سیر تکامل
شعر
عنوان شعر
اول : آینه
باید زدود
از آینه دل غبار را
تا خوبتر نگاه
کند روزگار را
تو آن حقیقتی
که به اعجاز نام عشق
بخشیده ای
به جان و جهان اعتبار را
تنها نه روی
نیزه مسیحا ، که از دلم
تفسیر ام حسبتُ
گرفت اختیار را
آرامشی بدون
تو در روزگار نیست
ای از دلم
گرفته شکیب و قرار را
آورده ای برای
یقین آیه ای عظیم
تا لوح جان
به خویش نگیرد غبار را
تو آن گلی
که با نفست کرده ای بهشت
باغ محمدی
نفسان بهار را
باز آ که تطمئن
قلوبی و جز تو نیست
آرامش و قرار
، دل بی قرار را
امشب به جان
مادرت از ما قبول کن
دلهای ناشکیب
به حسرت دچار را
ای آفتاب صبح
طلوعی دوباره باش
چشمان خیس
مردم چشم انتظار را
عنوان شعر
دوم : شاعرشدم
شاعر شدم تا
شعرهایم را
با خط لبخند
تو بنویسم
مصرع به مصرع
، رفتی و مانده است
رد غزل بر
گونه خیسم
با رفتنت بغضی
گره خورده
در چشمهای
بی قرار من
با خاطراتت
دلخوشم اما
ای کاش می
ماندی، کنار من
ای مثنوی فرش
قدمهایت
بی تو تمام
بیتها ابری ست
در قاب قالبها
نمی گنجم
جان و دلم
لبریز بی صبری ست
سهم منی از
زندگی برگرد
آرام بر چشمم
قدم بگذار
پر کن مرا
از قافیه، ای شعر
سر بر ردیف
شانه ام بگذار
عنوان شعر
سوم : پاییز
پاییز آمده
ست و مهیا نمیشوم
درکوچه باغ
عاشقی اش جا نمیشوم
بر زردی لمیده
در این کوچه ها هنوز
در من تویی
نشسته که تنها نمیشوم
در طالعی غریب
که لبریز خاطره است
در دفتری که
گمشده پیدا نمیشوم
مثل خیال یخ
زده ی سرخ باغچه
در این هوای
زرد تماشا نمیشوم
میخواهم از
تمام جهان بی خیال تر
باشم برای
دیدنت اما نمیشوم
فاطمه جانقربان
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : آینه
باید زدود
از آینه دل غبار را
تا خوبتر نگاه
کند روزگار را
تو آن حقیقتی
که به اعجاز نام عشق
بخشیده ای
به جان و جهان اعتبار را
تنها نه روی
نیزه مسیحا ، که از دلم
تفسیر ام حسبتُ
گرفت اختیار را
آرامشی بدون
تو در روزگار نیست
ای از دلم
گرفته شکیب و قرار را
آورده ای برای
یقین آیه ای عظیم
تا لوح جان
به خویش نگیرد غبار را
تو آن گلی
که با نفست کرده ای بهشت
باغ محمدی
نفسان بهار را
باز آ که تطمئن
قلوبی و جز تو نیست
آرامش و قرار
، دل بی قرار را
امشب به جان
مادرت از ما قبول کن
دلهای ناشکیب
به حسرت دچار را
ای آفتاب صبح
طلوعی دوباره باش
چشمان خیس
مردم چشم انتظار را
عنوان شعر
دوم : شاعرشدم
شاعر شدم تا
شعرهایم را
با خط لبخند
تو بنویسم
مصرع به مصرع
، رفتی و مانده است
رد غزل بر
گونه خیسم
با رفتنت بغضی
گره خورده
در چشمهای
بی قرار من
با خاطراتت
دلخوشم اما
ای کاش می
ماندی، کنار من
ای مثنوی فرش
قدمهایت
بی تو تمام
بیتها ابری ست
در قاب قالبها
نمی گنجم
جان و دلم
لبریز بی صبری ست
سهم منی از
زندگی برگرد
آرام بر چشمم
قدم بگذار
پر کن مرا
از قافیه، ای شعر
سر بر ردیف
شانه ام بگذار
عنوان شعر
سوم : پاییز
پاییز آمده
ست و مهیا نمیشوم
درکوچه باغ
عاشقی اش جا نمیشوم
بر زردی لمیده
در این کوچه ها هنوز
در من تویی
نشسته که تنها نمیشوم
در طالعی غریب
که لبریز خاطره است
در دفتری که
گمشده پیدا نمیشوم
مثل خیال یخ
زده ی سرخ باغچه
در این هوای
زرد تماشا نمیشوم
میخواهم از
تمام جهان بی خیال تر
باشم برای
دیدنت اما نمیشوم
نقد:
این سه شعر
با جا گرفتنشان در یک مجموعه سهتایی برای یک نقد بسیار جالب است زیرا سیر تطور و تکامل
شاعر را در شعر کلاسیک بخوبی به تصویر میکشد شاعر در غزل اول احساسی عریان دارد و
مخاطبش آشکار است زیرا فضای خیالی در کار نیست بنا به پیروی از قوافی به تصاویر گوناگون
رفته است:
غبار به آیینه
و اعتبار به معجزه و اختیار به تلمیحی از قرآن، قرار به آرامش و بهار به گل و... اما
فضای احساس شاعر پراکنده نیست و شاعر در قرار دادن این تصاویر پراکنده در یک فضا موفق
است ولی از آن جا که اصولاً فضای خیالی در کار نیست و خیال تنها به تصاویر جزء محدود
میشود متن از ابتدا تا انتها بیان صرف احساس شاعر است نسبت به مخاطبی که عریان است.
در چارپارهی
دوم فضای خیالی نیمبند میرود که شکل بگیرد فضای خیالی که قالبهای شعر میتوانند
شمای اصلی آن باشند اما تعابیری چون بیت و مثنوی و شاعر و مصراع در همان حد واژه باقی
میمانند و همین برخورد باعث شده تا فضای خیال که میتوانست شکل بگیرد نیمبند از آب
در بیاید.
و اما در غزل
سوم از ابتدا فضای خیال شاعر شکل میگیرد فضایی پاییزی که از همان آغاز استعاری بودنش
در روایت گنجانده شده است و تا انتها هم بخوبی پیش میرود گرچه القای مخاطب در شعر
اول آن را به شعر دوم و سوم هم منتقل میکند و شاید به ذهن منتقد متبادر کند که هر
سه شعر مثل هم شعارگونه هستند اما چنین نیست نباید فریب بخوریم کافی است شعر دوم و
سوم را جدا از شعر اول بخوانیم خواهیم دید که غزل سوم یک شعر بینقص است و برای این
که شاعر درگیر قافیه نشود و به انحراف نرود اگر دقت کنید الفاظ قافیه اغلب قید و صفت
هستند و از اسم خبری نیست و این نوع قافیه بیشتر به شاعر میدان میدهد تا از فضای ترسیمی
اولیه دور نیفتد. به هر حال بررسی این سه شعر در یک نقد، تکامل شاعر را بخوبی بیان
میکند و شاعر هم در مقایسه میتواند بخوبی ویژگی عبور از شعار به شعر را درک کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر