی که عزادار تو هستند تا ابد. یعنی گم شدن مردن است و تازه از چشم
افتادن کنایه از چیست؟ این هم ضد و نقیض را در این متن چه باید کرد.
من آنچه را
که متن شما به خواننده میدهد یا خواننده را گیج میکند بیان کردم حال خود قضاوت کنید
چیزی جز بیدقتی در نوشتن میتوان بر آن اطلاق کرد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر