۱۴۰۱ شهریور ۱۴, دوشنبه

مشکل زبان روایت

 

مشکل زبان روایت

 

عنوان شعر اول : نیمکت

تلفن

شوخیش گرفته

یا.....

جییغ

مرا بلند کرد

میخواست عروج پیامبررا

نشانم دهد

اکسیژن

از قفس شش های فرار

میکرد

هرجور بود قفل را محکم کردم

چشمانم پیدایش نمیکند

سویچ از ترس

در اغوش گلدان پنهان شده بود

و با صدای در آرام گرفت

امروز خیابان هم مسلح است

خودرو هایش را به سمتم شلیک میکند

اما من دونده دوی ماراتون

دور زمین

تلفن انگار درست میگفت

میخواست روحم را بدوزد

دود چراغ جادو

احاطه ام کرد

اینجا برایم اشنا بود

دخترم هنوز قد نکشیده

برای ازدواج

اما این نیکمت نمیفهمید

سفت پوستش را چسبیده

بود

 

عنوان شعر دوم : سگ ولگرد

به عکس های این شعر

خیره شو

عکس اول

آخرین نبض کودکی درون رحم

غرق در دلارهای نفتی که برای

خرید خدا سفر میکند

عکس دوم

خنده های پینه بسته کفش های

لنگه به لنگه روی تن خیابان

عکس سوم

چهار چرخی کار تن به تن جابه جا

میکند

تاسیر شود عنکبوت تار بسته درون جیبش

در عکس بعد

سطل زباله خدا میشود

و نعمت هایش را دریغ نمیکند

در چند عکس بعد

دوربین ایست قلبی میکند

و اما عکس اخر

نه نمی نویسم

توام نخوان

شعر پلاسیده درون جو را

دارم به خودکشی فکر میکنم

حالا درک کردم مفهوم

سگ ولگرد را

 

عنوان شعر سوم : سیستان

مرا خوب می شناسی

روی مین ها که میرقصم

دیگر فرقی نمیکند این خاک

چه کسانی را بلعیده

جسد آخرین تویوتا رویه نوار های کاست مرز

یا انگشت بریده دختری که

عشقش را نشان می داد

من خوده این شعرم

که چشمانت را به دام انداخته

مثل دانه پاشیدن در قفس

وشلیک گلوله

جای دوری نرو

اطرافت پراز شلیک به جمجمه است

باسلاحی پر از عشق

شلیک ترازو

واکس

کارتونی که آدامس میجود

چقدر فاصله است بین عشق ما

و عشق آنها به ترازو ،واکس و کارتون و ادامس های در دهانش

و هرعشقی که تو در این شعر قرار می دهی

دیگر برایم مهم نیست رویای دیدن دیوار چین

وقتی اینجا دیوار را با بنزین

آبیاری کرده اند و ریشه اش

تمام درختان را سوزاند

مرا در این شعر میتوانی پیدا کنی

با رده پاهایی محکم تراز ستون های برجکی تنها

وصبری بیشتر از برزخ

من نه اسلحه دارم

نه فشنگ

من فقط سکوت دارم

حتی با این طناب دار دور گردنم

و جلاد های گالن بدست برای

دوشیدن

من از نوار های شاد

پشتو و اردو می آیم

با سوزن دوزی های تویه سینی

در چاپ

مرا خوب می شناسی

فراموش کار

 

یزدان سرگزی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : نیمکت

تلفن

شوخیش گرفته

یا.....

جییغ

مرا بلند کرد

میخواست عروج پیامبررا

نشانم دهد

اکسیژن

از قفس شش های فرار

میکرد

هرجور بود قفل را محکم کردم

چشمانم پیدایش نمیکند

سویچ از ترس

در اغوش گلدان پنهان شده بود

و با صدای در آرام گرفت

امروز خیابان هم مسلح است

خودرو هایش را به سمتم شلیک میکند

اما من دونده دوی ماراتون

دور زمین

تلفن انگار درست میگفت

میخواست روحم را بدوزد

دود چراغ جادو

احاطه ام کرد

اینجا برایم اشنا بود

دخترم هنوز قد نکشیده

برای ازدواج

اما این نیکمت نمیفهمید

سفت پوستش را چسبیده

بود

 

عنوان شعر دوم : سگ ولگرد

به عکس های این شعر

خیره شو

عکس اول

آخرین نبض کودکی درون رحم

غرق در دلارهای نفتی که برای

خرید خدا سفر میکند

عکس دوم

خنده های پینه بسته کفش های

لنگه به لنگه روی تن خیابان

عکس سوم

چهار چرخی کار تن به تن جابه جا

میکند

تاسیر شود عنکبوت تار بسته درون جیبش

در عکس بعد

سطل زباله خدا میشود

و نعمت هایش را دریغ نمیکند

در چند عکس بعد

دوربین ایست قلبی میکند

و اما عکس اخر

نه نمی نویسم

توام نخوان

شعر پلاسیده درون جو را

دارم به خودکشی فکر میکنم

حالا درک کردم مفهوم

سگ ولگرد را

 

عنوان شعر سوم : سیستان

مرا خوب می شناسی

روی مین ها که میرقصم

دیگر فرقی نمیکند این خاک

چه کسانی را بلعیده

جسد آخرین تویوتا رویه نوار های کاست مرز

یا انگشت بریده دختری که

عشقش را نشان می داد

من خوده این شعرم

که چشمانت را به دام انداخته

مثل دانه پاشیدن در قفس

وشلیک گلوله

جای دوری نرو

اطرافت پراز شلیک به جمجمه است

باسلاحی پر از عشق

شلیک ترازو

واکس

کارتونی که آدامس میجود

چقدر فاصله است بین عشق ما

و عشق آنها به ترازو ،واکس و کارتون و ادامس های در دهانش

و هرعشقی که تو در این شعر قرار می دهی

دیگر برایم مهم نیست رویای دیدن دیوار چین

وقتی اینجا دیوار را با بنزین

آبیاری کرده اند و ریشه اش

تمام درختان را سوزاند

مرا در این شعر میتوانی پیدا کنی

با رده پاهایی محکم تراز ستون های برجکی تنها

وصبری بیشتر از برزخ

من نه اسلحه دارم

نه فشنگ

من فقط سکوت دارم

حتی با این طناب دار دور گردنم

و جلاد های گالن بدست برای

دوشیدن

من از نوار های شاد

پشتو و اردو می آیم

با سوزن دوزی های تویه سینی

در چاپ

مرا خوب می شناسی

فراموش کار

 

نقد:

برای نقد کردن یک متن مهم‌ترین لازمه برقراری ارتباط با متن است. هر سه شعر شما در برقراری ارتباط یعنی رساندن پیام اولیه که پیام روایت است مشکلاتی دارد و این مشکلات از انواع مختلف مثل ضعف تألیف‌ها، پرش‌های بی عامل تداعی، اشتباهاتی در رسم‌الخط و... که یکی یکی به آن‌ها می‌پردازم:

یا.....

جییغ

مرا بلند کرد

می‌خواست عروج پیامبررا

نشانم دهد

تقطیع نادرست، خوانش را برای مخاطب مشکل کرده است فاعل فعل (بلند کرد) در ابهام است به نظر می‌رسد می‌خواهید بگویید تلفن یا جیغ مرا بلند کرد که اگر چنین است باید (تلفن یا جیغ) در یک مصراع باشند علاوه بر آن این جیغ تا پایان متن در ابهام می‌ماند جیغ تلفن یا جیغ دیگری؟ که نمی‌تواند جیغ تلفن باشد چرا که با حرف ربط (یا) جدا شده است.

مرا بلند کرد

می‌خواست عروج پیامبر را

نشانم دهد

اگر عروج پیامبر برای نمونه‌ی بلند کردن آمده دو جای اشکال در آن است یکی این که کدام عامل تداعی ذهن شاعر را به عروج پیامبر کشانده است؟ ولی اگر تنها شدت بلند کردن است که باز هم جای اشکال؛ چرا که فعل (بلند کردن) آن شدت را ندارد که به معراج برود شاید باید فعل از مصدر (جهاندن) باشد.

اکسیژن

از قفس شش‌های فرار

می‌کرد

این جمله هیچ مفهومی ندارد . واژه‌ی (فرار) معلوم نیست مضاف‌الیه یا در صورت مشدد بودن صفت شش‌ها است یا جزء فعل مرکب که از آن جا که فعل (می‌کرد) به تنهایی نمی‌تواند در این جمله فعل ساده باشد و فقط می‌تواند همکرد فعل مرکب باشد و یقیناً فعل جمله (فرار می‌کرد) است که در این صورت نباید دو جزء فعل مرکب در تقطیع جدا شوند و اگر جزء فعل مرکب است پس آن (ی) پس از (شش‌های) چیست که باید به واژه‌ی بعد از خود اضافه شود ببینید چه معضلاتی در متن شما وجود دارد.

هرجور بود قفل را محکم کردم

چشمانم پیدایش نمی‌کند

سویچ از ترس

در آغوش گلدان پنهان شده بود

و با صدای در آرام گرفت

قفل معلوم نیست در کجاست؟ و محکم کردن قفل به چه معناست؟ آیا دارید از در بیرون می‌روید و محکم کردن هم به معنا خوب قفل کردن است؟ معلوم نیست و بعد از آن مرجع ضمیر چسبیده به (پیدا) نامشخص است به قفل برمی‌گردد یا به سویچ که بعد از آن می‌آید و آیا گلدانی که ظاهراً سویچ در آن پنهان است بیرون در است یا داخل خانه و آیا سویچ همان کلید قفل محکم شده است یا سویچ اتومبیل و همچنین با صدای در چه چیز آرام می‌گیرد؟ معلوم نیست.

امروز خیابان هم مسلح است

خودروهایش را به سمتم شلیک می‌کند

اما من دونده‌ی دوی ماراتون

دور زمین

مسلح بودن خیابان ذهنیتی را به خواننده می‌دهد که با ذهنیت شاعر متفاوت است که البته در مصراع بعد ظاهراً این مشکل برطرف می‌شود اما اگر ترکیب‌ (ماراتون دور زمین) درست است چرا در یک مصراع نیست ولی اگر (دونده‌ی دو ماراتون) از (دور زمین) جداست در عبارت ضعف تألیف وجود دارد ببینید ذهن خواننده مرتب درگیر حل کردن مشکلات متن است.

تلفن انگار درست می‌گفت

می‌خواست روحم را بدوزد

دوختن روح در این عبارت هیچ مفهومی ندارد و معلوم نیست تلفن با راستگویی می‌خواهد چه بکند؟

دود چراغ جادو

احاطه‌ام کرد

دود اگر از خیابان است که هست چه ارتباطی با چراغ جادو دارد؟ و چراغ جادو با کدام عامل ذهن شاعر را پرانده است؟ پرش‌های ذهن در اثر تداعی اتفاق می‌افتد اگر تنها واژه‌ی (دود) عامل تداعی است خیلی دور است و چرا باید چراغ جادو پا به متن بگذارد چون وجودش در این متن تنها یک واژه است نه غولی در کار است و نه جادویی اتفاق می‌افتد پس چرا به متن آمده است؟

اینجا برایم آشنا بود

دخترم هنوز قد نکشیده

برای ازدواج

اما این نیمکت نمی‌فهمید

سفت پوستش را چسبیده

بود

لابد منظور از این جا نیمکت پارک است که راوی معلوم نیست کی به این جا رسید و ناگهان تداعی دختر قد نکشیده برای ازدواج بی هیچ عامل پرش ذهن و همچنین مرجع ضمیر (ش) در واژه‌ی (پوستش) نامعلوم است اگر پوست مال نیمکت است که باید می‌گفت (پوست خود) و اگر پوست مال دختر قد نکشیده است این دخترک ناگهان در متن چه می‌کند؟ و اگر این همان عامل تداعی برای پرش ذهن است چرا حذف شده است؟

به عکس های این شعر

خیره شو

عکس اول

آخرین نبض کودکی درون رحم

غرق در دلارهای نفتی که برای

خرید خدا سفر میکند

بهتر بود به جای عکس‌های شعر عکس‌های آلبوم باشد که باز هم همان بود اما ملموس‌تر که البته این ایراد تا حدی قابل توجیه است اما دلارهای نفتی که جنین را احاطه کرده از کجا آمده است لابد مادر حامله به حج می‌رود با دلارهای نفتی در حالی دلارهای نفتی در مخاطب ذهنیت دارد و اگر منظور دیگری مد نظر شاعر است باید آن معنای جا افتاده در فرهنگ سیاسی را بزداید تا معنای دیگری را جایگزین کند البته این مادر حامله که به حج می‌رود تا خدا را بخرد بازسرایی منِ خواننده است متن اینقدر گویا نیست و تازه فاصله انداختن بین حرف اضافه و متمم از عجایب است: (برای خرید خدا).

خنده‌های پینه‌بسته‌ی کفش‌های

لنگه به لنگه روی تن خیابان

صفت (لنگه‌به لنگه) مربوط به (کفش‌ها) است که بین مضاف و مضاف‌الیه در دو مصراع فاصله افتاده که ضعف تقطیع است. البته تصویر کاملاً هندی (خنده‌های پینه‌بسته‌ی کفش) زیباست.

چهار چرخی کار تن به تن جابه جا

می‌کند

ابهام ترکیب (چهارچرخی کارتن به تن) که اگر (کارتن به تن) صفت چها رچرخی نیست و قید است برای چهار چرخی باید بین آن دو (،) باشد و از لوازم ضروری است ولی جدا شدن دو جزء فعل مرکب (جابه‌جامی‌کند) نپذیرفتنی است.

در چند عکس بعد

دوربین ایست قلبی میکند

و اما عکس اخر

ایست قلبی دوربین که لابد از شدت ناراحتی است تا حدی گنگ است لابد منظور است چند عکس بعدی سیاه شده است یا عکسی گرفته نشده است و خواننده باید تصاویر از دست رفته را خود تصور کند یا چیز دیگری؟ که این ابهام اگر عمدی است معلوم نیست چرا؟ و اگر عمدی نیست چرا آمده است؟ و اگر دیگر عکسی در کار نیست چرا در ادامه (عکس آخر) می‌آید؟ این‌ها پرسش‌هایی است که ذهن خواننده را درگیر می‌کند و از محتوا دور می‌سازد.

نه نمی نویسم

توام نخوان

شعر پلاسیده درون جو را

دارم به خودکشی فکر میکنم

حالا درک کردم مفهوم

سگ ولگرد را

نه نمی نویسم و لابد (تو هم نخوان) که نوشته شده (توام نخوان) که اگر درست باشد واژه (توأم) است که با نخوان همخواتنی ندارد و همچنین است واژه‌ی بعد از (درون) که معلوم نیست (جوی) است یا (جوّ) که البته فضا تصویر می‌گوید (جوی) است و ناگهان خودکشی و سگ ولگرد که چندان مشخص نیست از شعر پلاسیده درون جوی به خودکشی می‌رود و چرا؟ و آیا شعر پلاسید لاشه‌ای درون جوی و این لاشه از آنِ شاعر است چون شعر پلاسیده است یا کاغذی ملاچه شده که شعر بر آن نوشته شده و خودکشی آیا ذهن شاعر را به صادق هدایت پرانده و از صادق هدایت به سگ ولگرد پرش کرده است یا برعکس؟ و علاوه بر آن چرا بین ترکیب: (مفهوم سگ ولگرد) فاصله افتاده است؟ این همه ابهام بیشتر متن را به چیستان بدل می‌کند تا شعر.

جسد آخرین تویوتا رویه نوار های کاست مرز

(روی نوار) غلط رسم‌الخطی دارد که از آن جا که واژه‌ی (رویه) با چند جور خوانش مفاهیم متعددی به ذهن می‌آورد و کمتر خواننده‌ای اصلاح می‌کند که: (رویِ نوار). و ابهام دیگر (نوارهای کاست مرز) که آمیزشی از دو ترکیب (نوار کاست) و (نوار مرزی) است بازی زبانی زیبایی است که اگر ابهام نداشت بجا بود.

من خوده این شعرم

که چشمانت را به دام انداخته

مثل دانه پاشیدن در قفس

و باز هم کسره‌ی اضافه که به صورت: (های غیر ملفوظ) ظاهر شده (من خوده این شعرم) به جای (من خودِ این شعرم) رسم‌الخط اشتباه.

و همچنین است ابهام در تصویر (به دام انداختن مثل دانه پاشیدن) که ظاهراً نباید با شباهت توصیف شود و بهتر بود عبارت چنین باشد: (با دانه پاشیدن...).

جای دوری نرو

اطرافت پراز شلیک به جمجمه است

باسلاحی پر از عشق

شلیک ترازو

واکس

کارتونی که آدامس می‌جود

چقدر فاصله است بین عشق ما

و عشق آنها به ترازو ،واکس و کارتون و آدامس‌های در دهانش

و هرعشقی که تو در این شعر قرار می‌دهی

شلیک‌های گنگ: شلیک به جمجمه با سلاح عشق، شلیک ترازو، شلیک واکس و شلیک کاتونی که آدامس می‌جود که این آخری نامفهومی از دو معنای کارتون است در زبان فارسی ولی تمام شلیک‌ها گنگ هستند و همچنین است عشق همه‌ی آن‌ها.

دیگر برایم مهم نیست رویای دیدن دیوار چین

وقتی این جا دیوار را با بنزین

آبیاری کرده‌اند و ریشه‌اش

تمام درختان را سوزاند

باز هم تصویری گنگ با پرشی نابجا: (دیوار چین) و نامفهومی (آبیاری دیوار با بنزین) و نامشخص بودن مرجع ضمیر (ش) جسبیده به (ریشه) و گنگی (آبیاری و آتش سوزی).

مرا در این شعر می‌توانی پیدا کنی

با رده پاهایی محکم تراز ستون‌های برجکی تنها

وصبری بیشتر از برزخ

و باز هم کسره‌ی اضافه به شکل (های غیر ملفوظ) در واژه‌ی (رد) و همچنین نامفهومی (صبر بیشتر از برزخ که این بیشتری معلوم نیست کیفیتی یا کمیتی است؟ ابهامی در نتیجه‌ی حضور واژه‌ی (برزخ) که معلوم نیست از کجا سر درآورده؟

من فقط سکوت دارم

حتی با این طناب دار دور گردنم

و جلادهای گالن بدست برای

دوشیدن

من از نوارهای شاد

پشتو و اردو می‌آیم

با سوزن دوزی‌های تویه سینی

در چاپ

مرا خوب می‌شناسی

فراموش‌کار

ترکیباتی چون: (طناب دور گردن) و (جلاد گالن به دست و (نوارهای پشتو و اردو) که ناگهان خواننده را به هند می‌برد و گاو و انگلیس‌های دوشنده و فیلم هندی و هزار تصویر دیگر که مسلماً حاصل بازسرایی منِ خواننده است و در ذهن نویسنده نیست و به متن هم نمی‌چسبد و دوباره (تویه سینی) به جای : 0توی سینی).

دوست عزیز شما ذهن پویایی دارید اما زبان روایت شما بسیار مشکل دارد که اگر در رفع مشکلات نکوشید راه به جایی نمی‌برید.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها