ویرانگری در
خیال
عنوان شعر
اول : معجزه
تو آمده ای
و حیاط خانه به رقص در آمده
کتری برای
خودش می جوشد
کفش ها خودشان
جفت می شوند
ساعت از نفس
افتاده دوباره شروع به چرخیدن می کند
ایوان بی خودی
بوی بهارنارنج می دهد
گلهای پژمرده
همگی شاداب شده اند
و دل من، که
دیگر در سینه ام نیست
مگر یک انسان
می تواند با خود چند معجزه بیاورد؟!...
عنوان شعر
دوم : پرنده
پاهایم روی
زمین است
اما هوایی
شده ام
تا آسمان هفتم
چشمت
جرمی ندارم
جز سر در هوای تو داشتن
پرنده جلدت
شده ام
اما آسمان
تو برای من نیست
عنوان شعر
سوم : سفر بخیر
برای دلخوشی
ام غزل می خوانی
برای بدرقه
ات گریه می کنم
حالا که فقط
سوژه شعرت شده ام
حداقل کمی
عاشقانه تر خداحافظی کن
تو هم مانند
تمام پرنده ها از من پریدی
بیهوده پشت
سرت آب می ریزم
سفر بخیر...
هنگامه قاسمی
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : معجزه
تو آمده ای
و حیاط خانه به رقص در آمده
کتری برای
خودش می جوشد
کفش ها خودشان
جفت می شوند
ساعت از نفس
افتاده دوباره شروع به چرخیدن می کند
ایوان بی خودی
بوی بهارنارنج می دهد
گلهای پژمرده
همگی شاداب شده اند
و دل من، که
دیگر در سینه ام نیست
مگر یک انسان
می تواند با خود چند معجزه بیاورد؟!...
عنوان شعر
دوم : پرنده
پاهایم روی
زمین است
اما هوایی
شده ام
تا آسمان هفتم
چشمت
جرمی ندارم
جز سر در هوای تو داشتن
پرنده جلدت
شده ام
اما آسمان
تو برای من نیست
عنوان شعر
سوم : سفر بخیر
برای دلخوشی
ام غزل می خوانی
برای بدرقه
ات گریه می کنم
حالا که فقط
سوژه شعرت شده ام
حداقل کمی
عاشقانه تر خداحافظی کن
تو هم مانند
تمام پرنده ها از من پریدی
بیهوده پشت
سرت آب می ریزم
سفر بخیر...
نقد:
هر سه متن
با این ساختار در فضای احساس جریان دارد در اولی یک پیام آشکار جریان دارد که همهی
خوانندگان به همین پیام میرسند: «تو که میآیی همه چیز جان میگیرد» همین. امکان ندارد
این متن خواننده را به تأویل ببرد بلافاصله به فضای احساس شاعر منتقل میشود و همان
را درمییابد که شاعر کوشیده است پیام رسانی کند و در متن سوم هم همین اتفاق میافتد
پیامی آشکار : « تو میروی و برنمیگردی». متن دوم را گذاتشتم برای آخر مطلب زیرا تفاوتکی
با دو متن دیگر دارد اگر یک تشبیه در متن نیامده بود شعر بود اما تشبیه: «من چون پرندهام»
همه چیز را خراب میکند اگر مشبه حذف شود شعر اتفاق میافتد بگذار پرنده همان کبوتر
جلد باشد و تشبیهاتی چون آسمان چشم را هم به آسمان واقعی برگردان تا ببینی ماهیت شعر
کدام است بسادگی میتوان متن را به شعر رساند لازم نیست از زبان پرنده باشد راوی میتواند
دانای کل باشد و خودش هم جای پرنده ننشیند و تشبیه آسمان چشم هم اگر فضای پرواز پرنده
است همان نگاه را بیان کند و لاغیر آن وقت شعر بینقص میشود.
دو متن دیگر
را به سادگی متن دوم نمیتوان اصلاح کرد چرا که فضای خیالی در کار نیست از همان ابتدا
بنا بر آن نهاده شده که احساسی عریان فریاد شود در حالی که باید این فضای احساس را
بر یک فضای مشابه ولی متفاوت منطبق کنید آن گاه به روایت فضای دوم بپردازید تا فضای
روایت شده استعاری شود و توان تأویلپذیری داشته باشد تا خواننده با انتخاب خود به
فضای احساسی که دوست دارد برود نه این که احساس صرف شاعر به او القا شود. این گونه
متنها شعار ند و شعر نیستند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر