خود سانسوری
عنوان شعر
اول : شعر1
لب های رنگی
ات را که جا می گذاری
دست باد خواهم
داد
نقاش عشوه
گری که
می دانم در
برابر زیبایی ات
پریشان تر
خواهد شد
اگر خواب پروانه
ها همیشه یک رنگ نیست
و برگ ها مدام
می میرند
رویش انتظاری
ست
که باران نام
دارد
عنوان شعر
دوم : شعر2
گلدان با دهانی
باز
ها که می کند
گل می دهد
پشت پنجره
ای که خورشید هر روز
دست می برد
توی تنش
و باد طوری
راهش را کج می کند
که چشم هایش
درست بیفتد توی چشم هاش
بانوی درهای
بسته!
امتداد تصویرهای
آینه!
زخمی تمام
ساعت ها!
می بینی؟
جهان از پشت
پنجره هم می تواند
بزاید
عنوان شعر
سوم : شعر3
خدای جاروهای
پیشی!
خدای زنبیل
های کوچک رنگی!
خدای آفتاب
خورده ی عباپوش مشکی!
خدای گوشه
نشین جدول!
زمین خوردن
را بلدی
و زخم ها را
می فهمی
مادر تمام
کوچه های خاکی!
مادر بچه های
فوتبال زیر ذل آفتاب!
با توپ های
لاکی
شام کی آماده
می شود؟
بچه ها به
خواب رفته اند
آب به جوش
آمده ات را
روی تمام صندلی
های سازمان های قانونی بریز
صبح که دوباره
بیاید
به پیامبرانت
بشارت ده
شهر آغاز شده
و معجزه شان
باید سکه باشد
فاطمه جمعه
شاد
نقد این شعر
از : محمد مستقیمی (راهی)
نقد:
شعرهایت یک
سیر نزولی دارند از خوب به ضعیف. شعر اول خوب است و شعر دوم ماهیت خوبی دارد ولی در
روایت قدری مشکل دارد که باید آن را متوسط دستهبندی کنم و شعر سوم به شعار رسیده است
که بهتر است ویژگیهای این دستهبندی را بررسی کنیم:
شعر اول فضای
استعاری خوبی را شکل داده است البته میتوانست عالی باشد یک ایراد که شاید از نظر عدهای
ایراد نباشد و برجستگی باشد نامعلوم بودن مخاطب شعر است که خواننده بیشتر درگیر شناختن
این مخاطب میشود و از فضای اصلی شعر دور میگردد. شناخت این مخاطب به گونهایست که
حل آن حسی به خواننده میدهد که انگار هدف از سرودن همین بوده است و بس و باید اشاره
کنم که شعرهایی از این دست که در پایان تنها پدیدهی توصیفی شناخته میشود شعر نیستند
و چیستان هستند البته شعر شما این هدف را دنبال نمیکند و فضای استعاری ترسیم شده در
آن کامل است ولی اگر این مخاطب معرفی شده بود بهتر بود و نکته دیگر این که در پایان
معرفی باران میتوانست زیباتر باشد:
رویش انتظاریست
که باران نام
دارد
شعر دوم مشکلاتی
دارد که آن را تا سطح متوسط پایین میآورد. یکی ابهامی است که در مرجع ضمیرها دیده
میشود:
که چشمهایش
درست بیفتد توی چشمهاش
دقت کنید هیچ
کدام از دو مرجع روشن نیستند علاوه بر آن این آوردن دو ضمیر عین هم در یک عبارت با
آن که دو مرجع «باد و گلدان» پیش از این عبارت آمدهاند اما جابجایی آنها مشخص نیست
در این گونه موارد باید تأملی در روایت داشته باشیم اتفاقاً زبان فارسی از زبانهایی
که این ابهام کمتر در آن دیده میشود پس بهتر است مراقب باشیم و اما ابهامی که در پایان
شعر دیده میشود و شاید تعمدی در کار بوده است و من باور دارم که این ابهام عمدی است
به دلایلی که اشاره نمیکنم و خود شاعر میداند ولی یادآور میشوم که این گونه خودسانسوریها
درست نیست البته اگر حدس من در خود سانسوری درست باشد توصیه میکنم شگردهای کنایی را
برای روایت این گونه موارد پیدا کنید همان گونه که در این جا به کار گرفتهاید که ظاهراً
نیاز نبوده است اگر هم اشتباه میکنم به برداشت شخصی من نسبت دهید و به ذهنیت خواننده
که اگر ایرادی هست از خواننده است:
بانوی درهای
بسته!
امتداد تصویرهای
آینه!
زخمی تمام
ساعتها!
می بینی؟
جهان از پشت
پنجره هم میتواند
بزاید
ولی اگر بپذیریم
که این تصویر به همین شکل که آمده باید میآمد ابهامی که در «امتداد تصویرها و زخمی
ساعتها» نهفته است به جا میماند این کنایهها روشن نیستند گرچه خواننده از «درهای
بسته» به تعبیری میرسد ولی اگر روشنایی بیشتری در این دو کنایه بود بهتر بود.
و شعر سوم
که میتوانست فضای استعاری به گونهی دو شعر پیشین شکل بگیرد با خداهایی که در ابتدا
شعر میآیند ولی پس از دو سه مصراع به ورطهی شعار میافتد و خداها در خدای یکتا ادغام
میشوند و متن تنها یک گلایه است از خدا که چرا چنین است باید توجه داشته باشیم هر
گاه متنی به یک پیام شسته رفته برسد و همهی خوانندگانش به یک برداشت مشخص برسند آن
متن دیگر بیانیه است و شعر نیست افتادن در این ورطه متأسفانه بلایی است که اغلب دچار
آن میشویم و دلیلش هم رسالت پیام رسانی است که ما ایرانیان به آن مبتلا هستیم و باید
خود را مداوا کنیم و بدانیم که جای پیام رسانی در هنر و ادبیات نیست شعر و ادبیات و
تمام هنرها آیینههایی هستند که مخاطب خود را در آنها میبیند نه هنرمند را. اشاره
کنم که همین متن شعارزده هم ابهامهایی دارد که بهتر است اشاره کنم اولین ابهام در
صفت «پیشی» است که برای جارو آمده که من نفهمیدم چیست البته شاید ضعف از من خواننده
باشد نمی دانم و دوم در دو مصراع پایانی آغاز شدن شهر و سکه بودن معجزه را هم نفهمیدم:
شهر آغاز شده
و معجزهیشان
باید سکه باشد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر