۱۴۰۱ شهریور ۶, یکشنبه

کوشش و جوشش

 

کوشش و جوشش

 

عنوان شعر اول : عشق

من و تو ذره های یک تن بودیم

در سالهای دور

جدا افتاده

در فرسایشی تدریجی

فرقی نمی کند در کدام تن متبلور شویم

یا کدام قرن

خواستنمان تمام نمی شود

عشق

اتفاق ساده ای نبود

در هم گیر کردیم

و پس از آن

هیچ نگاهی

حفره های تنمان را پر نکرد

 

عنوان شعر دوم : تعادل

خاک هم شویم دریک سرزمین

بینمان

کوهی سبز می شود

یا گسلی قلبمان را می شکافد

قطب های هم نامی هستیم

که پیوستنمان تن قوانین خلقت را می لرزاند

هر بار که یک قدم به سمتم بر می داری

تعادل دنیا را بهم می زنی

عبور کن از من

رودهایی هستیم

که بسترمان یکی نمی شود

 

عنوان شعر سوم : یا حضرت مرگ

چشمهایم به روشنی چشم تو بیدار می شود

دستم را می گیری

هل می دهی وسط زندگی

حواست به حواسم هست

از خیابانها به سلامت عبور کنم

قلبم درست کار کند

جنگ و بیماری دستش به دستم نرسد

وقتش که برسد

چنان با مهارت

کمم می کنی

که گویی دستت آلوده هیچ خونی نیست

 

نوشین صالحی

 

نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)

 

عنوان شعر اول : عشق

من و تو ذره های یک تن بودیم

در سال‌های دور

جدا افتاده

در فرسایشی تدریجی

فرقی نمی‌کند در کدام تن متبلور شویم

یا کدام قرن

خواستنمان تمام نمی‌شود

عشق

اتفاق ساده‌ای نبود

در هم گیر کردیم

و پس از آن

هیچ نگاهی

حفره‌های تنمان را پر نکرد

 

نقد:

این متن یک گزارش نیمه شاعرانه از اتفاقاتی است که در گذشته افتاده است یک گزارش که جزییات هم در آن نیست. هیچ صحنه‌ای وجود ندارد هیچ پدیده‌ای در آن دیده نمی‌شود:

من و تو ذره‌های یک تن ناشناخته بودیم علاوه بر ناشناختگی ذره‌ها که معلوم نیست چگونه‌اند و تازه در یک تن که نکره است و دیده نمی‌شود خلاصه می‌خواهد بگوید من و تو یکی بودیم و بعد جدا افتاده که ابهام ایجاد می‌کند و همچنین فرسایشی تدریجی که خود نکره است و بعد هم زمان و مکان را دوباره ناشناخته‌تر می‌کند با ترکیبات کدام تن و کدام قرن و بعد از آن متن به تعریف گنگی از عشق می‌رسد که ساده نیست و یک درگیری است و در پایان هم هیچ نگاه و حفره‌های ناشناخته‌ی تن که باید با نگاه پر شود.

انتظار داریم خواننده از این متن به چه احساسی برسد؟ چگونه با آن ارتباط برقرار کند؟ وقتی فضای خیال را شاعر خود نمی‌تواند ببیند چگونه می‌توان انتظار داشت خواننده ببیند؟ و اشکال این گونه متون در این است که ابتدا شاعر خود به درکی درست از احساس خویش نرسیده و نتوانسته است برای به تصویر کشیدن احساس خویش فضای مناسبی انتخاب کند تا در خیال شکل بگیرد و این مشکل اصلی است وقتی شاعر در ابتدای کار دچار چنین مشکلی باشد و اصرار در سرودن هم داشته باشد ناچار به سراغ اطلاعات رفته و با واژه‌ها کار می‌کند و با مصداق‌ها ارتباطی ندارد در نتیجه به کلی گویی می‌پردازد و متنی ارائه می‌دهد که گاهی گزارش است و گاهی مقاله که این متن هر دو خصلت را دارد حتی شبیه متنی که من الان نگاشته‌ام هم نیست چرا که متن من به جزییات پرداخته و کلی گویی نکرده است.. برای این که به این آفت‌ها دچار نشویم باید چند نکته مد نظر باشد:

1- بی هیچ احساسی به سراغ سرودن نرویم

2- احساس خود را بشناسیم و فضای مناسب برای ارائه‌ی عینی آن پیدا کنیم

3- فضای انتخاب شده را با جزییات آن بخوبی بشناسیم

4- فضا را با جزییات ضروری روایت کنیم بی آن که به سراغ خودآگاه و اطلاعات خود برویم

 

عنوان شعر دوم : تعادل

خاک هم شویم دریک سرزمین

بینمان

کوهی سبز می‌شود

یا گسلی قلبمان را می‌شکافد

قطب‌های هم نامی هستیم

که پیوستنمان تن قوانین خلقت را می‌لرزاند

هر بار که یک قدم به سمتم برمی‌داری

تعادل دنیا را بهم می‌زنی

عبور کن از من

رودهایی هستیم

که بسترمان یکی نمی‌شود

 

نقد:

این متن هم همان مشکل را دارد:

خاک بشویم در یک سرزمین ناشناخته، کلی گویی و نکره بودن فضا از ابتدا، خاکی از سرزمینی ناشناس که کوهی در آن است و بعد سخن از گسل به میان می‌آید و بعد از سرزمین به کره‌ی زمین می‌رود از قطب‌های هم‌نام سخن می‌گوید که قطب‌های آهن‌ربا هستند چون هم‌نامند و یکدیگر را دفع می‌کنند همان اطلاعات علمی حاصل خودآگاه و بعد هم به هم ریختن قوانین که فضا را کاملاً علمی می‌کند. اشکال کار این است که متن حاصل خودآگاه است.

عنوان شعر سوم : یا حضرت مرگ

چشم‌هایم به روشنی چشم تو بیدار می‌شود

دستم را می‌گیری

هل می‌دهی وسط زندگی

حواست به حواسم هست

از خیابان‌ها به سلامت عبور کنم

قلبم درست کار کند

جنگ و بیماری دستش به دستم نرسد

وقتش که برسد

چنان با مهارت

کمکم می‌کنی

که گویی دستت آلوده هیچ خونی نیست

 

نقد: این یکی خیلی متفاوت است با دو تای بالایی و پیداست شاعر بی هیچ احساسی دست به کار نشده است احساسی که شناخته شده است اگر در روایت هم جزیی‌تر عمل کرده بود شعر خوبی از آب در می‌آمد:

بیدار شدن چشم‌ها و گرفتن دست‌ها عینیت دارد و همچنین هل دادن و ابهام از همین جا آغاز می‌شود: وسط زندگی، کلی‌گویی وسط زندگی کجاست؟ میان‌سالی؟ نه معلوم نیست در حالی که می‌توانست با یک مکان مناسب روایت شود و این کلی‌گویی که حاصل ضعف روایت است تا پایان ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت یا لفاظی

  روایت یا لفاظی     عنوان مجموعه اشعار : ... عنوان شعر اول : باران بعد از باران هر کدام از ما یک نفر را می‌خوابانیم در گل گ...

بازدیدها