۱۴۰۱ شهریور ۵, شنبه

موسيقي شعر

 

موسيقي شعر

منظور از اصطلاح موسيقي در اين جا آهنگين شدن كلام است و بحث هنر موسيقي نيست زيرا كه خاستگاه همه‌ي هنرها دنياي خيال است و از اين بابت تفاوتي بين شعر و موسيقي نيست تنها لوازم ظهور آن‌ها متفاوت است. شعر با واژه‌ها ظاهر مي‌شود، موسيقي با نت‌ها.نقاشي با رنگ‌ها و... بحث ما بحث موسيقي در كلام و همراه شدن با شعر است كه چه مغلطه‌ها و ملقمه‌هايي به وجود آورده است. اين آميزش يعني همراه شدن دو هنر شعر و موسيقي را نمي‌خواهم به عنوان عيب مطرح كنم و آن را آفت شعر بنامم چرا كه هنر موسيقي بالّذات نمي‌تواند بد باشد. آنجايي به صورت آفت ظاهر مي‌شود كه خلط مبحث اتّفاق مي‌افتد و ماهيّت اين دو هنر مخلوط مي‌شود تا آنجا كه هر كلام موزوني شعر ناميده مي‌شود. موسيقي كلام، چه از نوع بيروني و چه دروني يعني چه موسيقي حاصل از نظم هجاها در وزن عروضي يا نظم تكيه‌ها يا هر نظمي در كلام و يا موسيقي حاصل از تكرار واژگان يا واج‌ها و يا تناسب بين پديده‌ها هر گاه در گفتار اتّفاق بيفتد، موسيقي است مگر اين كه اين تناسب‌ها در فضاي خيال و در ساختمان خيال شاعر شكل بگيرد كه گونه‌ي ديگريست. همه‌ي اين انواع، اتّفاقي است كه در گفتار مي‌افتد و در جغرافياي همان گفتار هم زنداني و محدود مي‌شود و قابل انتقال به گفتارهاي ديگر هم نيست(ترجمه پذير نيست). اين موسيقي هنري است كه همراه شعر شده است. هم در شكل كلاسيك و هم در شكل نيمايي و به زيبايي كلام و التذاذ آن هم افزوده است امّا يادمان باشد، اين زيبايي و التداد حاصل هنر ديگريست غير از شعر، حاصل موسيقي است. اشتباه نشود اين همراهي خوب است تا آنجا كه اختلاط به جايي برسد كه تفكيك ناپذير شود. اگر تنها موزون شدن كلام آن را شعر كند ديگر اين همراهي آفت است. به اين دوبيت توجّه كنيد:

هر كه دارد امانتي موجود                        بسپارد به من به وقت ورود

نسپارد اگر شود مفقود                            بنده مسئول آن نخواهم بود

اين دوبيت در قديم بالاي سر حمامي در گرمابه‌هاي عمومي نوشته شده بود. دو بيت با موسيقي كامل و با چهار قافيه. اين كلام اگرچه انسان را به ترقّص هم وادارد شعر نيست.

يك هنر ديگر هم مثل موسيقي در همراهي با شعر ديده مي‌شود كه آن را هم مي‌شناسيم و آن بازي‌هاي گفتاري است كه به شكل‌هاي مختلف خود را نشان مي‌دهد و آن هم محدود است در جغرافياي يك گفتار و اتّفاقي است كه در گفتار مي‌افتد نه در زبان، ترجمه پذير هم نيست اين ساختار همان است كه كاريكلماتور ناميده شده و اين پديده هم مثل موسيقي به كلام زيبايي و التذاذ مي‌افزايد امّا از ذات شعر نيست چرا كه در زبان اتّفاق نمي‌افتد بلكه در گفتار شكل مي‌گيرد البتّه ساختاري پيچيده دارد كه خود مي‌تواند يك موضوع ارزشمند تحقيقاتي باشد چون اين بازي در گفتار به شكل‌هاي مختلف اتّفاق مي‌افتد. توجّه داشته باشيم كه لذت حاصل از اين پديده در همراهي با شعر از نوع لذّت بازي است و گاهي زيبايي و لذتي را كه اين پديده با خود همراه مي‌آورد و با شعر درمي‌آميزد با التذاذ و زيبايي آفرينش هنري در شعر اشتباه گرفته مي‌شود اين پديده‌ها راتفكيك شده در نظر مي‌گيريم.اين دو پديده يعني موسيقي و كاريكلماتور گاهي با شعر درآميخته‌اند و گاهي تنها هستند:

بيتي كه هم شعر است هم موسيقي دارد هم بازي زباني:

ما قافله‌ي بي‌نفس موج سرابيم

چندين عدم آن سوست صداي جرس ما

(بيدل دهلوي)

بيتي كه تنها موسيقي دارد:

نصيحت گوش كن جانا! كه از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعاتنمند پند پير دانا را

                                                            (حافظ)

كلامي كه تنها بازي زباني است:

از ننگ چه گويي كه مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسي كه مرا ننگ ز نام است

(حافظ)

 

اين‌ها را جداگانه در نظر مي‌گيريم تا خلط مبحث پيش نيايد. كلامي را مي‌گوييم شعر است كه ماهيّت شعري داشته باشد. حالا مي‌خواهد موزون باشد يا نباشد، بازي زباني در آن باشد يا نباشد.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها