۱۴۰۱ شهریور ۱۲, شنبه

ابهت الفاظ

 

ابهت الفاظ

 

عنوان شعر اول : خودکشی قاصدک

خیره

به وسعت این سبز ریشه دار

مبهوت قامت این دار های سبز

لب تشنه ای به زندگی برگ و ریشه ها

گویا به بخت پوچ شما رشک می برد

ای کاش ساده سبز شده ریشه می زده

همچون شما به خاک خودش بار می گرفت

افسوس او

به شاخه نحیفی ایست، قاصدک

بارش از آن هرکه هر آنجا که سر زده

لبریز صد دریغ و مقلوب کائنات

سر را به دار می دهد اینک مگر بر او

آنجا نشانه های کرامت شود عیان

جان می کند تا بکند دل از این خیال

باور نمی کند که خیال است زندگی

او زنده نیست، هست ولی خیره همچنان

بر قلب این نقاب

چندین درخت دور و تک افتاده و سیاه

در قلب قاب پنجره جنگل نموده اند

 

مانی نیک روشن

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : خودکشی قاصدک

خیره

به وسعت این سبز ریشه دار

مبهوت قامت این دار های سبز

لب تشنه ای به زندگی برگ و ریشه ها

گویا به بخت پوچ شما رشک می برد

ای کاش ساده سبز شده ریشه می زده

همچون شما به خاک خودش بار می گرفت

افسوس او

به شاخه نحیفی ایست، قاصدک

بارش از آن هرکه هر آنجا که سر زده

لبریز صد دریغ و مقلوب کائنات

سر را به دار می دهد اینک مگر بر او

آنجا نشانه های کرامت شود عیان

جان می کند تا بکند دل از این خیال

باور نمی کند که خیال است زندگی

او زنده نیست، هست ولی خیره همچنان

بر قلب این نقاب

چندین درخت دور و تک افتاده و سیاه

در قلب قاب پنجره جنگل نموده اند

 

نقد:

توجه شما به لفظ بیش از اندازه است ظاهراً به دنبال طمطراق الفاظ هستید تا حدی که مفهوم جملات و عبارات برایتان مهم نیست در حالی که ارتباط اولیه‌ی متن با خواننده مهم‌ترین نکته‌ای است که نویسنده باید در آن بکوشد نگاه کنید اگر عنوان متن را از آن بگیریم امکان ندارد خواننده از متن به عنصری که از آن سخن می‌رود پی ببرد علاوه بر آن وجود عنوان هم کمک چندانی به درک متن ندارد چرا که اغلب جملات و عبارت نامفهوم است فرض می‌گیرم نهاد چند مصراع اول همان قاصدک باشد که صد البته درست نیست چرا که در عنوان هم «خودکشی قاصدک» جای دارد ولی به فرض پذیرفتن در ادامه دقت کنید:

خیره

به وسعت این سبز ریشه‌دار. کنایه‌ی موجود در این عبارت چندان گویا نیست چرا که با صفت اشاره‌ی «این» مشخص شده در حالی که ناشناخته است.

مبهوت قامت این دار های سبز

لب تشنه ای به زندگی برگ و ریشه ها

گویا به بخت پوچ شما رشک می برد

و باز هم با یک قید دیگر مثل «خیره» متن ادامه دارد «مبهوت» و باز هم دارهای سبز که با «این» معرفه شده‌اند در حالی که ناشناخته‌اند و عبارت بعدی که هیچ مفهومی را القا نمی‌کند و در ادامه رشک بردنش به بخت پوچ مخاطبان! بپذیرید که تا این جا هیچ پدیده‌ای شناخته نیست و عبارت بعد که با قید آرزوی «ای کاش» آغاز می‌شود که با افعال عبارت هم‌خوانی ندارد:

ای کاش ساده سبز شده ریشه می زده

ظاهراً باید باشد: ای کاش ساده سبز می‌شد و ریشه می‌دواند یا می‌زد که باز هم باید نهاد را قاصدک بگیریم که در متن نیست و در ادامه که با قید تشبیه آغاز می‌شود «همچون شما» که «خاک خودش» بر ابهام می‌افزاید و ظاهرا در دو مصراع بعد این نهاد ناشناخته با یک عبارت گنگ معرفی می‌شود:

افسوس او

به شاخه نحیفی ایست، قاصدک

و از این جا به بعد با ترکیبات عجیب و غریب لحظه به لحظه بر ابهام متن افزوده می‌شود ترکیباتی چون:

از آن هرکه/ هر آنجا/ که سر زده/لبریز صد دریغ/ مقلوب کائنات/سر به دار / مگر بر او/ نشانه‌های کرامت/جان می‌کند/ بکند دل/ این خیال/ او زنده نیست، هست/ خیره همچنان/ بر قلب این نقاب/چندین درخت دور / سیاه/ در قلب قاب پنجره جنگل نموده اند

تمام این ترکیبات مبهم هستند و به نظر می‌رسد تنها به ابهت واژگان توجه شده نه به هم‌نشینی آن‌ها و مفاهیمی که در بر دارند. دوست عزیز ارتباط اولیه متن با خواننده باید زبانی روان و ساده داشته باشد درست همانند سخن گفتن. شعر جدول کلمات متقاطع نیست که واژگان را جفت و جور کنیم وهیچ توجهی به صرف و نحو زبان و رسالت زبان نداشته باشیم شعر هنری است که با گفتار روایت می‌شود و ندانستن قواعد گفتار چنان است که نقاشی قواعد ترکیب رنگ‌ها را نداند و بخواهد نقاشی کند تصاویر شعر گفته می‌شوند و اگر این گفتار گویا نباشد خواننده هیچ درکی از آن نمی‌تواند داشته باشد و متن شما این گونه است.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها