حذف کلیدواژهها
عنوان شعر
اول : غمِ بودن
همچو باران
قطره
قطره
قطره
با عشق باریدم
چترهای تنفرتان
مرا
پسزد.
عنوان شعر
دوم : زمانه ی فعلی
چند روزیست...
با مردمکی
سیمانی به جهان مینگرم
چشمانم را
کور کردند
و لبانم را
دوختند
و سر ذوق ،
را با تیغی از استخوان شاعران بریدهاند
و چیزی که
مانده افسردگیست.
عنوان شعر
سوم : رد پا
و چندیست
در کنار قدمهایم
پی ردپایی
از دختری سرخپوشم.
امیرمحمد دیبایی
نژاد
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : غمِ بودن
همچو باران
قطره
قطره
قطره
با عشق باریدم
چترهای تنفرتان
مرا
پسزد.
نقد:
شعر یک فضای
استعاری است که در ذهن خواننده به تأویل و بعد به تفسیر میرود اگر چنین خاصیتی نداشته
باشد یعنی فضا توصیفی استعاری نباشد ناچار تنها یک احساس است که اگر توفیقی در توصیف
آن باشد تنها روایتی شاعرانه دارد ولی در اصل یک بیانیه است تا آنجا که همهی خوانندگان
به یک پیام میرسند و این جاست که میگوییم شاعر شعر نسروده بلکه شعار داده است حال
ببینیم این ویژگی استعاری شدن چگونه شکل میگیرد شما احساس عاشقانهای را که به انسانها
میدهید آنان با نفرت پاسخ میدهند این فضای احساس شمای شاعر است حال باید یک فضای
مناسب برای تصویر این فضا انتخاب کنید که خوب هم انتخاب کردهاید بارش باران حال برای
این که فضای استعاری بی مشکل باشد با فرض شباهت این دو فضا تنها باید به توصیف فضای
بارانی بپردازید بی آن که واژهای حتی از فضای عشق و نفرت در آن باشد اگر واژگانی از
فضای احساس به توصیف شما بلغزند کلید واژه میشوند و متن شما را از تأویل و تفسیر بیرون
آورده تنها به یک پیام واحد تبدیل میکنند و شعرتان تبدیل به شعار میشود. اولین ویرانی
را در فضای استعاری تشبیه ابتدای شعر باید شناخت شما با آوردن خود که مشبه هستید اجازه
ندادید استعاره شکل بگیرد و متن را تا حد بیان یک تشبیه پایین آوردهاید و بعد هم ترکیب
«چتر نفرت» که باز هم تشبیه است و کلنگ ویرانگر استعاره اگر چنین میسرودید استعاره
ویران نمیشد:
باران
قطره
قطره
قطره
با عشق بارید
چترها
باران را پسزدند.
میبینید علاوه
بر آن که منظور شما در شعر نهفته است اما محدود به منظور شما نیست و هر تفسیری را میطلبد
میبینید که من تنها کلیدواژهها را حذف کردهام.
عنوان شعر
دوم : زمانه ی فعلی
چند روزیست...
با مردمکی
سیمانی به جهان مینگرم
چشمانم را
کور کردند
و لبانم را
دوختند
و سر ذوق ،
را با تیغی از استخوان شاعران بریدهاند
و چیزی که
مانده افسردگیست.
نقد:
در این متن
شما در فضای احساس باقی ماندهاید تنها کوشیدهاید احساس خود را شاعرانه بیان کنید
آن هم با ترکیبهای ناملموس که تصوری از آن برای خواننده نیست مثل مردمک سیمانی و تیغی
از استخوان شاعران. شما میخواهید بگویید خفقان است والسلام خوب دیگر چرا لقمه را این
قدر دور سر میچرخانید بگویید:
آی
خفقان
مرا افسرده
کرده است
شما باید برای
بیان این احساس مثل شعر پیشین فضای مناسب و مشابه پیدا کنید آنگاه به توصیف فضای دوم
بنشینید نه این که احساس خود عریان فریاد کنید.
عنوان شعر
سوم : رد پا
و چندیست
در کنار قدمهایم
پی ردپایی
از دختری سرخپوش ام.
نقد:
این متن هم
میتوانست شعر شود اگر آن دختر سرخپوش در فضای استعاری نیمهکاره بهتر شناخته میشد
منظورم معرفی استعاری آن سرخپوش است در حال حاضر سرخپوشی روشن نمیکند که آن شخصیت
چه ویژگیهایی دارد آیا این شخصیت میتواند هر همراهی برای هر خوانندهای که شعر شما
را میخواند باشد یا تنها یک احساس نوستالژیک شخصی است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر