موسیقی فریبنده
است
عنوان شعر
اول : .
در غمت هستم
ولي در خنده هايت نيستم
در صدايم هستي
اما در صدايت نيستم
تو برايم آشناتر
از خودم هستي ولي
من براي تو
غريبم آشنايت نيستم
تو كنارم هستي
اما من كنارت نيستم
در هوايم پُر
شدي، من در هوايت نيستم
نيمه شب جاي
خدا با تو نيايش ميكنم
تو بگو اي
نازنينم در دعايت نيستم؟
جز وفا از
من نديدي، جز جفا از تو نه...نه...
با وفاي من
تويي، من با وفايت نيستم
علي صادقي
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
در غمت هستم
ولي در خنده هايت نيستم
در صدايم هستي
اما در صدايت نيستم
تو برايم آشناتر
از خودم هستي ولي
من براي تو
غريبم آشنايت نيستم
تو كنارم هستي
اما من كنارت نيستم
در هوايم پُر
شدي، من در هوايت نيستم
نيمه شب جاي
خدا با تو نيايش ميكنم
تو بگو اي
نازنينم در دعايت نيستم؟
جز وفا از
من نديدي، جز جفا از تو نه...نه...
با وفاي من
تويي، من با وفايت نيستم
نقد:
غزل شما روان
است و زبان سادهای هم دارد وهیچ عیب فنی هم در آن نیست به طور خلاصه یک غزل خوب و
شسته و رفته و روان اما آنچه باید باشد نیست این همه ستایش که رفت از قالب زبان بود
و نگاه فنی به قالب غزل. کاربرد ردیف و قافیه و وزن و زبان ساده، اینها هیچ کدام ستایش
ماهیتی نیست چرا که ماهیت شعر هیچ ربطی به این عوامل ندارد حتی اگر روایت شما هم شاعرانه
بود که و روانی بیش از حد آن آرایههایی را که میتوانست در آن به کار رود زدوده است
با این حال اگر این غزل به انواع آرایههای لفظی و معنوی هم آراسته بود تغییری در ماهیت
آن نداشت حال ببینیم علت چیست که ماهیت شعری نتواسته است شکل بگیرد ظاهراً آفت قافیهبندی
یکی از آن آفتهایی است که نگذاشته شاعر خود را نشان دهد گرچه قافیه و ردیف خیلی در
شکلگیری تخیل شما دخیل نیستند چون تخیلی وجود ندارد ولی در شکلگیری ساختار جمله در
هر بیت دخیلند بیایید یک بار هم شده خودتان موسیقی را از متن غزل خود حذف کنید و آن
را تنها با مستقیم کردن جملات از موسیقی حاصل از وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن»
رها کنید آن گاه متن بی موسیقی را بخوانید و خود قضاوت کنید و ببینید چه سرودهاید:
در غم تو هستم
ولي در خنده هاي تو نيستم در صداي من هستي اما من در صداي تو نيستم تو براي من آشناتر
از خودم هستي ولي من براي تو غريب هستم و آشناي تو نيستم تو در كنار من هستي اما من
در كنار تو نيستم در هواي من پُر شدي، من در هواي تو نيستم نيمه شبها به جاي نیایش
با خدا با تو نيايش ميكنم تو بگو اي نازنين من آیا در دعاي توم نيستم؟ غیر از وفا
از من نديدي، غیر از جفا از تو... نه...نه... تو با وفاي من هستیي، من با وفاي تو نيستم.
جملاتی ساده
که احساسی گلایهآمیز را بیان میکند نظیر نامهای که عاشقی به معشوق خود مینویسد
که البته اگر آن را به نثر مینوشت این همه آسمان و ریسمان به هم نمیبافت و دست کم
یکدست میشد و احساس خود را بیقید و بند ردیف و قافیه و وزن بیان میداشت که حالا
این قید و بندها گاهی وادار کرده شاید خلاف میلش هم چیزی بنویسد یا لا اقل نگذاشته
احساس خود را آن گونه که دلش میخواسته بیان کند. شاید بگویید این متن قشنگ است زیباست
خواننده از آن لذت میبرد شاید چنین باشد و بعضی از خوانندگان که گوشهای از یک احساس
مشترک را در آن میبینند احساس لذت کنند ولی غافل نشویم لذت ادعایی حاصل موسیقی کلام
است و این موسیقی هیچ ارتباطی با شعر بودن متن ندارد موسیقی هنری دیگر است که اگر همان
افاعیل عروضی بیمعنا را هم بیان کنید همان موسیقی را بیان میکند البته حال چون با
کلام معنادار همراه شده و ذهن خواننده فارسی زبان هم چنان الفت یافته که هر متن موسیقایی
شعر است لذت حاصل را به حساب شعر بودن میگذارد در حالی ماهیت هنری هیچ ارتباطی به
نحوه و لوازم ارائهی آن ندارد در هر حال غزل شما با تمام روانی و بینقصی از نگاه
فنی یک شعار احساسی صرف است پس از این هم برای نقد آثار خود ابتدا موسیقی را از آنها
بگیرید آن گاه به قضاوت بنشینید و از طرفی پیشنهاد میکنم در ماهیت آثار نیما یوشیج
که روایتهایش شاعرانه هم نیست غور کنید و ببینید آن ماهیت کلام نیماست که شعر است
و او را ردیف شاعران بزرگ پارسی قرار داده است حتی وزن نیمایی هم نیما را نیما نکرده
است روایتش که علاوه بر شاعرانه نبودن ضعفهای زبانی هم دارد. نیما بخاطر ماهیت آثارش
نیماست و لاغیر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر