جدول کلمات
متقاطع
عنوان شعر
اول : مرگ
در اتاقی غم
زده با زندگی سر میکنم
غافل از هر
اتِّفاقی شعر پَرپَر میکنم
پُشت بغضِ
پنجره همپای اشکِ صندلی
روحِ خود را
با صدای «چاوشی» کَر میکنم
«یک تفنگِ
پیر و کهنه، یک تفنگِ بیجواز»
درد تیری در
سَرم را سهم باور میکنم
ردِّ چشمت
روی شیشه، آه دارم میزند
حجله را با
خون دل غرقِ کبوتر میکنم
بعد با یک
خاطره از روزهای خوب قبل
حال و روزم
را من از دیروز بدتر میکنم
بعد با سیگار
خطّی روی قلبم میکشم
بعد بیتو
هر چه باید را مقدّر می کنم
مثل یک پیچک
به دُورِ دوریات پیچیدهام
فاصله را یک
نفس هربار کمتر میکنم
عاقبت قبل
از خدا این ماشه را خواهی چکاند
عاقبت خود
را شکار دُبِّاکبر میکنم
اینچنین هر
روز را شب، هر شبم را سربهنیست
با همین آهنگ
آخر مرگ را خر میکنم
حسین(فارد)
قربان نیا(قربانی)
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر
اول : مرگ
در اتاقی غم
زده با زندگی سر میکنم
غافل از هر
اتِّفاقی شعر پَرپَر میکنم
شعر شما بیان
یک احساس است که در بیان خود هم مؤفق نیست و آن قدر تابع ردیف و قافیه میشود که گاهی
از مفهوم هم درمیرود یعنی بعضی از ابیات شما از مرحلهی ابهام هم میگذرد و به نامفهومی
میرود دقت کنید.
در بیت اول
که اتاقی غمزده توصیف شده که شاعر در آن غافل از هر اتفاقی شعر پرپر میکند که معلوم
نیست شعر میسراید، دفتر شعر را پاره پاره میکند یا شعرهای که مثل گلهای پرپر شده
هستند میسراید که این آخری کمی با متن سازگار است
پُشت بغضِ
پنجره همپای اشکِ صندلی
روحِ خود را
با صدای «چاوشی» کَر میکنم
پشت بغض پنجره
قابل درک است اما اشک صندلی دیگر چیست و بعد کر کردن روح با صدای چاوشی، هیچ مفهومی
ندارد خلاصه این بیت کاملاً گنگ است
«یک تفنگِ
پیر و کهنه، یک تفنگِ بیجواز»
درد تیری در
سَرم را سهم باور میکنم
تفنگ پیر کهنه
خوب است روشن است اما جواز دار بودن و نبودنش چه تفاوتی در شعر دارد نمیدانم و در
پایان بیت سهمباور کردن درد تیر در سر دیگر چه صیغه ایست؟ از معانی چندگانهی سهم
تنها معنایی که در فضا میگنجد همان معنای «تیر» است که درد تیر را تیرباور کردن یعنی
چه کار میکنی؟
ردِّ چشمت
روی شیشه، آه دارم میزند
حجله را با
خون دل غرقِ کبوتر میکنم
رد چشمان روی
شیشه چگونه شکل گرفته است اگر روزی از شیشه نگاه کرده و هنوز رد نگاهش باقی است یک
چیزی، که بهتر بود رد نگاه باشد تا مجازاً چشمان به معنای نگاه که خندهدار نشود تازه
این نگاه چگونه شاعر را دار میزند و شاعر چگونه حجله را با خون دل غرق کبوتر میکند
من که تصوری از این واژگان درهم ندارم.
بعد با یک
خاطره از روزهای خوب قبل
حال و روزم
را من از دیروز بدتر میکنم
و با خاطرهای
از روزهای خوب، شاعر حال و روزش را از دیروز که ظاهراً خوب بود بدتر میکند.
بعد با سیگار
خطّی روی قلبم میکشم
بعد بیتو
هر چه باید را مقدّر می کنم
بعد سیگار
میکشد نه! با سیگار خط میکشد آن هم روی قلب خود بعد بی او هر چه باید را مقدر میکند
یعنی چکار میکند؟ نمیدانم.
مثل یک پیچک
به دُورِ دوریات پیچیدهام
فاصله را یک
نفس هربار کمتر میکنم
مثل پیچک قشنگ
است ولی چگونه به دور دوری میپیچد و فاصله را هر بار کمتر میکند معلوم نیست این
اتفاقها چگونه رخ میدهد ببینید اینها تنها واژگان هستند که بی هیچ سنخیتی در کنار
هم نشستهاند.
عاقبت قبل
از خدا این ماشه را خواهی چکاند
عاقبت خود
را شکار دُبِّاکبر میکنم
حالا نوبت
ماشه چکاندن خداست که نه قبل از چکاندن خدا او میچکاند چگونه؟ معلوم نیست ماشهی همان
تفنگ کذاست یا ماشهی دیگری و علاوه بر آن شاعر خود را شکار دب اکبر میکند اگر شکار
صورت فلکی کمان میشد باز یک چیزی بود دب اکبر در این فضا تنها خرسی است که شکار کردنش
را مگر خیلی منصفانه به تقدیر نسبت دهیم.
اینچنین هر
روز را شب، هر شبم را سربهنیست
با همین آهنگ
آخر مرگ را خر میکنم
و در پایان
هم معلوم نیست این آهنگ تکرار چگونه مرگ را خر میکند.
دوست عزیز
هدف از سرودن خلق یک اثر هنری است نه پر کردن جدول کلمات متقاطع شما در رعایت وزن و
تشخیص و کاربرد ردیف و قافیه و دیگر صناعات ادبی مهارتی دارید که پیداست با مطالعه
و دقت بیشتر در سرودن این مهارت خود را به خدمت خلق آثار هنری بیاورید مؤفق باشید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر