مضمونیابی
درست
عنوان شعر
اول : ماه
مابین بغل
کردن و بوسیدن تو...
من مانندم
و حق انتخاب از تن تو...
این سو آن
سو مرددم بین دو ماه
مانند پلنگ
روی پیراهن تو...
محمدرضا امینی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : ماه
مابین بغل
کردن و بوسیدن تو...
من ماندم و
حق انتخاب از تن تو...
این سو آن
سو مرددم بین دو ماه
مانند پلنگ
روی پیراهن تو...
نقد:
این نمونه
بهترین مورد است برای بحث مضمون یابی در شعر کلاسیک که اغلب کلاسیککاران با انگیزهی
قافیه و همنشینی آن با ردیف به خیال میروند و مضمونی خلق میکنند که این روش نادرست
است ولی اگر مضمونیابی از مشاهدات و تجربههای شخصی باشد آن وقت دیگر مضمونیابی کلاسیک
نیست و این تنها قالب کلاسیک است که شعر را کلاسیک میکند مضمون این رباعی از نوع دوم
است مضمونی بکر که حاصل مشاهدات شاعر است که در قالب رباعی روایت شده که اگر در قالب
نیمایی یا سپید هم روایت شده بود تفاوتی نداشت آن وقت شعر نو بود.
حال ببینیم
از نظر ساختار شعری ناب است آیا از نظر ماهیت هم چنین است یعنی فضای تصویر شده یک فضای
استعاری است و آیا این تصویر همان است که شاعر مشاهده کرده و تنها آن را روایت کرده
که صد البته چنین نیست آنچه شاعر مشاهده کرده شاید تنها شخصی است که پیراهنی بر تن
دارد که عکس یک پلنگ روی آن است که البته شاید همین هم ساختهی خیال شاعر باشد و اگر
فرض بر این باشد که چنین صحنهای را دیده است باید بگویم که این صحنه انگیزهی خیال
شاعر است آن تردید میان دو فعل و بعد مشابهت آن با تردید پلنگ، کند و کاو ذهن و ساختهی
خیال است که روایت آن هم به گونهایست که فضا را استعاری کرده تا حدی که به هر تردید
دو انتخابی میتواند برگردد و این همان ماهیت درست شعر است و اما چرا تردید دو انتخابی؟!
که این نکته دیگر به جهانبینی شاعر برمیگردد که معمولاً در این نوع جهان بینی همیشه
دو راه وجود دارد که یکی سیاه است و دیگری سپید با این که دو راه مطرح شده در این تصویر
سیاهی و سپیدیش چندان متمایز نیست و ظاهراً هر دو سپید یا هر دو سیاه است ولی حاصل
جهانبینی دوراهی است در حالی که هماره در انتخابها راههای بسیاری وجود دارد که این
نگاه غفلت از آنها را پدید میآورد.
موضوع جهانبینی
را از این جهت پیش کشیدم که محدودیت گسترهی تأویل این شعر را بشکافم. اگر احساس میشود
که گسترهی تأویل چندان وسعتی ندارد به همین دلیل است که جهانبینی دوراهی است البته
باید اشاره کنم که جهانبینی شاعر چیزی نیست که من با یک اشاره تحولی در آن ایجاد کنم
جهانبینی آرام آرام شکل گرفته و تحول آن هم آرام آرام و زمانبر است غرض از طرح آن
روشن کردن محدودیت تأویل بود.
این شاعر جوان
کلاسیککار موفق است اگر دچار آفتهایی که دیگر کلاسیککاران مبتلا به آنها هستند؛
نشود از جمله قافیهبندی و مضمون پردازی با تخیل حاصل از قافیه و همنشینی آن با ردیف.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر