۱۴۰۱ شهریور ۱۶, چهارشنبه

حشو مخرب

 

حشو مخرب

 

عنوان شعر اول : شاه شهید

نه تاج پادشاهی

نه قصر زرنگار

نه خزانه ی پرگنج

نه کوکبه ی درباریان

نه شمشیر مرصع آبدار

نه دیوان اشعار.

هیچ یک

باعث نیکنامی اش نشد

مگر قلیان لاغری

که هنوز

اندوه مردمانش را

هق

هق

می کند.

 

عنوان شعر دوم : مناظره

تزیین کافه ای پر دود

با حوضی کوچک

و مرغابیان سنگی حاشیه

( چنین گفت فواره)

بالابلند و سربه هوا

بر شانه هایم مرغ توفان

چشم در چشم صخره و دریا

( چنین گفت موج)

 

عنوان شعر سوم : قند پهلو پشت پنجره ی برفی

دهانت را

از حبه های شیرین زبانی پر کن

می خواهم

همین طور که در مبلم لم داده ام

و فرو رفته اند

در کمر،باریک تنت انگشتانم

پشت همین پنجره ی برفی

داغاداغ

تو را سر بکشم.

 

امین کنونی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : شاه شهید

نه تاج پادشاهی

نه قصر زرنگار

نه خزانه ی پرگنج

نه کوکبه ی درباریان

نه شمشیر مرصع آبدار

نه دیوان اشعار.

هیچ یک

باعث نیکنامی اش نشد

مگر قلیان لاغری

که هنوز

اندوه مردمانش را

هق

هق

می کند.

 

نقد:

شعر زیباست اما دو مشکل دارد که باید برطرف شود البته مشکل در ساختار و ماهیت نیست بلکه در زبان روایت است. اول کاربرد یک ضمیر است که مرجعش نامشخص است دقت کنید:

اندوه مردمانش را

اگر مرجع ضمیر همان است که به «نیک‌نامی» چسبیده نسبت دادن مردم زمانه به «او» در آن زمان مشخص درست نمی‌نماید و اگر همان نیست پس چیست؟

دیگر قضاوتی است که در این مصراع است:

باعث نیکنامیش نشد

راوی دانای کل است و قضاوتش نابجاست بهتر بود از نماندن لیست بالا روایت می‌شد تا نیک‌نامی شاه صاحبقران ضمناً همین قضاوت شعر را تا حد یک شعار اخلاقی پایین آورده است ببینید تنها کلیدواژگان نیستند که شعر را به شعار تبدیل می‌کنند بلکه حضور نابجای راوی در روایت هم همیشه چنین می‌کند.

 

عنوان شعر دوم : مناظره

تزیین کافه ای پر دود

با حوضی کوچک

و مرغابیان سنگی حاشیه

( چنین گفت فواره)

بالابلند و سربه هوا

بر شانه هایم مرغ توفان

چشم در چشم صخره و دریا

( چنین گفت موج)

 

نقد:

ماهیت این شعر هم زیباست ولی مشکلی دارد که از نوع مشکل پیشین نیست اما مشکلی تازه است دقت کنید در شعر دو جمله‌ی مشابه است:

چنین گفت فواره

چنین گفت موج

که تقلیدی از «چنین گفت زرتشت» است که اشکالی ندارد بلکه کاربرد زیبا و بجایی هم هست اما ساختار زبانی این دو گفته را مشخص نمی‌کند فواره و موج چه گفتند؟ اگر گفته‌های آن دو پیش از جملات خبری مذکور آمده که به گفته‌های آن دو نمی‌ماند و اگر آنچه پیش از این دو جمله آمده گفته‌های آن دو نیست پس آن دو چه گفتند؟ ظاهرآض آن دو موقعیت خود رات بیان می‌کنند ولی ساختار عبارات نامفهوم است.

 

عنوان شعر سوم : قند پهلو پشت پنجره ی برفی

دهانت را

از حبه‌های شیرین‌زبانی پر کن

می خواهم

همین طور که در مبلم لم داده‌ام

و فرو رفته‌اند

در کمر،باریک تنت انگشتانم

پشت همین پنجره ی برفی

داغاداغ

تو را سر بکشم.

 

نقد:

مخاطب این روایت «استکان کمر باریک» است که در مخیله‌ی شاعر مشبه‌به معشوق است و همین تشبیه که فضای استعاری آفریده روایت را قدری اروتیک کرده است و شاعر برای این فضا ناچار شده از یک حشو استفاده کند که همان یک واژه لطمه زده است دقت کنید:

و فرو رفته اند

در کمر،باریک تنت انگشتانم

واژه‌ی «تنت» حشو است و نیازی بداتن نیست:

و فرو رفته اند

در کمر باریکت انگشتانم

این حشو کوششی در همان راستای اروتیکی است که محدوده‌ی تأویل شعر را بسیار تنگ می‌کند و هیچ نیازی هم به آن نیست زیرا «کمر باریک» همان بار را دارد. قرینه‌ی استعاری بودن فضا در عبارت: « حبه‌های شیرین‌زبانی» هست و نیازی به قرینه‌ی دیگر نیست که شاعر مجبور باشد حشوی در کلام بیاورد آن هم حشو مخرب!

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها