کنایات نابجا
عنوان شعر
اول : نبض
دستم را می
گذارم روی نبض شهر
تیک تاک تیک
تاک
تاک تیک تاک
تیک
دستم را بر
می دارم از روی نبض شهر
جهان دور سرم
چرخید
عنوان شعر
دوم : باران
سبد سبد باران
چیده ام
از نگاه ابری
ات
ای دوست
عنوان شعر
سوم : خسته
خسته می شوم
زمانی که دستانِ
آغشته به گیاهِ زنِ پیر
کفاف دلم را
نمی دهد
محمد پارسا
جعفری
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : نبض
دستم را می
گذارم روی نبض شهر
تیک تاک تیک
تاک
تاک تیک تاک
تیک
دستم را بر
می دارم از روی نبض شهر
جهان دور سرم
چرخید
نقد:
نکتهی بسیار
مهمی که در نقد این متن باید اشاره کنم اجرای تصویر است راوی دستش را روی نبض شهر میگذارد
و این عمل را تنها گزارش میکند معلوم نیست چگونه این کار را انجام میدهد نبض شهر
کجاست و راوی دستش را کجا گذاشته است و بعد تنها صدای نبض شنیده میشود که صدای نبض
انسان است اگر ادعا کند که در ترکیب «نبض شهر» که ترکیب استعاری است شهر به انسانی
تشبیه شده که نبض دارد درست است اما عمل نبضگیری اجرا نشده است به هر حال برای اجرا
باید نبضی برای شهر در نظر بگیرد برای مثال قبل از این که نبض شهر را بگیرد اگر به
تالار بورس برود و نبض شهر را بگیرد نبض اقتصادی شهر را گرفته و اگر به مترو برود نبض
عبور و مرور خون در رگهای شهر را گرفته است این گونه میشود نبض شهر را گرفت نه این
که با یک جملهی خبری بگوید: دستم را روی نبض شهر میگذارم و در پایان هم عملاً سرگیجه
از آن راوی است و هیچ ارتباطی با نبض شهر ندارد. رفتارها در روایت باید منطقی باشد
نه این که نبض شهر تند بزند یا فشار خون شهر بالا باشد و راوی سرگیجه بگیرد این رفتارها
ارتباطی با هم ندارد و خواننده هم به هیچ تأویلی نخواهد رفت و در نتیجه باید بگویم
که روایت مبهم است و تأویلپذیر نیست.
عنوان شعر
دوم : باران
سبد سبد باران
چیده ام
از نگاه ابری
ات
ای دوست
نقد:
در این متن
هم تقریباً همان اتفاق قبلی افتاده است نگاه مخاطب روایت ابری است یعنی مخاطب میخواهد
گریه کند اما سبد سبد باران چیدن از نگاه دیگری بیانگر این نیست که طرف گریه کرده است
بلکه راوی خود گریه میکند اگر منظور گریستن مخاطب متن است به گونهای دیگر باید روایت
شود ضمناً سبد سبد میوه چیدن بار مثبت دارد که البته میتوان توجیه کرد که گریستن مثبت
است به شرطی که مخاطب گریه کند. ابهام موجود در روایت خواننده را سر در گم میکند.
عنوان شعر
سوم : خسته
خسته می شوم
زمانی که دستانِ
آغشته به گیاهِ زنِ پیر
کفاف دلم را
نمی دهد
نقد:
این متن هم
ابهامهایی دارد که ناشی از روایت مبهم است کنایه دستان آغشته به گیاه زن پیر یعنی
چه؟ زن پیر چه رفتاری داشته است که راوی را خسته میکند؟ آیا خستگی از پیرزن به راوی
منتقل میشود یا مفهوم دیگری در بر دارد؟ و در پایان هم: کفاف دلم را نمیدهد یعنی
چه؟ دستان پیرزن باید چه بکند تا کفاف بدهد کفاف دادن یعنی چه؟ ببینید اگر کنایهها
را معنا کنیم که نمیتوانیم این کار را بکنیم چون کنایهها گویا نیستند و قرینهای
برای مفهوم آنها وجود ندارد فرض کنیم راوی مشاهده میکند که زن پیر هیزمچین است یا
علفچین هر کدام که باشد چگونه باید کفاف دل راوی باشد.
شعر چیستان
و معما نیست که خواننده آن را حل کند. شعر آفرینش یک فضای استعاری است تا خواننده آن
را به تأویل ببرد و از بازسرایی خویش به احساسی که دوست دارد برسد و همچنین شعر بیان
صرف احساس شاعر نیست که درد شاعر را بیان کند و خواننده هم با شاعر همدردی کند بلکه
خواننده باید درد خویش را در فضای تصویر شدهی شاعر ببیند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر