۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

نقد ظالمانه

 

نقد ظالمانه

 

عنوان شعر اول : ،

 

جای خالی درختانم را

در آغوش گرفته‌ام

از میان خاکسترها

خاطرات سهره‌ای سینه سرخ

آواز می خواند

و قاصدک طعنه‌ایست

که از آسمانم عبور می کند

_کدام خبر؟

_کدام بهار؟

جنگلی سوخته‌ام

نسیم

تنها داغم را تازه‌تر می کند

 

محمد قریشی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : ،

جای خالی درختانم را

در آغوش گرفته‌ام

از میان خاکسترها

خاطرات سهره‌ای سینه سرخ

آواز می خواند

و قاصدک طعنه‌ایست

که از آسمانم عبور می کند

_کدام خبر؟

_کدام بهار؟

جنگلی سوخته‌ام

نسیم

تنها داغم را تازه‌تر می کند

 

نقد:

یک فضای استعاری تأویل‌پذیر که تقریباً بی‌عیب است. فضایی که برای هر خواننده‌ای تعبیری خاص دارد و هر خواننده‌ای به احساسی که دوست دارد می‌رسد که الزاماً احساس اولیه شاعر نیست شاید بتوانیم احساسی که شاعر را به سرودن برانگیخته حدس بزنیم ولی نمی‌توانیم روی آن سوگند یاد کنیم که الا و بالله چنین است و یک شعر خوب چنین ویژگی‌هایی دارد اما چرا نوشتم تقریباً بی‌عیب! برای این که شاید و اگرهایی را می‌توان در این شعر گمانه زد و البته ممکن است بعضی از آن‌ها سلیقه‌ای باشد. برای مثال اگر من بودم راوی را دانای کل انتخاب می‌کردم در این جا راوی چنگل سوخته است که در پایان خود را معرفی می‌کند گرچه ضرورتی برای معرفی نیست چرا که خود روایت معرف راوی است ولی به گمان من راوی دانای کل جاذبه‌ی بیشتری دارد و نکته دیگر این که احساس می‌شود فضای احساس شاعر به نوعی خود را به فضای خیال تحمیل کرده است نمی‌خواهم بگویم کلیدواژه‌ای در شعر است چرا که کلیدواژه به آن معنای واقعی در شعر نیست. می‌دانیم کلیدواژه‌ها واژگان فضای احساس شاعر هستند که شاید بتوان گفت فضای احساس شاعر فضای زندگی اوست با جغرافیای خودش و همچنین قسمتی از تاریخ آن و واژگان فضای خیال ظاهراً تمامی در همان فضای جنگل سوخته و خاکستر و نسیم و... است که شاید بتوان گفت تمامی در فضای خیال است اما دو واژه در این توصیف وجود دارد که با آن که در فضای خیال است اما به نوعی است که در فضای احساس ظاهراً پررنگ‌تر است و آن دو واژه‌ی (بهار و داغ) است درست است که این دو واژه در جنگل سوخته که در انتظار بهار است و سوختگی آن حاکی از داغ است اما این دو واژه ویژگی‌هایی دارند که آن دو را در فضای احساس پررنگ‌تر می‌کنند و به نوعی به کلیدواژه بدل می‌سازند.

توجه داشته باشیم که معانی مجازی واژگان ابتدا به صورت مجازهای مرسل و کنایی و بیشتر استعاری ظاهر می‌شوند که در اثر کثرت استعمال آن‌ها در یک معنا کم‌کم به نماد تبدیل شده و باز در اثر کثرت استعمال به همان معنا (نماد) می‌شوند و از آن جمله‌اند در این شعر دو واژه‌ی (بهار و داغ). شایان ذکر است که گاهی معانی مجازی واژگان آنقدر در زبان صیقل می‌خورند که به معنای حقیقی تبدیل می‌شوند برای مثال به معنای واژه‌ی (نفاق) در زبان فارسی توجه کنید معنایی که امروز ما به عنوان معنای حقیقی این واژه درک می‌کنیم و در قاموس‌ها هم آن را به معنای حقیقی می‌نویسیند: اختلاف، تفرقه، دشمنی، دورویی، ریا، سالوس، شقاق، عناد، منافقت، ناسازگاری است و مطلقاً به معنای حقیقی این واژه که: سوراخ و لانه موش است توجهی نداریم و این معنای مجازی کنایی از آن جاست که رفتار منافق مثل موش است که در لانه راه‌های فرار زیادی به اطراف می‌گشاید. می‌بینیم که معنای مجازی گاهی آنقدر پررنگ می‌شود که معنای حقیقی را به فراموشی می‌سپارد و از این دست رفتارها در زبان فراوان است اغلب اسم‌های امروزی روزی صفت بوده‌اند و از بس در زبان به جای اسم به کار رفته‌اند امروزه آن‌ها اسم می‌نامیم.

واژه‌ی بهار و داغ در ادبیات ما از مرز نماد و سمبل هم گذشته‌اند گرچه هنوز به جای معنای حقیقی ننشسته‌اند و شاید هرگز هم ننشینند ولی این معنای مجازی در ذهن خواننده متون مخصوصاً شعر جلوه‌گری می‌کند: بهار به معنای آزادی و داغ به معنای مرگ جگرگوشه در حای که معنای حقیقی بهار یکی از فصول سال است و معنای حقیقی داغ نشانه‌ایست که با وسیله‌ای آتشین بر کفل حیوانات می‌گذارند تا شناخته شوند. این دو معنای مجازی به ذهن خواننده امروزین ادبیات متبادر می‌شود و با این دو معنا دو واژه‌ی (بهار و داغ) مربوط به فضای احساس شاعر هستند گرچه در معنای حقیقی در فضای خیال هم هستند اما مزاحمت معنای مجازی تا حدی است که آن دو را به کلیدواژه بدل کرده تا آن جا که شعر زیبای ما را به شعار تبدیل کرده است در حالی که شاعر می‌توانست به جای این دو واژه از واژگان خنثی در همان فضای خیال استفاده کند تا این لطمه‌ی بزرگ را از شعرش دور سازد. شاید هم شاعر عمداً چنین کرده است تا به فضای احساسش برسیم که این کار آفت بزرگی است.

با تغییر این دو واژه که جانشین‌های بسیاری هم دارند و من نمی‌خواستم پیشنهاد کنم که بهتر است خود شاعر چنین کنند شعر ما بی‌نقص و عالی می‌شود.

کارهای پیشین شما را هم مطالعه کردم در هر دو زمینه‌ی کلاسیک و نو دستی دارید و موفق هم هستید از نقد ظالمانه‌ی خود پوزش می‌طلبم!‍ باید بپذیرید که کار هرچه قوی‌تر باشد نقدش باید ظالمانه‌تر باشد.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها