۱۴۰۱ شهریور ۱۶, چهارشنبه

ویرانگری تقطیع

 

ویرانگری تقطیع

 

عنوان شعر اول : ...

 

به دوش می کشند

خون نریخته را / پله های اتاق

چراغ ها عزادار تواند

و شیون پرده ها تمامی ندارد

فهمیده اند

تفنگ بی تو

خواب شقیقه میبیند

فهمیده اند

و برای مرگ توطئه می چینند

اتاق درد می زاید

من

تو

خلوت اتاق

و تختی که به خس خس می افتد

من

تو

خلوت اتاق

و فریاد زنجیری که بکارت شب را می درد

 

فهمیده اند بی تو

زیر پایم خالی می شود

زیر پایم

خالی می شود

و با رقص اندام برهنه

در خلوت اتاق

تناقض دنیا به پایان می رسد ...

 

فرزانه سیف دین وند

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : ...

 

به دوش می‌کشند

خون نریخته را

پله‌های اتاق

چراغ‌ها عزادار تواند

و شیون پرده‌ها تمامی ندارد

فهمیده‌اند

تفنگ بی تو

خواب شقیقه می‌بیند

فهمیده‌اند

و برای مرگ توطئه می‌چینند

اتاق درد می‌زاید

من

تو

خلوت اتاق

و تختی که به خس خس می‌افتد

من

تو

خلوت اتاق

و فریاد زنجیری که بکارت شب را می‌درد

فهمیده‌اند بی تو

زیر پایم خالی می‌شود

زیر پایم

خالی می‌شود

و با رقص اندام برهنه

در خلوت اتاق

تناقض دنیا به پایان می‌رسد ...

 

نقد:

من خیال ندارم تصویر خیال شعر را بازگشایی کنم که بهتر است نکنم و همچنین خیال تأویل و تفسیر هم ندارم. تنها در ماهیت آنچه خلق شده سخن می‌گویم گرچه ممکن است گشایشی هم اتفاق بیفتد.

ابتدا در مورد تقطیع شعر که مشکل آفریده است اگر دقت کنید ظاهراً شعر سه اپیزود(بخش) دارد که با اینتر جدا شده‌اند که معمولاً این نوع جدایی (بخش) نیست تنها تغییر فضا است که این اینترها ظاهراً در جای درستی نیستند. فعلی در مصراع ششم دارید: (فهمیده‌اند) که بعد از اینتر(فاصله) آمده و این فاصله گنگی ایجاد کرده است اگر نهاد این فعل که جمع هم هست به پله‌ها، چراغ و پرده‌ها برمی‌گردد چرا با این فاصله از آن‌ها جدا شده است و اگر نهاد این فعل آن سه نیست نهادش کجاست؟ مسلماً نهادها همان سه پدیده‌اند که بهتر بود در جایگاه این فعل تجدید نظر شود و همچنین است فاصله‌ی بعدی که باز هم فعل (فهمیده‌اند) پس از آن آمده است این جا دیگر مشکل دو چندان می‌شود. اگر این فعل دوم تکرار همان فعل است با همان نهادها ایراد چندانی نیست ولی ظاهراً به جمع نهادها چند تای دیگر اضافه می‌شود: تفنگ، اتاق، تخت و... چرا که این فعل بعد از حضور تفنگ و خواب دیدنش هم آمده است. این ابهام‌ها زاییده‌ی تقطیع نادرست شعر است که باید اصلاح شود.

روایت شعر بیشتر بر پایه‌ی کنایات و گاهی استعاره بنا نهاده شده که البته تصاویر ضرورت این نوع روایت پیچیده را دارد. که موفق هم هست ولی گاهی پیچیدگی و درهم تنیدگی کنایات و استعارات ابهام ایجاد می‌کنند برای مثال: (خون نریخته) در ابتدا! مسلم است که این خون نریخته تنها در خواب تفنگ است که بر دوش پلکان افتاده است که اگر چنین است که هست کنایه‌ی بر دوش کشیدن بجاست که احتمال خودکشی را بیان می‌کند اما ابهام دارد اگر بر دوش می‌کشند چرا نریخته است و اگر نریخته است چرا بر دوش می‌کشند این تناقض کاری می‌کند که ابهام بیشتر شود و خون را به تصاویر بعد ارتباط دهد که لابد ریخته است بگذارید بیش از این تصاویر را باز نکنم.

دیگر استعاره (زنجیر) است و بکارتی که به شب نسبت داده شده و آن را می‌درد نسبت بکارت به شب با پیچیدگی لازم در تصاویر بسیار زیبا و بجاست ولی استعاره‌ی زنجیر که اسارت را به جای بکارت تداعی می‌کند زیبا نیست گرچه برای دریدن شب صدایش کارآیی دارد.

و دیگر کنایه تناقض دنیاست که با دو پهلو بودن کارآیی بسیار بجا و درستی دارد زیرا به دنیا نسبت داده شده ولی از بعد دیگر بیانگر همان است که باید باشد اگر کاربرد پیشین هم این گونه دوگانه و درست عمل کرده بود عالی می‌شد.

و اما ماهیت شعر که باید تأویل‌پذیر باشد تصاویر روایت آن قدر در فضای خود پر رنگ هستند که به تأویل‌پذیری لطمه می‌زنند ظاهراً مخاطب شعر: (تو) تنها یک (توی منحصر به فرد است) ولی مجازی که این تصاویر خیال ایجاد کرده‌اند مجاز استعاری نیست چرا که مخاطب (تو) تنها مردانی خاص می‌توانند باشد پس مجاز آفریده شده مجار مرسل است و می‌دانیم که فضای مجاز مرسلی قدرت تأویل‌پذیری مجاز استعاری را ندارد و یک شعر عالی آن است که فضایی استعاری خلق کند اگر این (تو) به پدیده‌هایی جز (مردان) تأویل می‌یافت فضا استعاری می‌شد. با این ساختار تنها خوانندگانی که در موقعیتی مشابه هستند با این فضا ارتباط برقرار می‌کنند منظور از ارتباط درک نیست بلکه هم‌زاد پنداری است که گستره‌ی آن در این شعر محدود است.

در مجموع شعر ساختاری مجاز مرسلی دارد و روایتی بیش از حد شاعرانه و ادیبانه که می‌طلبیده است اما شاهکار نیست.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها